
بریدههایی از کتاب اعدام سرباز اسلوویک
۳٫۸
(۶)
نمیشود کسی را از روی نام و شمارۀ شناسنامهاش شناخت، نیز از سوء پیشینهاش، نه حتی از چپیدن با او در یک سنگر انفرادی در تاریکی شب، و نه حتی از شنیدن آخرین اعترافاتش. به آسانی نمیتوان در جریان روح انسانی قرار گرفت. چرا که انسان سگ نیست، حتی سادهترین انسانها شخصیت پیچیدهای دارند... پس باید تلاش کنی تا بتوانی او را بشناسی.
reyhaneh
ادی گفت: «مگر نمیدانید آنها در انتظار چنین وقتی بودند! هجده ماه قبل که از زندان آزاد شدم و چیزی نداشتم، نیازی به من نداشتند! اما حالا که ازدواج کردهام، زنم حامله است و این همه چیز باارزش به دست آوردهام، از من میخواهند به ارتش بروم!»
دوست دختر جان اشتاین بک
طبقهای پیدا میشود که به سرعت تکثیر میشود. این طبقه هدفش را نه در ارتقاء فردیت که در «کار جمعی» بنا میکند. این اشتراکیها جامعه را بالا میبرند و فردیت را پایین میآورند، تا آنجا که فرد اراده یا فرصتِ تلاش برای دستیابی به فردیت را از دست بدهد. او به جامعه به مثابۀ یک فضیلت مینگرد و از آن پیروی میکند، میپذیرد ارزش و اعتبارش را از رهگذر خدمت به جامعه به دست آورد و به قدرت جامعه به گونهای مینگرد که هیچوقت اجازه ندارد آن را به چالش بکشد.
دوست دختر جان اشتاین بک
