
باران
۵
دوست دارد کارها را با دستانش، با تمام پیکرش انجام دهد، و میتوانم به راحتی بگویم با دل و جانش.
باران
۳
میپرسیدم، آیا میدانند که مردم امریکا با تمام تجمل ساختهی ماشین و راحتیهایش، چه تهی، بیآسایش و بدبختاند.
باران
۳
مردم را در لباسهای کهنه و در عین حال پاکیزهشان دیدم. یونانی میداند چگونه با کهنههایش سر کند: از هیچ رو با این چیزها خوار و خفیف نمیشود، آنطور که در کشورهای دیگر دیدهام.
باران
۲
احساس میکردم که جنگ دارد میرسد هر روز نزدیکتر و نزدیکتر میشد. هنوز هم میشد صلح برقرار باشد، و هنوز میشد از آدم ها انتظار ادمیت داشت.
باران
۱
جلوهای از روحیهی امریکایی را در بدترین شکلاش در او دیدم. تمام فکر و ذکرشان شده بود پیشرفت. ماشینهای بیشتر، کارایی بیشتر، سرمایهی بیشتر، راحتیهای بیشتر حرفشان همه این بود.
hedgehog
۱
چه خوب است که به طور خالص شادباشی، و از آن بهتر اینکه بدانی که شاد هستی. اما، بفهمی که شادمان هستی و بدانی که چرا و چگونه، به چه نحو، به سبب تسلسل چه حوادث یا شرایطی، و بازهم شادباشی، هم شاد باشی و هم بدانی که شاد هستی، وه، که فراتر از شادی است، رستگاری است.
hedgehog
۱
رنگآمیزیها در سراسر یونان آبی و سپید است، حتا روزنامهها مرکب آبی به کار میبرند، یک آبی آسمانی روشن که صفحههای روزنامه را صاف و صادقانه و جوانمآبانه مینمایاند. مردم آتن به راستی روزنامهها را میبلعند، آنها گرسنگی پایانناپذیری برای اخبار دارند.
hedgehog
۱
زمانی که بجا باشد، سخن یک نفره را بیشتر از دو نفره دوست دارم. مثل این است که شخصی را تماشا کنی که کتابی را به سرعت برایتان مینویسد: آن را مینویسد، آن را بلند میخواند، به آن عمل میکند، بازنگری میکند، آن را مزهمزه میکند، از آن لذت میبرد، از لذت بردن شما از آن لذت میبرد، و آنگاه تمام آن را پاره میکند و به دست باد میدهد. عملی است آسمانی، زیرا در اثنایی که او بدان مشغول است، برایش حکم خدا پیدا میکنید مگر آنکه چنین شود که شما ابله بیحوصله و بیاحساسی از کار درآیید که در آن صورت، آن نوع سخن تک گویانهای که منظور من است هرگز به میان نمیآید.
hedgehog
۱
به نظر میرسید که تمام وقت از خودش حرف میزند، اما بیهیچ خودستایی. از خودش حرف میزد، چون جالبترین آدمی که میشناخت همانا خودش بود. من از این صفت او خیلی خوشم میآمد خود من هم کمی از آن دارم.
Fionah
۱
درست همانطور که رویاها به حیات خود ادامه میدهند و روح انسانها را میپرورند.
Fionah
۱
برای آزمودن میآزماید، نه برای ایجاد شیوهی بهتر و کاراترِ انجام کارها. دوست دارد کارها را با دستانش، با تمام پیکرش انجام دهد، و میتوانم به راحتی بگویم با دل و جانش.
hedgehog
۱
پیوسته احساس کردهام که هنر قصهگویی مستلزم این است که چنان قوهی تصور شنونده را برانگیزد تا مدتی پیش از پایان، خود را در تخیلات خویش غرق کند. بهترین داستانهایی که شنیدهام بیربط بودند، بهترین کتابها، آنهایی که طرحشان را هرگز نمیتوانم به خاطر آورم. بهترین افراد، آنهایی که هیچوقت در جایی به آنها برنمیخورم. هر چند که مکرر برایم اتفاق افتاده است، اما هرگز از این اعجاب دست برنمیدارم که چگونه پیدرپی برایم رخ میدهد که پس از سلام و علیک با افراد معینی که میشناسم، ظرف چند دقیقه با ایشان راهی سفر بیپایانی میشوم که از حیث حال و هوا و خط سیر واقعاً به خواب نیمه عمیقی میماند که خواب بیننده پیدرپی در آن میلغزد، عین استخوانی که در حفرهی خود.
hedgehog
۱
دگرگون کردن حکومتها، اربابها و جباران کافی نیست: شخص باید تصورات از پیش دریافتهی خود را از درست و نادرست، خوب وبد، عادلانه و ناعادلانه درهم بریزد. ما باید خود را از سنگری سخت مقاوم که خودمان را در آن چال کردهایم رها کنیم و به هوای باز بیرون بیاییم. سلاحمان، داراییهامان، حقوق فردی، طبقاتی، ملی، و قومیمان را واگذاریم. یک میلیارد انسانی را که صلح میجوید نمیتوان سرکوب کرد. ما خود را گرفتار دید زندگی محدود و حقیرمان کردهایم. نثار زندگی شخص در راه یک نهضت باشکوه است، اما آدمهای مرده به درد نمیخورند. زندگی طلب میکند که ما چیز دیگری عرضه کنیم روح، روان، عقل و هوش و نیکخواهی.
