جملات زیبای کتاب گچ پژ | طاقچه
تصویر جلد کتاب گچ پژ
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب گچ پژ

عصفوریه‌های محسن رضوانی

نوع کتاب
۳.۹(از ۳۸۷ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
محسن رضوانی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
علیرضا نظری
۱۰۸
اینکه شما اسم نورچشمی‌ات را می‌گذاری «بیش‌فعال» و ما در گویش خودمان می‌گوییم «تخم جن»، خیلی مهم نیست.
Emma
۸۴
مادرها فئودال‌های بهشتند. روزت مبارک.
علی نظری
۷۶
بارپروردگارا! قیافۀ ما اوراق است. خودت بهادارش کن. مشارکت هم خوب است.
Mahdi Mandegar
۷۲
بُرش کم‌محلی، تیزتر از شمشیر انتقام است.
zeinab
۶۳
تا اینجا هم آقایی کرده‌ای که با آن همه خبط و خطا، تشتک دلمان را برنداشته‌ای و تشت رسوایی‌مان را روی بام نگه داشته‌ای. و الّا با این توبه‌های آبدوغ‌خیاری ما که عینهو کِش تنبان حاجی، دم به دقیقه باید سفتش کنیم، هر که بود صبردانش خالی می‌شد.
ادریس
۶۲
ـ بارالها! عید برای جماعتِ ندار، عید نیست. عیب است. فلاکتشان بیشتر تابلو می‌شود.
Faeze Gholami
۵۹
زندگی بدون عشق، امکانپذیر هست لکن دلپذیر نیست. عشق به نوعی، کُنده‌های درشت زندگی را خرد می‌کند. خرد و قابل هضم. غیر این باشد، کأنّه خوردن جوجه و کوبیدۀ نذری با قاشق‌های لاجون پلاستیکی، پیرت درمی‌آید. عشق قاشق استیل است. همیشه همراهت داشته باش.
زهــرا م.ن
۴۳
پروردگارا! بعضی کمپانی‌های اتول‌سازی وطنی را هدایت بفرما. همان‌هایی که فکر می‌کنند جان خودشان جان است، جان رعیت بخت‌برگشته بادمجان. اندیشۀ صحیح را به این‌ها تنقیه کن.
ajafari315
۴۲
اساساً بعضی آدم‌ها پوست موزصفتند. مترصد زمین زدن خلق‌الله. قسمی از آدم‌ها پوست خیارصفتند. در کنارشان جوان می‌مانی یا دست‌کم خیال می‌کنی جوان‌تر شده‌ای.
محمدامین
۳۶
زندگی بدون عشق، امکانپذیر هست لکن دلپذیر نیست.
علیرضا نظری
۳۰
مرتبۀ پیش، لاله‌عباسی‌هایمان را ناکار کرد، این فقره تنگۀ سیرترشی‌ها و شیشه‌آبغوره‌هایمان را. عاصی شده‌ایم از دست این آقازاده‌تان. چسب‌نواری می‌گیرد می‌چسباند روی زنگ فرار می‌کند. تلفن می‌زند به آژانس و اورژانس و آتش‌نشانی و رستوران و پیک و پخش و الباقی، نوم و نشان خانۀ ما را می‌دهد. از من، که با پیجامه و عرقگیر رفته‌ام پشت‌بام سرویس کولر، فوتو برداشته، گذاشته است اینستاگرام. کلهم اجمعین دیوارهای محله را با زغال نوشته: «گوسفند زنده با قصاب»، فلش کشیده سمت خراب‌شدۀ ما.
maryam
۲۸
تریاک را که بین خلق‌الله، تُقس می‌کردند، دوباره سوخته‌اش را با قیمت بیشتر، از خودشان پس می‌گرفتند. بعضی اقلام، سوخته‌اش گران‌تر است. قدر دل ما را بدان.
komail
۲۸
بُرش کم‌محلی، تیزتر از شمشیر انتقام است.
علیرضا نظری
۲۵
از فحش‌های سالم استفاده می‌کنم. دری‌وری‌هایی با منشأ گیاهی. این‌جوری، هم پرهیز داده‌ام از عوارض جانبی، هم دهن به لجن باز نکرده‌ام. ذیلاً نمونه‌هایی تقدیم شده است: خارشتر خارمغیلان گاوزبان بومادران انگبین باقالی خردل خرزهره سوسن کوهی تخم ترتیزک تخم گشنیز
Leopold_Bloom
۲۴
شراکت ما، شراکت دست راست و چپ بود. پلوخوردن‌ها را دست راست به عهده داشت، طهارت گرفتن‌ها را دست چپ.
علیرضا نظری
۲۳
دست‌کم، شبیه آن دیش فلزی باش؛ دریافت کن این همه سیگنالی که تا حالا فرستاده‌ایم.
marmargan83
۲۳
ناظم خوش‌انصاف روزگار! مادر ما نای و پای آمدن و ایستادن ندارد. ما خطاکاران را به پدرمان ـ علی ـ ببخش.
ادریس
۲۲
نقلِ کمبود امکانات نیست کریم آقا! بحث گُمبود امکانات است.
