جملات زیبای کتاب ذکرحسین‌بن منصور حلاج (گزیده‌هایی از تذکره‌الاولیا) | طاقچه
تصویر جلد کتاب ذکرحسین‌بن منصور حلاج (گزیده‌هایی از تذکره‌الاولیا)subscriptionAvailable

کتاب ذکرحسین‌بن منصور حلاج (گزیده‌هایی از تذکره‌الاولیا)

نوع کتاب
۴.۶ امتیاز(از ۲۲ رأی)

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
مهدی نجفی
۴۴
راه رسیدن به خدا چگونه است؟ گفت: «دو قدم است و خواهی رسید؛ یک قدم از دنیا برگیر و یک قدم از آخرت؛ اینک رسیدی به مولی.» یعنی نه دنیا را بخواه و نه آخرت را بلکه خود او را بجو.
hegmataneh
۱۶
«نَفْس» را به چیزی مشغول بدار که انجام شدنی باشد و اگر چنین نکنی او ترا به چیزی مشغول می‌دارد که انجام نشدنی خواهد بود
atiye
۱۵
«اگر برای حق مقبول باشد به رد خلق مردود نگردد و اگر برای حق مردود باشد به قبول خلق مقبول نشود.»
نون صات
۱۰
در مقام معرفت، همهٔ شک‌ها برمی‌خیزند و سالک آنچه را به استدلال نمی‌تواند دریابد به چشم باطن می‌بیند
مهدی نجفی
۸
آخرین سخن حسین این بود که گفت: «حَسْبُ الواجِدِ اِفراد الواحِدِلَه.» و این آیه را خواند: «یسْتَعْجِلُ بِهَا الَّذِینَ لَا یؤْمِنُونَ بِهَا وَالَّذِینَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْهَا وَیعْلَمُونَ أَنَّهَا الْحَقُّ» و این آخر کلام او بود.
🌸📚💖Shamim💖📚🌸
۵
خادم او در آن موقعیت وصیتی خواست. گفت: «نَفْس» را به چیزی مشغول بدار که انجام شدنی باشد و اگر چنین نکنی او ترا به چیزی مشغول می‌دارد که انجام نشدنی خواهد بود. دست‌یافتن به چنین حالی و با خود بودن به صورت کار اولیاست.» پسرش گفت: مرا وصیتی کن. گفت: «چون جهانیان در اَعمال می‌کوشند، تو درچیزی بکوش که ذره‌ای از آن، از هزار عمل جن و انس بهتر است و آن هیچ نیست به جز علم حقیقت.»
Sepid
۴
«حق حق حق اناالحق.» درویشی در آن میان از او پرسید: عشق چیست؟ گفت: «امروز خواهی دید و فردا خواهی دید و پس‌فردا نیز خواهی دید.» آن روز حسین را کشتند و روز دیگر جسدش را سوزاندند و روز سوم خاکسترش را به باد دادند؛ یعنی عشق اینست.
نون صات
۳
سالک آنچه را به استدلال نمی‌تواند دریابد به چشم باطن می‌بیند
|\/|o|-|@|\/||\/|@|).®
۲
پرسیدند که راه رسیدن به خدا چگونه است؟ گفت: «دو قدم است و خواهی رسید؛ یک قدم از دنیا برگیر و یک قدم از آخرت؛ اینک رسیدی به مولی.» یعنی نه دنیا را بخواه و نه آخرت را بلکه خود او را بجو.
بهروز
۲
شب اول که او را حبس کردند برای بازدید به او آمدند؛ او را در زندان ندیدند؛ همهٔ زندان گشتند کسی را ندیدند. شب دوم نه او را دیدند و نه زندان را؛ هر چقدر که به جستجوی زندان پرداختند آن را ندیدند. شب سوم او رادر زندان دیدند؛ گفتند شب اول کجا بودی و شب دوم زندان و تو کجا بودید؟ اکنون هر دو پدید آمدید این چه واقعه‌ای است؟ گفت: «شب اول من به در حضور حضرت حق بودم به این جهت اینجا نبودم و شب دوم حضرت حق اینجا بود، به همین دلیل هر دو غایب بودیم. شب سوم مرا باز فرستادند برای حفظ شریعت؛ بیائید و کار خودتان را کنید.
