جملات زیبای کتاب گزینه‌ی اشعار حافظ موسوی | طاقچه
تصویر جلد کتاب گزینه‌ی اشعار حافظ موسوی

کتاب گزینه‌ی اشعار حافظ موسوی

نوع کتاب
۳.۵ امتیاز(از ۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
حافظ موسوی
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
mobina
۹
هراس از دست دادنت مشق‌های شب عید است تمام نمی‌شود و تعطیلات کودکانه را تا روز سیزدهم سیاه می‌کند
mobina
۳
نه زمستان می‌ماند نه بهار می‌آید در بی‌فصلی تباه می‌شویم ما درختان بلاتکلیف
mobina
۳
ما با زبان تاریخ حرف می‌زنیم خواب‌های تاریخی می‌بینیم و بعد با دشنه‌های تاریخی سرهای همدیگر را می‌بریم   از شام تا حجاز از حجاز تا بغداد از بغداد تا قسطنطنیه از قسطنطنیه تا اصفهان از اصفهان تا بلخ بر سرزمین‌های ما مرده‌ها حکومت می‌کنند   اینجا خاورمیانه است و این لکنته که از میان خون ما می‌گذرد تاریخ است.
Firoozeh
۲
اما همیشه فاصله بد نیست رؤیای سرخِ سیب، گاهی زیباتر است از سبدی سیب سرخ...
mobina
۲
برای تو پیغام فرستادم: با کمی پول انبوهی سیگار و نوشیدنی و چند تکه لباس گرم خودت را به من برسان تا خودمان را از اردیبهشت خفه کنیم تو با کارنامه‌ای درخشان   خرداد را پشت سر گذاشتی من، اردیبهشت را نفله کردم و حالا، هر دومان پیر شده‌ایم و حواس‌مان هست که قرص‌هامان را به موقع بخوریم.
mobina
۱
این ماه هم تمام خواهد شد ما جیب‌هایمان را خواهیم گشت سری تکان خواهیم داد و ماهِ تازه را، مثل یک کتاب کهنه برای بارِ نمی‌دانم چندم دست خواهیم گرفت
mobina
۱
کودکی‌هایم زیر آوار مانده است باریکه‌راهی که مرا به جنگل می‌بُرد پوشیده از سرخس و گزنه راهم نمی‌دهد دیوارها در کوچه‌هایی که دیگر نیستند دراز کشیده‌اند   زیر هر خشت استخوانی از من می‌پوسد   سایه‌های من آن‌سوی رودخانه آن‌سوی سرخس‌ها و گزنه‌ها و بوته‌های تمشک است   باریکه‌ راهی که مرا به جنگل می‌برد...
mobina
۱
پروانه رنگ بال‌هایش را از یاد برده است پرنده آوازش را به یاد نمی‌آورد دعا کنید سطرهای عاشقانه از یادمان نرود!
mobina
۱
تمام این مسافرخانه از عطر دست‌های تو پر خواهد شد   دهان اگر باز کند این چمدان!
mobina
۱
«گاهی خاطره‌ای زلال از ذهن می‌گذرد و آدمی خیال می‌کند تمام آب‌های جهان زیر انگشت‌های اوست»
mobina
۰
دلم را به باد داده‌ام دهانم را در سپیده‌دمی بی‌هنگام جا گذاشته‌ام   رهایم نمی‌کنند این صداها که از گودال استخوان‌های جوان شما برمی‌خیزد
mobina
۰
شعر می‌نویسم برای شما یک شهروندِ روشنفکر اصلاً خوب نیست که شعر نخوانَد حتی رییس‌جمهور که مجبور است لابه‌لای حرف‌هاش شعر تحویل‌تان بدهد (برای پر کردنِ چاله چوله‌های هر استدلالی محشر است شعر)
mobina
۰
ماده‌پلنگی زخمی راهِ خانه‌ی مرا بلد شده بود   شیر را در پیاله‌ای پشت در می‌گذاشتم آیینه‌ای که زخم‌هایش را در آن ببیند پنبه‌هایی آغشته به بتادین و دستمال کاغذی برای اشک‌هایش که سرد بود   او مرا خواسته بود و من در اتاقِ خاموشم گریه می‌کردم
mobina
۰
شعر، استخوانِ روح آدمی‌ست نه کباب می‌شود نه طناب   باید شکسته شود در آب چشم بجوشد   شعر، دستمایه‌ی سوپ فقیران است در روزهای اندوه و ناخوشی   شعر، اسباب سورچرانیِ انسان است وقتی که بیماریِ سگی‌اش عود می‌کند
mobina
۰
فلسفه، تمثیل رابطه‌ی انسان با ظهر است تاریخ، استعاره‌ای‌ست که انسان از شب می‌سازد اما گمان من این است که انسان مسحور است و ساعت درونش یا دمدمای صبح است یا گرگ و میش عصر.