اوضاع چطوره؟ او از این سؤال متنفر بود. هیچکس واقعاً نمیخواست بداند اوضاعش چطور است. اطرافیان بعد از پرسیدن این سؤال از او انتظار داشتند بگوید حالش خوب است و بهاینترتیب، دیگر مجبور نبودند دوروبرش معذب باشند.
لوک ترجیح میداد به جای اینکه با سکوت ناشیانه و نگاههای ترحمآمیز دیگران مواجه شود، در مورد اوضاع روحی خود به آنها دروغ بگوید.
او همیشه راه آسان را انتخاب کرده و همان چیزی را به آنها میگفت که ترجیح میدادند بشنوند. لوک به اندازهای با برایان صمیمی نبود که بتواند مقابلش گریه کند، پس از پاسخ همیشگیاش استفاده کرد.
«اوه، ما حالمون خوبه. ممنون که پرسیدی.»