
احسان
۱۶
کسی که به خود جاهل است به غیر خود جاهلتر است.
سینا
۷
قلبت را قبلهی زبانت قرار بده، زبان را به حرکت در نیاور مگر به اشارهی قلب و موافقت عقل و رضایت ایمان.
با رعایت دستورالعمل فوق مسلم انسان از ساحت عالم کثرت به عالم وحدت سیر میکند. این روایت بین اهل سلوک روایت مشهوری است و هرکس به اندازهی همت خود از آن بهرهها گرفته است. اینکه شنیدهاید بعضی از بزرگان اهل سلوک با یک روایت سالها زندگی میکنند آن روایات از این نوع روایات است. میفرماید حالا که انسان میخواهد حرف بزند قبل از سخنگفتنْ قلب را در جلوی خود داشته باشد، اگر قلب اجازه داد و آن سخن را مزاحم حضورش در عوالم غیب ندید و علاوه بر آن، آن سخن عاقلانه بود و مخالف دستورات شرع نبود، آن را بگوید.
وقتی انسان تلاش کرد خود را در محضر حق ببرد و در آن عالَم مستقر شد، زبان باید آزاد نباشد، همین که میخواهید سخن بگویید در منظر خود، به قلب بنگرید اگر آن سخن شما را از «حال» و حضور خارج میکند خود را کنترل کنید، چون گفتن آن سخن همان و از جا کندهشدنِ قلب همان. به گفته مولوی:
ای زبان، هم آتش و هم خرمنی
چند این آتش درین خرمن زنی؟
در نهان، جان از تو افغان میکند
گرچه هرچه گوییاش آن میکند
سید
۷
به خوبی متوجه حقانیت دین و دستورات آن میشویم ولی چرا نمیتوانیم نتیجهی لازم را بگیریم و «دانایی» هایمان به «دارایی» تبدیل نمیشود؟
hashem
۶
عنایت دارید که باورهای شرعی عبارت است از اعتقادداشتن به وجود حقایقی معنوی که در بیرون از ذهن ما واقعیت دارند و ساختهی ذهن ما نیستند. حال سؤال این است، وقتی عقل ما متوجه شد که چنین حقایق نورانی مثل خدا و ملائکه و قیامت و نور انبیاء و اولیاء در عالمِ خارج از ذهن ما موجود است، چگونه میتوان با آنها مرتبط شد؟
حمید سالاری
۵
مثل ورود در نماز است که تا انسان وارد نشده است هیچ خیالی هم به سراغ او نمیآید، ولی همین که وارد نماز شد انواع خیالها جلوی او سبز میشوند، چون میخواهد از ساحتی به ساحت دیگر سیر کند و لذا صُوَر موجود در ساحت قبلی مانع است.
sss
۵
رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمایند: «لا یؤمِنُ اَحَدُکُمْ حَتّی یحِبُّ لِاَخِیهِ ما یحِبُّ لِنَفْسِهِ»؛ هیچکدام از شما به درجهی ایمان نمیرسد مگر آنکه آنچه برای خود دوست دارد برای برادرش هم دوست بدارد
sss
۴
آفت دین؛ حسد و عُجب و فخر است. یعنی با داشتن این صفات حرکت انسان به سوی عالم معنا و قرب الهی متوقف میشود.
shariaty
۴
وقتی خواستیم به دستور رسول خدا صلی الله علیه و آله عمل کنیم و از پرحرفی خود را نجات دهیم و قلب را از تحرک خیالات آزاد کنیم باید دست به دامان امام صادق علیه السلام شویم و راهکار این مرحله را از آن حضرت بگیریم که میفرمایند: «فَاجْعَل قَلْبَكَ قِبْلَةً لِلِسانِك، لا تُحَرِّكْهُ إلّا بِاِشارَةِ الْقَلْبِ و مُوافِقَةِ الْعَقْلِ وَ رِضَی الْإیمان»؛ قلبت را قبلهی زبانت قرار بده، زبان را به حرکت در نیاور مگر به اشارهی قلب و موافقت عقل و رضایت ایمان.
MS
۳
انسان با پیشنهادهایی که مکتبهای شبه عرفانی میکنند و یا با «اکنونزدگی»، در یک «حال» وَهمی گرفتار میشود که به هر حقیقتی پشت مینماید. ولی آن «حال» و «حضوری» که از طریق دستورات شرعی و با آزادشدن از آرزوهای بلند دنیایی بهدست میآید انسان را به مقام جمع با معانی وارد میکند.
