پاکان ستم ز دور فلک بیشتر کشند
گندم چو پاک گشت خورد زخم آسیا
مادربزرگ💝
۱۷
سخن عشق چو آید به میان خامش باش
لب گشودن به تکلم لب بام است اینجا
دختر دریا
۷
نشد ز نسخه دل نقطهای مرا معلوم
اگرچه عمر به تصحیح این رساله گذشت
صایب تبریزی
دختر دریا
۲
صید خود گوشهنشینان به توجه گیرند
دیده منتظران حلقه دام است اینجا
دختر دریا
۲
از شجاعت نیست با نامرد گردیدن طرف
روی گردانیدن اینجا حمله مردانه است
imaanbaashtimonfared
۲
دل دیوانه من قابل زنجیر نبود
ورنه کوتاهی از آن زلف گرهگیر نبود
Saleh Ghs
۲
خوشا کسی که به خون جگر وضو سازد
به اشک سینه خود پاک از آرزو سازد
سرشک سوخته عشق اختیاری نیست
چگونه شمع گره گریه در گلو سازد؟
Ali Yeganeh
۱
یکی است آمدن و رفتن سبکروحان
شکوفه جامه احرام از کفن دارد
Ali Yeganeh
۱
اساس کار غزل ارتباط افقی، یعنی مصرع با مصرع، است؛ چنانکه، در تسمیه، غزل را چریدن آهو گفتهاند به این اشارت که آهو هنگام چرا معمولاً از یک گوشه چمنزار نمیچرد و خود را سیر نمیکند، بلکه جاهای مختلف چمنزار را میچرد. شاعر غزلسرا هم خود را پایبند یک معنی نمیکند و به موضوعهای مختلف سرک میکشد تا از دریای بیکران لفظ، معانی تازه و مختلفی را صید کند.
اشکانم
۱
مشو از شکر حق غافل که حق از خلق نعمت را
نمیگیرد به کفر اما به کفران بازمیگیرد
اشکانم
۱
پاک سازد روزه صایب سینهها را از هوس
ز آتش امساک میسوزد تمناهای خام
Saleh Ghs
۱
پاکانْ ستم ز دور فلک بیشتر کشند
گندم چو پاک گشت خورد زخم آسیا
마흐사
۱
گفتوگوی عشق را از عقل پنهان داشتن
راز را آهسته پیش گوش سنگین گفتن است
imaanbaashtimonfared
۰
بس که دیدم بیثباتی از جهان بیوفا
خاک ساکن در نظر آب روانی شد مرا
اشکانم
۰
بینیازی سرکشی میآورد زآن لطف حق
بندگان را مبتلا سازد به درد احتیاج
اشکانم
۰
اظهار عشق را به زبان احتیاج نیست
چندان که شد نگه به نگه آشنا بس است
imaanbaashtimonfared
۰
روی خوش لفظ، بوی خوش معنی است
معنی از لفظ دلپذیرتر است
imaanbaashtimonfared
۰
معنی در شعرش اغلب بیتأخیر است و پابهپای لفظ پیش میرود.
شهاب
۰
در دورهای غزل حال و هوای عاشقانه داشت و آن را با قول مرادف میگرفتند؛ یعنی کلامی که قابل تغنی باشد و خواندن با نواختن همراه شود، که البته گاهی حاوی نکتههای حکمی نیز بود، مثل دوره سبک خراسانی. در دورهای نیز، در کنار عاشقانهسرایی، غزل رنگ و بوی عرفان گرفت و معشوق آسمانی شد؛ مثل دوره سبک عراقی، که اوجش را باید در عاشقانههای سعدی و عارفانههای حافظ جست. در دورهای دیگر هم، که نمادها جوابگوی روح عاصی مخاطب نبودند، غزل بیرونی و تمثیلی شد؛ مثل دوره سبک هندی یا اصفهانی، که میرزا صایب یکی از واضحان بزرگ این سبک است.