
Mahya
۱۰۶
بعضی روزها واقعاً احتیاج دارم جیغ بکشم
"Shfar"
۴۴
«هر روز طوری به دنیا نگاه کنید که انگار اولینباره!»
"Shfar"
۴۴
باید دوتا درد رو از هم تشخیص بدی اسکار کوچولوی من! درد فیزیکی و درد روحی... درد فیزیکی رو مجبوریم تحمل کنیم، اما درد روحی رو انتخاب میکنیم.
"Shfar"
۴۱
من احتیاج دارم بهم محل بذاری!
-Dny.͜.
۳۹
- جذابترین سؤالها، سؤال باقی میمونند
بانو نیک
۳۲
فکر میکنم ماها دربارهی زندگی هم همین اشتباه رو میکنیم؛ فراموش میکنیم که زندگی شکننده و ظریف و زودگذره؛ همه جوری وانمود میکنیم که انگار نمردنی هستیم.
بانو نیک
۳۰
زندگی یک کادوی بامزهست؛ اولش زیادی تحویلش میگیریم فکر میکنیم زندگیِ ابدی رو بهدست آوردیم؛ بعد ارزشش رو از دست میده و اون رو مزخرف و کوتاه میبینیم؛ تقریباً میخواهیم بندازیمش دور! آخرش میفهمیم که نه یه کادو بلکه فقط یه امانته و تلاش میکنیم اونطور که شایستشه باهاش رفتار کنیم.
نَعنا🌿
۲۸
فکر نمیکنی وقتشه دربارهی احساساتت شجاع باشی؟
مُرواریدِ شَب
۲۷
رازتو بهم گفتی: «هر روز طوری به دنیا نگاه کنید که انگار اولینباره!»
حرفت رو گوش کردم و برای اولینبار انجامش دادم!
نور، رنگها، گنجشکها، حیوونها ... سیر، تماشاشون کردم؛ حس میکردم هوا از تو سوراخ دماغم رد میشه و باعث میشه نفس بکشم؛ صداهایی که از راهرو میاومد میشنیدم؛ انگار زیر طاق کلیسا بودم، خودم رو زنده دیدم و از این شادی لرزیدم؛ خوشبختیِ وجود داشتن... شگفتزده بودم!
R.s
۲۲
بعضی روزها واقعاً احتیاج دارم جیغ بکشم
"Shfar"
۱۹
جذابترین سؤالها، سؤال باقی میمونند؛ اونا مثل یه راز میمونند! برای هر جوابی ما باید یه "شاید" اولش بگیم؛ فقط سؤالهای بیمزه هستند که جوابهای مشخصی دارند.
- میخواهید بگید که "زندگی" جواب نداره؟
- میخوام بگم برای "زندگی" کلی راهحل وجود داره و بنابراین راهحل نداره.
آلیس در سرزمین نجایب
۱۹
شما کسی رو بین مردم میشناسید که از فکر مردن خوشحال باشه؟
- آره میشناسم! مامانم همینطور بود
ترمه
۱۸
«فقط خدا حق داره بیدارم کنه!»
ar
۱۷
خدا که بابانوئل نیست! میتونی چیزهای درونی ازش بخوای.
- مثلاً؟
- مثلاً شجاعت، صبوری، روشنکردن چیزها.
ケイハン
۱۶
«هر روز طوری به دنیا نگاه کنید که انگار اولینباره!
زهرا
۱۴
برای زندگی راهحلی وجود نداره مگر زندگیکردن
MARY
۱۴
- مامی صورتی! من حس میکنم یه مدل دیگهای بیمارستان وجود داره که آدمها واسه اینکه درمان بشن
اونجا نمیرن، برای مُردن میرن!
Mahya
۱۴
فکر میکنم ماها دربارهی زندگی هم همین اشتباه رو میکنیم؛ فراموش میکنیم که زندگی شکننده و ظریف و زودگذره؛ همه جوری وانمود میکنیم که انگار نمردنی هستیم.
"Shfar"
۱۴
- خب اگه مامان بابات اشتباه کردن که باورش نکردن، تو چرا دقیقاً همون اشتباه رو تکرار میکنی و از خدا درخواست ملاقات نمیکنی؟
- قبوله... اما مگه شما نگفتید اون مریضه؟
- نه... اون یه روش خیلی خاص برای ملاقات داره ... اون تو رو توی فکرت میبینه... توی روحت.
- اینکه خیلی خوبه... به نظر قوی میاد.
سیّد جواد
۱۳
مردم از مرگ خوششون نمیاد چون از ناشناختهها میترسن
"Shfar"
۱۲
هرچی پیرتر میشیم میل بیشتری برای زندگیکردن نشون میدیم؛ باید ریزبین و هنرمند بشیم! مهم نیست که دیگه قطعاً مثل ده یا بیستسالگی از زندگی لذت نمیبریم؛ اما تو صدسالگی، وقتی که دیگه نمیتونیم از جامون تکون بخوریم بیشتر از عقلمون استفاده میکنیم.
مریم!
۱۲
حالا برای چی باید برای خدا بنویسم؟
- کمتر احساس تنهایی میکنی.
- احساس تنهایی کمتر با کسی که وجود نداره؟
- به وجودش بیار.
بهسمت من خم شد.
- هربار که تو یهکم بهش فکر میکنی یهکم بیشتر به وجودش میاری؛ اگه همینطور ادامه بدی کامل
میشه؛ اون حالتو خوب میکنه.
"Shfar"
۱۱
فراموش میکنیم که زندگی شکننده و ظریف و زودگذره؛ همه جوری وانمود میکنیم که انگار نمردنی هستیم.
Melika_SA
۱۱
«فقط خدا حق داره بیدارم کنه!»
ܦ߭ܝܝܝ݅ܝࡅߺ߳ܣ 🕊
۱۱
ماها دربارهی زندگی هم همین اشتباه رو میکنیم؛ فراموش میکنیم که زندگی شکننده و ظریف و زودگذره؛ همه جوری وانمود میکنیم که انگار نمردنی هستیم.
da☾
۱۱
اما مطمئناً دلبری ربطی به استخون و گوشت نداره، مربوط به مهربونیِ قلبت میشه که تو خیلی ازش داری.
zargol
۱۰
- یه لیوان آب بخور.
- نه... میخوام مامی صورتی رو ببینم.
- میخوای یه لقمه...
- نه، میخوام مامی صورتی رو ببینم.
اسباببازی، خوراکی، هیچی نمیخواستم؛ حتی دیگه به حرفهایی که بهم میزدن گوش نمیکردم فقط میخواستم مامی صورتی رو ببینم.
noir
۱۰
اون هم مثل همه مرد اما با فکر مردن زندگیش رو حروم کرد.
سیّد جواد
۱۰
مریضی هم مثل مردن یه امتحانه، جریمه نیست.
ܦ߭ܝܝܝ݅ܝࡅߺ߳ܣ 🕊
۱۰
بعضی روزها واقعاً احتیاج دارم جیغ بکشم