°•. MaryaM .•°
۳
سه چیز از سختترین كارهای بندگان میباشد، انصاف به خرجدادن نسبت به خود، مواسات با برادران ایمانی، و یاد خدا در هرحال
کاربر ۲۹۰۱۸۱۹
۳
وقتی از طریق به صحنهآوردن قلب، در مسیر به فعلیتدرآوردن باورها قرار گرفتیم، اولاً: میتوانیم با معتقدات خود زندگی کنیم. ثانیاً: از طریق تزکیه، رغبتِ رشد و تعالی باورها را در خود بیشتر فراهم نماییم. در حالیکه با کوتاهیکردن در به فعلیترساندن باورها کمکم قلب نسبت به باورهای خود بیتفاوت میشود و از نور آنها متأثر نمیگردد.
sss
۲
وقتی در دعاها از خداوند تقاضای بهشت میکنید، تقاضای ارتباط با اسماء حسنای الهی را دارید، تا از جمال الهی تغذیه کنید و جانتان با اسم لطیف و رحمان متحد گردد
sss
۲
یکی از موانع بزرگِ سیر به سوی حقیقتِ تكوینی جانمان، مشغولشدن به عیب دیگران است
shariaty
۲
دوستان همواره میگویند با مباحث مطرحشده به خوبی متوجه حقانیت دین و دستورات آن میشویم ولی چرا نمیتوانیم نتیجهی لازم را بگیریم و «دانایی» هایمان به «دارایی» تبدیل نمیشود؟
shariaty
۲
در این کتاب سعیشده راههای عملی ورود به عالم قلب نشان داده شود تا از طریق قلب بتوان به عوالم غیب و ملکوت نزدیک شد و از انوار آن عالم بهرهمند گشت.
°•. MaryaM .•°
۱
باز خر، ما را از این نفس پلید
کاردش تا استخوان ما رسید
°•. MaryaM .•°
۱
واقعاً در زیارت آن ذوات مقدس جان زائر با نور امام مرتبط میشود و به معنی حقیقی، زیارت و ملاقات صورت میگیرد. چون در حرم ائمه علیهم السلام برای نفسهای مستعد زمینهی حضور در جنبهی تکوینیشان فراهمتر است.
کافی است کمی به روح و روان خود سر و سامان بدهیم و برای عبادات خود ارزش قائل باشیم و عبادات شرعی را سرسری نگیریم تا روحمان با علماء ربانی و ملائکهی الهی و اسماء پروردگار و ذوات مقدس امامان علیهم السلام و در نهایت با نور احدی مرتبط شود و خود را در محضر حق حس کند.
Hope
۱
وقتی انسان را در قبر گذاشتند و لحد را بر روی او قرار دادند، نَفْس او که تا حال امید داشت دوباره این بدن را به حرکت بیندازد و به زندگی دنیایی ادامه دهد، دیگر ناامید میشود، همین که در اثر آن ناامیدی، از تدبیر بدنِ خود منصرف شد، یکمرتبه خود را با ملائکهی نکیر و منکر روبهرو میبیند، ملائکهای که نفس ناطقه یا قلب ما همین حالا در کنار خود دارند ولی به جهت توجه به بدن و امور مادی در منظر ما قرار نمیگیرند. با توجه به این قاعده، آنچه را باید خوب بفهمیم آزادی از بدنی است که ما را در زمان نگه داشته و مانع به صحنهآمدن قلب شده است تا حقایق غیبی را که در کنار آنها قرار دارد ببیند.
این که به ما دستور دادهاند «مُوتُوا قَبْلَ اَنْ تَمُوتُوا»؛ قبل از آن که بدنهایتان بمیرد، خودتان بمیرید، یعنی جان و روان را از دنیا بیرون بکشید تا با ذات خود که به وسعت هستی است روبهرو شوید.
نرگس اصغری
۱
ما نباید دین را با اصطلاحات فلسفی مخلوط کنیم تا اگر مردم نتوانستند فلسفه را بفهمند احساس کنند بیدیناند.
حباب
۱
وقتی در دعاها از خداوند تقاضای بهشت میکنید، تقاضای ارتباط با اسماء حسنای الهی را دارید، تا از جمال الهی تغذیه کنید و جانتان با اسم لطیف و رحمان متحد گردد.
