
کتاب باغ آینه
پدیدآورندگان:
احمد شاملوانتشارات:
انتشارات مروارید٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
پارسا
۱۲
خود نه از اميد رستم
نی زغم،
وين ميان
خوش
دست و پايی
میزنم...
sara
۶
از ديدار خويش عذاب فراوان خواهم کشيد
Rezvan
۴
پنجهی سرد باد در انديشهی گزندی نيست
من اما هراسانم:
گويی بانوی سيه جامه
فاجعه را
پيشاپيش
بر بام خانه میگريد.
Rezvan
۴
اگه بارون بزنه!
آخ! اگه بارون بزنه!».
sara
۴
میچکد سمفونی شب
آرام
روی دلتنگی خاموش غروب.
Rezvan
۲
خسته
شکسته و
دلبسته
من هستم
من هستم
من هستم
Rezvan
۲
شب
سراسر شب
يک سر
از حماسهی دريای بهانه جو بيخواب مانده است.
Rezvan
۲
دلا از غصه سياس
آخه پس خونهی خورشيد کجاس؟
قفله؟ وازش میکنيم!
قهره؟ نازش میکنيم!
میکشيم منتشو
میخريم همتشو!
Rezvan
۱
«ـ دخترای ننه دريا! کومهمون سرد و سياس
چش اميدمون اول به خدا، بعد به شماس.
نسترن
۱
شعار ناپلئون کبير در جنگهای بزرگ ميهنی
برادر زنان افتخاری!
آينده از آن همشيرهگان شماست!
sara
۰
در کنار ما بيگانهيی نيست
در کنار ما
آشنايی نيست.
sara
۰
مرا لحظهيی تنها مگذار
مرا از زرهِ نوازشت رويينتن کن.
من به ظلمت گردن نمینهم
sara
۰
دلا از غصه سياس
آخه پس خونهی خورشيد کجاس؟
sara
۰
شادی از بوی شما مس شه همينجا بمونه
غم، بره گريه کنون، خونهی غم جا بمونه...»