آدم تخیلیای نیستم اما تصور میکنم که اگر دنیا یک جور دیگر بود، بهتر بود؛ مثلا اینکه درس نمیخواندیم یا بیشتر اوقات درس نمیخواندیم. صبحها دیرتر به مدرسه میآمدیم یا اصلا نمیآمدیم. استعدادهایمان را خودمان انتخاب میکردیم قیافهمان را هم همینطور، مثل فوتبالِ پلیاستیشن، سِتینگ داشتیم و اندازهی دماغ و چشمانمان را با آپشنهای مختلف انتخاب میکردیم هر چقدر دوست داشتیم، پول داشتیم. پدر و مادرمان را تنظیم میکردیم همانگونه که دوست داریم، باشند. هر وقت دوست داشتیم به خانه برمیگشتیم و هر کاری در خانه میکردیم، کسی نق نمیزد. هر دانشگاهی که دوست داشتیم میرفتیم، هر رشتهای که علاقمند بودیم. اینقدر سخت نمیگرفتند معلمها و مدیرها و معاونها. همه مثل خواهرم بیآزار بودند و تنها کار سختی که از تو میخواستند این بود که پیدایشان کنی.