°•. MaryaM .•°
۰
در یک کلمه میتوان گفت آنچه مانع اتحاد جان انسان با حقایق میشود «دنیا» است
°•. MaryaM .•°
۰
بحر علمی در نمی پنهان شده
در سه گز تن، عالمی پنهان شده
°•. MaryaM .•°
۰
در یک کلمه باید ماوراء این دنیا زندگی کرد، چون ذات ما ماوراء این دنیا است، در این حالت است که به ساز و سوز بهار و خزان میتوانیم شکیبا باشیم و از حال و حضور بدر نیاییم.
°•. MaryaM .•°
۰
ولی یاد خدای عزوجل در هر شرایطی به این معنی است که در طاعت خدا یا در معصیت خدا به یاد او باشی، تا یک چشمبرهمزدن توجه قلب از او به جایی دیگر نیفتد. هم هنگامی که وقت نماز است به یاد خدا باشی و وارد طاعت شوی، و هم وقتی زمینهی معصیتی فراهم است یاد خدا باشی و از آن معصیت رویگردانی. سختی این کارها به جهت در صحنهنگهداشتنِ قلب است.
کاربر ۲۳۹۸۱۳۳
۰
کودکان را ملاحظه کردهاید که در ماههای اول تولدشان به سختی دستشان را بالا میآورند، ولی به طور مستمر این کار را ادامه میدهند و چون استعداد آن را در بدن خود دارند بالأخره موفق میشوند که دستشان را بالا بیاورند. حالا برای آنکه دستشان را به دهانشان برسانند مشکل دارند، هر چه اراده میکنند تا دست را به طرف دهنشان بیاورند این طرف و آن طرف میرود، ولی چون استعداد اینکه دستشان را به دهانشان برسانند دارند، با استمرارْ بالأخره موفق میشوند. در مورد نفس هم نباید بگوئیم اگر نفس استعداد حضور در عالم غیب و قیامت را دارد پس چرا خود را در آن عوالم حاضر نمییابیم؟
کاربر ۲۳۹۸۱۳۳
۰
تولدی دیگر
باید در امثال اعتکاف و حج و زیارت با کنترل ارادههای دنیایی، مزهی عبور از صُوَر ذهنیهی دنیا را به جان خود بچشانیم و عملاً به تولدی دیگر دست یابیم، چنانچه حضرت عیسی علیه السلام فرمودند: «لَنْ یلِجَ مَلكوتَ السّمواتِ و الأرضِ مَنْ لُمْ یولَد مَرّتین»؛ کسی که دوبار متولد نشود هرگز به ملکوت آسمانها و زمین دست نمییابد.
smoothybook
۰
در مورد خدا میگویی: «فاعِلٌ لا یشْغَلُه شَیئٌ عَنْ شَیئ» او فاعلی است که کاری او را از کاری باز نمیدارد. نفس انسان هم به جهت جنبهی تجردش چنین توانایی را دارد، در صورتی که تا جنبهی تجرد انسان غالب نیست و روح انسان در موطن جزئیات منتشر است، نظر به هر چیزی و کاری بیندازد از چیز دیگر و یا کار دیگری غافل میشود. در نماز میتوان چنین حالتی را تجربه کرد، وقتی جنبهی تجرد انسان ضعیف است، اگر نظر به رعایت مخارج الفاظ بیندازد، از معانی غافل میشود، و وقتی نظر به معانی دارد از باطن و روح معانی غافل میشود،
nastaran
۰
دوری از دنیا یعنی انصراف از آرزوهای آینده و غمهای گذشته و این یعنی آزادی از حجاب زمان و برگشت به ذات خود، همان خودِ مجردِ مستقَر در مقام «حال» و گسترده در تمام عوالم هستی.
Amir
۰
طبق روایت فوق؛ ارتباط مؤمن با مؤمن انسان را متوجه جنبهی ملکوتی برادر مؤمن خود میکند، جنبهای که فوق عالم تغییر و حرکت است و لذا تجلی آن به صورت سکینه و آرامش در حرکات و کلمات او به نمایش میآید.
Amir
۰
آب گِل خواهد که در دریا رود
گِل گرفته پای او را میکشد
چیست این از گِل گرفتن آب را
جذب تو نُقل و شراب ناب را