Leopold_Bloom
۲۱
بارالها! عید برای جماعتِ ندار، عید نیست. عیب است
Leopold_Bloom
۱۹
بارالها! پاری وقت‌ها رفتار الباقی، اعم از اهل خانه و همساده‌ها و متصدیان کار و مسئولین امر، جوری است که احساس می‌کنم حروف والی‌ام. نوشته می‌شوم لکن خوانده نمی‌شوم. لطفاً توجیه‌شان کن.
علی نظری
۱۸
از هر دیّارالبشری پرسیدم جی اف کجاست، یا کجکی نگاهم کرد، یا لبش را گاز گرفت، یا مثل آن ضعیفۀ نسبتاً محترم، نخودی خندید و توصیه کرد با این ریخت کلنگی که من دارم عقب جی اف نگردم.
مهدی فیروزان
۱۸
الف‌بچه بودم عاشقت شدم. دارم دال‌بچه می‌شوم شازده! برگرد.
Emma
۱۸
همین چنگیزشان؛ پدرسوخته جمع تناقضات است. از یک طرف ابرو برمی‌دارد و ظریفانه حرف می‌زند، از آن ور، تکمه‌های پیراهنش را تا زیر جناق باز می‌کند و مثل قداره‌بندهای لوطی‌صفت دولاب، جولان می‌دهد. بچه که شیر نمی‌دهی پسرۀ زقنبوت!
اِف خِ
۱۸
اساساً بعضی آدم‌ها پوست موزصفتند. مترصد زمین زدن خلق‌الله. قسمی از آدم‌ها پوست خیارصفتند. در کنارشان جوان می‌مانی یا دست‌کم خیال می‌کنی جوان‌تر شده‌ای. یک عده پوست پرتقال‌صفتند. تاکردن و معاشرت با آن‌ها قلق دارد. علی ما یبدو ـ تلخند؛ لکن بالقوه ظرفیت مربا شدن دارند. ایضاً حضور چشمگیر در نثار زرشک‌پلو. عده‌ای دیگر پوست گردوصفتند. پوست گردوی تازه‌صفت. جوری سیاهت می‌کنند که تا مدت‌ها اثرش بماند. بخشی دیگر اما، شفاف و زلالند. لکن بعضاً همزمان شکننده و ظریف هم هستند. این جماعت پوست سیر و پیازصفتند.‌ گروهی موسومند به آدم‌های پوست پسته‌صفت. متصل نیششان تا بناگوش باز است. جماعتی پوست تخمه‌صفتند. باید جوری از آن‌ها انتفاع ببری که کمترین تماسی بهشان پیدا نکنی و اِلّا شورش را درمی‌آورند. تعامل با شماری آدم‌ها ترفند و تکنیک می‌طلبد. این‌ها پوست آناناس‌صفتند.‌
𝔏𝔦𝔪𝔬𝔬
۱۸
می‌پژمریم و ثانیه‌ای گل نبوده‌ایم
ツAlirezaツ
۱۷
زیر دیگ آتش است، زیر آدمیزاد حرف.
zizi
۱۷
سعیدِ رباب، نبش هزار تختخوابی، لیموناد و کمپوت می‌فروشد، صدایش می‌کنند: آقا دکتر. حسینِ عمّه، پای سینما فلور، بلیت پاره می‌کند، بهش می‌گویند: آرتیست. پسر سِد خانوم، دو بار صحن امامزاده یحیی، مکبّریِ نماز کرده، شده است: آشیخ. آن وقت به ما که با قرض و قوله، جان کنده‌ایم، کارآفرینی کرده‌ایم، واحد زنبورداری زده‌ایم، می‌گویی: پسرۀ پشه‌باز. عیبی ندارد پدرجان! پیشانی‌نوشت ما از همان ابتدا شلغم بود.
ajafari315
۱۶
خلق‌الله راضی نمی‌شوند حین اجابت مزاج، دستشان بیکار بماند. با یکی لولهنگ برمی‌دارند با دیگری سیاه‌مشق می‌کنند. یعنی هر کس گذرش می‌افتد اینجا، زائر و عابر و مسافر، یکی دو خط قلمی می‌کند گوشۀ مبال. خاطره‌ای، شعری، شعاری، مرده‌بادی، موعظه‌ای... خلاصه دریغ نمی‌کنند از ترشحات اندیشه و طبعشان. از تحلیل‌های سیاسی تا تصنیف‌های عشقی؛ از توصیه در باب آداب تخلّی تا تحشیه بر مکتوبه‌های قبلی. قصدم معارضه با مظاهر مدرنیته نیست جان شازده! ولی باور کن آن فیس‌پوکی که دوست داری درش اسم‌نویسی کنی، از روی همین مستراح مسجد شاه ساخته‌اند. یک عده که مبتلا به لینت قلمی‌اند نشسته‌اند دور هم، یا مطلب می‌نویسند یا به هم حاشیه می‌زنند. به یکی هم که ابراز علاقه می‌کنند شست نشانش می‌دهند که یعنی «لایک». طابق‌النعل با گرافیک دیواری نمره‌های مبال.
miss_yalda
۱۶
نقلِ کمبود امکانات نیست کریم آقا! بحث گُمبود امکانات است.
خالد
۱۵
ریخت و قیافه مثل شعر است شازده. زورچپانی صنایع ادبی و به رخ کشیِ آرایه‌های لفظی، گند می‌زند به شعر.