
کتاب ایستگاه آبشار
پدیدآورندگان:
پرویز دوائیانتشارات:
انتشارات روزنه کار٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
n re
۹
«چلاق بُشه اون دستت. واسهچی بچهرو میزنی؟ بیا دورت بگردم. بیا پیش خودم...»
n re
۳
به بچه آدم چند هزار دفعه باید بگن؟ آبرو برام نموند تو در و همسایه. خدایا، دردهامو به کی بگم؟ تیکه تیکهتو برام بیارن. خدا شناختت که شکل بزمجهات کرد!»
n re
۰
در خانه که صدای چرخ خیاطی میآمد آدم یکجور دلگرمیای داشت که مادر سرحال است. پشتش، کمرش، پایش درد نمیکند. نفستنگی اذیتش نمیکند. نفخ نکرده. چربی و فشار خونش بالا نرفته
n re
۰
عجبا، قلبی که از مقابله با خطرناکترین دشمنان بیم نداشت با مشاهده یک دختر جوان باید اینگونه مرتعش شود!