جملات زیبای کتاب قصه‌های شاهنامه فردوسی (جلد۱) | طاقچه
تصویر جلد کتاب قصه‌های شاهنامه فردوسی (جلد۱)subscriptionAvailable

کتاب قصه‌های شاهنامه فردوسی (جلد۱)

نوع کتاب
۳.۷ امتیاز(از ۳۱ رأی)
پدیدآورندگان: 
نگار شادلو
انتشارات: 
نشر وزرا

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
مهدی تمدن رستگار
۶
ضحاک با سپاهی که از ایرانیان و تازیان گرد آورده بود، جمشید را شکست داد و پیروزمندانه وارد «تخت‌جمشید» شد. شاه بخت‌برگشتهٔ ایران، صد سال پنهان از همه، در آوارگی و بی‌پناهی می‌زیست تا آن‌که سرانجام در کنار دریای چین به چنگ ضحاک افتاد و آن سلطان ماردوش وی را بی‌درنگ با اره به دو نیم کرد و خود را از گزند او آسوده ساخت.
کحال
۶
«هم‌میهنان دلاورم! دیرگاهی است که بیداد ضحاکیان، آرام و قرار از مردمان این سرزمین ربوده است. در چشم مادران اشک، بر لب کودکان مویه و بر قلب مردان اندوه آشیان دارد. اینک زمان برخاستن است. سرزمین ایران، کنام (جایگاه درندگان) شیران و جایگاه دلیران است. شایسته نیست که سپاه اهریمن در سرزمین یزدانیان بیاساید.»
پروانه
۴
«هم‌میهنان دلاورم! دیرگاهی است که بیداد ضحاکیان، آرام و قرار از مردمان این سرزمین ربوده است. در چشم مادران اشک، بر لب کودکان مویه و بر قلب مردان اندوه آشیان دارد. اینک زمان برخاستن است. سرزمین ایران، کنام (جایگاه درندگان) شیران و جایگاه دلیران است. شایسته نیست که سپاه اهریمن در سرزمین یزدانیان بیاساید.»
Mrs.H
۳
تا جهان به جاست بدکرداران را کیفر خواهد بود.
Jana
۳
«هم‌میهنان دلاورم! دیرگاهی است که بیداد ضحاکیان، آرام و قرار از مردمان این سرزمین ربوده است. در چشم مادران اشک، بر لب کودکان مویه و بر قلب مردان اندوه آشیان دارد. اینک زمان برخاستن است. سرزمین ایران، کنام (جایگاه درندگان) شیران و جایگاه دلیران است. شایسته نیست که سپاه اهریمن در سرزمین یزدانیان بیاساید.»
•FTM•
۲
در آسمان قیرگون، یک ستاره نیز، خورشیدی است.
مهدی تمدن رستگار
۱
داستان جنگ منوچهر با سلم و تور چندی که گذشت، فریدون دریافت کنیزکی به نام «ماه‌آفرید» که ایرج او را دوست می‌داشت، از وی باردار است. فریدون شادمان شد و دلش آرام گرفت، زیرا امیدوار بود که فرزند ایرج ببالد و کین پدر را از آن دیوخویان، بستاند. از قضا ماه آفرید دختری به دنیا آورد که چهره‌ای زیبا همچون روی ایرج داشت، فریدون خدا را سپاس گفت و شاهدخت کوچک را به ناز پرورد تا آن‌که بزرگ و بزرگتر شد.
مهری
۱
از فرانک می‌آموخت که دوست داشتن، تعبیر مهرورزی‌ست و از پیرمرد پارسا، فراگرفته بود که بالندگی و سرافرازی در آموختن و دانستن است.
آوینا
۱
درود بر کاوه دلاور. درود بر کاوه دلاور
پروانه
۱
بار دیگر جوانه‌های امید در کوچه باغ‌های سرزمین ایران به شکوفه نشسته بود. مردمان به جان آمده از بیدادگری، در زمزمه‌های شبانه‌شان سرود معجزه سرمی‌دادند و نگاه ناشکیباشان از پست دشت تا بلندای مه‌آلود البرز کوه اوج می‌گرفت.
Mrs.H
۱
اهریمن برای آن‌که ضحاک را به بیدادگری و خونریزی برانگیزد، او را به گوشت‌خواری معتاد کرد.
Mrs.H
۱
«ای مادر گرامی، ریشه‌های جانم از چشمه‌های مهر تو، سبزی گرفت. و تو ای آموزگار فرزانه، شاخه‌های وجودم از آفتاب خرد و دانش تو، بار و پر یافت»
Mrs.H
۱
چنین است رسم سرای درشت گهی پشت به زین و گهی زین به پشت
.
۱
درفش کاویان که یادگار پیروزی ایرانیان بر ضحاک بود پیشاپیش سپاه می رفت.
sara.kh
۱
آنان که مرگ را آسان می‌گیرند، در عزم خویش استوارترند.
sara.kh
۱
تن و جان مردان، در گذر از گذرگاه‌های تاریک و رازآلود هستی، توش و توان می‌یابد
آوینا
۰
هر کجا کارت گیر کرد این پرها را آتش بزن من فوراً حاضر می‌شوم
Jana
۰
یکی از بیدادگری‌های ضحاک، همان بود که خورشگران او هر شب، دو تن از جوانان ایران زمین را می‌کشتند و مغز سرشان را خوراک ماران شانهٔ شاه می‌کردند.
Jana
۰
در این خانهٔ راز پیوسته بسته است و کلید آن ناپیدا. دل در چنین سرای فانی بستن چه سود دارد
sara.kh
۰
هم اکنون چونان شرارهای از خشم بر سپاه تاریکی خواهم زد. در آسمان قیرگون، یک ستاره نیز، خورشیدی است.
sara.kh
۰
«دیوان از خورشید گریزانند و شبآن‌گاه، خون در رگ‌هاشان به جوش می‌آید چنان‌که شیر درنده و اژدهای تیزچنگال را نیز یارای هماوردی با ایشان نیست. تیره‌دلان فرمانبردار اهریمن تاریکی‌اند. پس، روز هنگام بر ایشان بتاز که گران خواب و سست‌جانند...»