🌸📚💖Shamim💖📚🌸
۱
و گفت: «خوی‌های بزرگ» آن است که آزار و اذیت و بی مهری و بی‌وفایی خلق در تو اثر نکند که آنگاه است که خدای تعالی را شناخته باشی. وگفت: توکل آن است که زمانی که می داند در شهر کسی ارجح‌تر از او برای «خوردن» وجود دارد، چیزی نخورد
🌸📚💖Shamim💖📚🌸
۱
و گفت: اخلاص، تصفیه عمل است از آلودگیِ دشمنی و دل‌آزردگی. و گفت: زبانِ گویا، هلاک، دل‌های خاموش است.
نون صات
۱
اگر برای حق مقبول باشد به رد خلق مردود نگردد و اگر برای حق مردود باشد به قبول خلق مقبول نشود
بهروز
۱
او را به این دلیل «حلاج» می‌گفتند که یک بار از انبار پنبه می‌گذشت و اشاره‌ای کرد و در یک لحظه دانه از پنبه بیرون آمد و خلق متحیر شدند. نقلست که در شبانه‌روز چهارصد رکعت نماز می‌خواند و برخود واجب می‌دانست؛ به او گفتند: «چرا با این مقام و جایگاهی که داری چنین رنج می‌بری؟» پاسخ داد: نه راحتی درحال دوستان ما اثر می‌کند و نه رنج؛ زیرا دوستان از خود و هستی خود غافل‌اند و نه رنج در ایشان اثری دارد و نه راحتی.
بهروز
۱
وگفت: توکل آن است که زمانی که می داند در شهر کسی ارجح‌تر از او برای «خوردن» وجود دارد، چیزی نخورد.
بهروز
۱
وگفت: توکل آن است که زمانی که می داند در شهر کسی ارجح‌تر از او برای «خوردن» وجود دارد، چیزی نخورد.
mimoli
۱
«اگر برای حق مقبول باشد به رد خلق مردود نگردد و اگر برای حق مردود باشد به قبول خلق مقبول نشود.»
کاربر ۱۰۲۲۷۰۲۸
۱
استاد ابوالقاسم قشیری در حق او گفت: «اگر برای حق مقبول باشد به رد خلق مردود نگردد و اگر برای حق مردود باشد به قبول خلق مقبول نشود.»
کاربر ۱۰۲۲۷۰۲۸
۱
و من متعجبم از کسی که باور دارد که از درختی آواز «اناالله» (من خدایم) برآید و درختی حقیقتاً در میان نباشد، چرا باور نمی‌کنند که از حسین «اناالحق» (من خدایم) برخیزد و حسین در میان نباشد؟
کاربر ۱۰۲۲۷۰۲۸
۱
شبلی گفته است که: «من و حلاج از یک مشربیم؛ به من دیوانگی نسبت دادند با این حال نجات یافتم و اما حسین را عقل او هلاک کرد.» ا
کاربر ۱۰۲۲۷۰۲۸
۱
نقل‌است که یک روز در بیابان به «ابراهیم خواص» گفت: «مشغول انجام چه کاری هستی؟» پاسخ گفت: «در مقام توکل قدم درست می‌کنم!» گفت: «همه عمر در عمارت شکم کردی کی درتوحید فانی خواهی شد؟» یعنی: اصلِ توکل در نخوردن است و تو در همهٔ عمر در توکل برای شکم خواهی بود! توکل برای فنا شدن در توحید کی خواهد بود؟
mohadese
۱
«بنده تا از خود نگذرد و به حق نپیوندد، در نخواهد یافت؛ و نیز در مقام معرفت، همهٔ شک‌ها برمی‌خیزند و سالک آنچه را به استدلال نمی‌تواند دریابد به چشم باطن می‌بیند.»
mamali751
۱
«نَفْس» را به چیزی مشغول بدار که انجام شدنی باشد و اگر چنین نکنی او ترا به چیزی مشغول می‌دارد که انجام نشدنی خواهد بود.
