جملات زیبای کتاب فیضاً له | طاقچه
تصویر جلد کتاب فیضاً لهsubscriptionAvailable

کتاب فیضاً له

نوع کتاب
۳.۹ امتیاز(از ۷۲ رأی)
پدیدآورندگان: 
ناصر فیض

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
"Shfar"
۴۴
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را من از روی ادب باید دل او را به دست آرم
ریحانه باقریه
۴۳
در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند گاهی در این مواقع کرم از خود درخت است
سیّد جواد
۴۱
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را به دستش می‌دهم کاری که بار آخرش باشد
"Shfar"
۳۴
ویران شود این خانه که وای‌فای ندارد
"مِشکات"
۳۰
مشکل خویش برِ پیر مغان بردم دوش گفت: «دنیا شده از مشکل پر، این هم روش»
آترین🍃
۲۹
دیری‌ست که دلدار پیامی نفرستاد ویران شود این خانه که وای‌فای ندارد
PARSA
۲۵
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل مگر دیوانه باشی شب بمانی در چنین جایی [درباره این بیت هم بدون هیچ دلیل خاصی توضیحی ندارم.]
"Shfar"
۲۴
ما آبروی فقر و قناعت نمی‌بریم فقر و قناعت است که برد آبروی ما
Aysan
۲۳
برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر لیلی آمد دم در، گفت: «بیا، برق آمد» [این بیت تنها بیت است در تاریخ ادبیات، که به‌وضوح ثابت می‌کند در دوره لیلی و مجنون برق اختراع شده بوده و خاموشی برق هم ماجرای جدیدی نیست.]
ریحانه باقریه
۲۰
در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند ما با هزار زحمت یک‌جور از آن گذشتیم
Aysan
۱۶
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را به دستش می‌دهم کاری که بار آخرش باشد [بله. به‌هرحال ما هم دست روی دست نمی‌گذاریم.]
PARSA
۱۵
میان عاشق و معشوق فرق بسیار است یکی همین که به عاشق سبیل می‌آید [همه فرق‌ها را خب نمی‌توان ذکر کرد. مخصوصاً وقتی خانواده اینجا نشسته باشد.]
هانیه سادات
۱۴
از رهگذر خاک سر کوی شما بود هر خاک که شد بر سرم، این «کوی» ه تو داری!؟
سیّد جواد
۱۴
برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر لیلی آمد دم در، گفت: «بیا، برق آمد»
Aysan
۱۳
تیری که زدی بر دلم از غمزه، خطا رفت اما به کس از شرم نگفتم که کجا رفت [قربان ادبت بروم، ادب از که آموختی بالاخره؟]
Aysan
۱۲
مشکل خویش برِ پیر مغان بردم دوش گفت: «دنیا شده از مشکل پر، این هم روش» [من از جوانی مشکلاتم را با پیر مغان مطرح می‌کردم.]
PARSA
۱۲
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم چند کفش خوب حتماً با خودت آنجا ببر [چیز خاصی نیست. چون بین راه مسجد فراوان است، کفش لازم می‌شود.]
Autumn
۱۱
آسایش دو گیتی تفسیرِ این دو حرف است: تفسیر حرف اول، تفسیر حرف دوم [لطفاً بدون حرکات موزون بخوانید.]
منتظر
۱۱
داشتم دلقی و صد عیب مرا می‌پوشید صد و یک عیب که شد دلق من از کار افتاد
Hossein
۱۰
کردم روانه هرچه پسر داشتم به شهر شاید کز آن میانه یکی کارگر شود [معلوم است بحران اشتغال از زمان حافظ و بلکه قبل‌تر بحران بوده است.]
سوما
۱۰
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را من از روی ادب باید دل او را به دست آرم [نگفتم؟]
"Shfar"
۱۰
گر خواستی از آن بو بدتر ندیده باشی بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر [می‌بینید این‌که نبش قبر در اعتقادات ما منع شده است بی‌جهت نیست.]
ریحانه باقریه
۸
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را به دستش می‌دهم کاری که بار آخرش باشد [بله. به‌هرحال ما هم دست روی دست نمی‌گذاریم.]
ریحانه باقریه
۸
برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر لیلی آمد دم در، گفت: «بیا، برق آمد» [این بیت تنها بیت است در تاریخ ادبیات، که به‌وضوح ثابت می‌کند در دوره لیلی و مجنون برق اختراع شده بوده و خاموشی برق هم ماجرای جدیدی نیست.]
Aysan
۸
به آب روشن می عارفی طهارت کرد و رفته‌رفته به این کار زشت عادت کرد [طهارت خودش کار بسیار پسندیده‌ای است، اما تصورش نه.]
Aysan
۸
چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را؟ خودت مقایسه کن کاغذ و مقوا را [در شرح همین بیت است: میان ماه من تا ماه گردون/ تفاوت از اهر تا طالقان است]
Aysan
۸
خانه خالی کن دلا، تا منزل جانان شود غالباً در این مواقع خاک بر سر می‌کنند [«خاک بر سر کردن» کنایه است از «خاک بر سری کردن» و «خاک بر سری کردن» نیاز نیست توضیح بدهیم که کنایه از چیست.]
|قافیه باران|
۸
چمن خوش است و هوا دلکش است و می بی‌غش مرا فقط نگرانی ز گشت ارشاد است
Aysan
۷
لبت شکّر به مستان داد و چشمت می به می‌خواران برای عضوهای دیگرت برنامه‌ریزی کن [شاعر دیگر در جای دیگر گفته: چو عضوی به درد آورد روزگار/ دگر عضوها را نماند قرار.]
سیّد جواد
۶
از آن می‌ها که قطعاً می‌بَرَد زنگِ غم از دل‌ها الا یا ایها الساقی، أدر کأساً و ناولها