
S
۳۶
هرکجا فریاد خیزد مقصد فریاد باش
سایه بر مظلوم گستر آفتاب داد باش
S
۱۹
کلبه ای کاندرو نخواهی ماند
سال عمرت چه ده چه صد چه هزار
S
۱۹
ای دوستی نموده و پیوسته دشمنی
در شرط تو نبود که با من تواین کنی
hojjat
۱۵
از سیرت خردمندان دور است
گور کن در بحر و کشتی در بیابان داشتن.
S
۱۱
باد بیرون کن زسر تا جمع گردی, بهرآنک
خاک را جز باد نتواند پریشان داشتنن
hojjat
۱۱
کاندر سر روزگار بس بازیهاست
hojjat
۱۰
سخن نگویی توانیش گفت
و مرگفته را باز نتوان نهفت
hojjat
۷
تا نباشی حریف بی خردان
که نکو کار بد شود زبدان
باد کز لطف اوست جان برکار
زهر گردد همی زصحبت مار
hojjat
۶
هر عصایی نه اژدها باشد
هرگیاهی نه کیمیا باشد
پرهام
۶
اگر مملکت را زبان باشدی
ثناگوی شاه جهان باشدی
hojjat
۶
کسی که عزت عزلت نیافت هیچ نیافت
کسی که روی قناعت ندید هیچ ندید
hojjat
۵
خواهی که چو من باشی و نباشی
خواهی که چو من دانی و ندانی
hojjat
۴
روز مبارک، شد و مراد برآمد
باز چو اقبال روزگار درآمد
hojjat
۴
بهاری کز دو رخسارش همی شمس و قمر خیزد
نگاری کز دو یاقوتش همه شهد و شکر ریزد
از زندگانی چه برخورداری یابم؟
hojjat
۴
نیک خواهان دهند پند ولیک
نیک بختان بوند پند پذیر
hojjat
۳
سحاب گویی یاقوت ریخت برمینا
نسیم گویی شنگرف بیخت برزنگار
بخار چشم هوا و بخور روی زمین
ز چشم دایه باغ است و روی بچه خار
hojjat
۳
بهرسو یکی آب دان چون گلاب
شناور شده ماغ بر روی آب
چو زنگی که بستر زجوشن کند
چو هندو که آیینه روشن کند