کاربر حسن ملائی شاعر
۱
اما این را زمانی فهمیدم که خود یونان را به چشم خویش دیدم، دنیایی از نور که هرگز به خواب ندیده بودم و هیچ امیدی به دیدنش نداشتم.
hedgehog
۱
وقتی که به چیزی حقیقی و خالص رسیدی، به صفر رسیدهای. صفر واژهای است یونانی به معنای «دید ناب.»
hedgehog
۱
تنها قانونهایی که پایدار میمانند آنهاییاند که نانوشتهاند. انسان جانوری قانونشکن است، و در عین حال از نوع بزدلاش.
hedgehog
۱
در آتن لذت تنهایی را چشیدم، در نیویورک پیوسته احساس بیکسی میکردم. تنهایی حیوانی در قفس: که جنایت، شهوت، میخوارگی و دیگر دیوانگیها را به بار میآورد.
hedgehog
۱
پرسید، «از اینجا به کجا میروید؟» و من گفتم، «شاید به ایران.»
hedgehog
۱
نخستین بار در زندگیام بود که اینطور با یک دندگی دست رد به سینهی کسی زده بودم. تجربهای بود که ازش لذت بردم.
hedgehog
۱
در یونان انسان همواره از احساس جاودانگی که همیشه حی و حاضر است، سرشار میشود
hedgehog
۱
در یکی دو سال آخر در پاریس به دوستانام اشاره میکردم که یک روز نویسندگی را به کل رها میکنم. در آن زمان که خود را دارای بیشترین قدرت و مهارت احساس کنم خود خواسته آن را رها میکنم.
hedgehog
۱
انسانهایی پیدا میشوند که چنین کامل و سرشارند، کسانی که خود را چنان سربهسر نثار میکنند که هرگاه از آنها جدا میشوی، احساس میکنی هیچ اهمیت ندارد جدایی برای یک روز است یا تا ابد. سرشار به سویت میآیند و تو را لبریز میکنند. چیزی از تو نمیخواهند، مگر آنکه در بهرهی بیکرانشان از زندگی سهیم شوی. هیچگاه نمیخواهند بدانند که در کدام سوی دیوار هستی، چه دنیایی که در آن خانه کردهاند هیچ دیواری ندارد. از آنجا که خو کردهاند به هر خطری تن دردهند، خود را آسیبناپذیر میسازند. با اقدام به آشکار نمودن ضعفهای خود، به رشد قهرمانی فزایندهای دست مییابند.
باران
۰
یونانیان مردمی هستند پرحرارت، اهل کنجکاوی و پرشور. شور همان چیزی بود که مدتی مدید در فرانسه از آن بینصیب مانده بودم. نه تنها شور و هیجان، بلکه مخالفت، درهم ریختگی و بینظمیهمهی این کیفیتهای ناب انسانی را در وجود دوست نویافتهام دوباره جُستم و قوت قلب گرفتم.
hedgehog
۰
هرگاه از سیاحتهایش حرف میزد انگار که آنها را نقاشی میکرد. هر چه او تعریف میکرد، مثل پردههایی نقاشی که به دست استادی پرداخت شده باشد، در سرم میماند.
hedgehog
۰
میپرسیدم، آیا میدانند که مردم امریکا با تمام تجمل ساختهی ماشین و راحتیهایش، چه تهی، بیآسایش و بدبختاند.
hedgehog
۰
Nero (آب): نخستین کلمهی یونانی بود که یاد گرفتم، و چه کلمهی قشنگی.
hedgehog
۰
دوست دارد کارها را با دستانش، با تمام پیکرش انجام دهد، و میتوانم به راحتی بگویم با دل و جانش.
hedgehog
۰
خالی نگه داشتن ذهن کار بزرگی است، کاری بزرگ و بسیار سلامتبخش. تمام طول روز را خاموش بودن، هیچ روزنامهای نخواندن، صدای هیچ رادیویی نشنیدن، به هیچ اراجیفی گوش نکردن، سرتاپا و دربست تنبل بودن و از هر حیث به کل لاقید به سرنوشت جهان، بهترین دارویی است که شخص میتواند به خودش تجویز کند. معرفت کتابی به تدریج کنار گذارده میشود، مشکلات حل و برطرف میشوند، گرهها به آرامی باز میشوند، تفکر، آنگاه که میپذیری در آن رها شوی، بسیار بدویانه میشود. تن به سازی نو و عالی بدل میگردد، به گیاهان و سنگها یا به ماهی به دیدهی دیگری مینگری. تعجب میکنی که مردم با فعالیتهای دیوانهوارشان برای انجام چه تلاش میکنند. جنگی در کار است، اما در این باره که برسر چیست یا که مردم چرا باید از کشتن یکدیگر لذت ببرند، کمترین چیزی نمیدانی.
hedgehog
۰
فرانسوی نه میداند چگونه ببخشد، نه میداند چطور طلب احسان کند در هر حال راحت نیستند. همین که اسباب زحمت شما نشوند، فضیلتی به شمار میآورند. این هم یک جور حصار است. یونانی هیچ حصاری به گرد خود ندارد: او بیدریغ میدهد و میستاند.
hedgehog
۰
وقتی با خودت راست باشی، بیاهمیت است چه پرچمی برفراز سرت در اهتزاز است، یا کی چه دارد، یا که به زبان انگلیسی حرف میزنی یا مغولی. نبودن روزنامهها، نبودن خبرها دربارهی آنچه آدمیان در بخشهای گوناگون جهان برای زندگیبخشتر کردنِ زندگی یا کاستن از قابلیت آن انجام میدهند، بزرگترین موهبت الهی است.