بهروز
۰
فریدالدین عطار نیشابوری به سال ۵۴۰ ه.ق در شهر نیشابور به دنیا آمد و در سال ۶۱۸ ه.ق در نتیجهٔ حملهٔ مغول کشته شد. از او هفت اثر با ارزش برجای مانده که کتاب شرح‌الوصفِ «تذکره‌الاولیا» نمونه‌ای از آن است.
بهروز
۰
«ابوالمغیث عبدالله بن احمد بن ابی طاهر» مشهور به «حسین‌بن منصور حلاج»، عارف و صوفی قرن سوم هجری قمری و معروف به «ابوالمغیث»
کاربر ۱۰۲۲۷۰۲۸
۰
«ابوعبدالله خفیف» گفته است که: حسین منصور عالمی ربانی است؛ شبلی گفته است که: «من و حلاج از یک مشربیم؛ به من دیوانگی نسبت دادند با این حال نجات یافتم و اما حسین را عقل او هلاک کرد.» اگر او مورد سرزنش خداوند بود، این دو بزرگ در حق او این چنین نمی‌گفتند و برای ما گفتهٔ آنها گواه تمام است؛
کاربر ۱۰۲۲۷۰۲۸
۰
نقلست که در شبانه‌روز چهارصد رکعت نماز می‌خواند و برخود واجب می‌دانست؛ به او گفتند: «چرا با این مقام و جایگاهی که داری چنین رنج می‌بری؟» پاسخ داد: نه راحتی درحال دوستان ما اثر می‌کند و نه رنج؛ زیرا دوستان از خود و هستی خود غافل‌اند و نه رنج در ایشان اثری دارد و نه راحتی.
کاربر ۱۰۲۲۷۰۲۸
۰
از او درباره فقر پرسیدند؛ گفت: فقر آن است که مستغنی است اما از ماسوی الله و ناظر است بالله. و گفت: معرفت عبارتست از دیدن اشیاء و هلاک همه در معنی. یعنی واقعیت وجود آنها را بداند و در عین حال بفهمد که آنها نشانه‌ای از وجود خداوند هستند.
Mhr
۰
جامهٔ زیرین او آشیانه کرده بود. در عرفات گفت: «یادلیل المتحیرین» و چون دید که هرکسی در آنجا دست به دعا برداشته، او نیز سر بر تل ریگ نهاد و نظاره می‌کرد؛ چون همه بازگشتند نفسی زد و گفت: «پادشاها، عزیزا، پاکت دانم، پاکت گویم از همه تسبیح مُسَبِّحان و از همه تهلیل مهللان و از همه پندار صاحب پنداران، الهی تو می‌دانی که عاجزم از مواضع شکر تو؛ بجای من شکر کن خود را که شکر آنست و بس.» نقل‌است که یک روز در بیابان به «ابراهیم خواص» گفت: «مشغول انجام چه کاری هستی؟» پاسخ گفت: «در مقام توکل قدم درست می‌کنم!» گفت: «همه عمر در عمارت شکم کردی کی درتوحید
Ebrahim Asadi
۰
دست بریدهٔ خون آلوده را به صورتش مالید تا هر دو ساعد و چهره‌رش را خون آلوده کرد. گفتند: «چرا چنین کردی؟» گفت: «خون بسیار از من رفته می‌دانم که رویم زرد شده است و شما می‌پندارید که زردی من ازترس است خون به صورت مالیدم تا در چشم شما سرخ روی باشم که گلگونهٔ۵۹ مردان خون‌شان است.» گفتند: «اگر صورتت را با خون سرخ کردی چرا ساعدت را هم به خون آلودی؟» گفت: «وضو می‌گیرم!»