جملات زیبای کتاب ۱۰۱ خاطره‌ی جنگی | طاقچه
تصویر جلد کتاب ۱۰۱ خاطره‌ی جنگی

بریده‌هایی از کتاب ۱۰۱ خاطره‌ی جنگی

نویسنده:راسم دلیچ
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۳از ۳ رأی
۳٫۳
(۳)
درمانده و گیج شده بودم و نمی‌دانستم در چنین اوضاعی چه باید بکنم. جالب اینکه صرب‌ها دلداری‌ام می‌دادند و حتی یکی از آن‌ها، به نام آلکس کرسمانویچ، به من پیشنهاد کرد خانواده‌ام را به بلگراد، پایتخت صربستان، منتقل کنم! اما من نپذیرفتم و تصمیم گرفتم هرطور شده در خدمت نیروهای مدافع بوسنی و هرزگوین باشم. از طرفی، تعجب می‌کردم چرا صرب‌ها مرا به خاطر اینکه مسلمان بوشیناکم تحریک
غلام رضا