جملات زیبای کتاب عطر گل‌های احساس | طاقچه
تصویر جلد کتاب عطر گل‌های احساس

کتاب عطر گل‌های احساس

نوع کتاب
۴.۰ امتیاز(از ۲ رأی)
پدیدآورندگان: 
خدیجه تاج‌الدین
انتشارات: 
انتشارات پر
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
تئو:)
۹۰
با هزار جان نیم‌سوخته با هزار فرصت به پایان رسیده با هزار اشک ریخته با هزار آه از دل برآمده
ᶜʳᶻ
۲۳
ای کاش زیر پوستین بزرگ شده‌ام کودک می‌ماندم.
ᶜʳᶻ
۲۲
مجاز نیستم دوستت بدارم مجاز نیستم پایم را در گلیم تو بگذارم مجاز نیستم با نگاهت آتش بگیرم مجاز نیستم غصه‌ات را بخورم و دردت را به جان بخرم و این بدترین درد دنیاست که قلبت را قانع کنی که بگذرد، رها کند، قلب نباشد، سنگ باشد، چوب باشد، سدی باشد بر اقیانوس خواستن، اقیانوس عشق‌ورزیدن مگر توان سد چقدر است که بتواند راه را بر اقیانوس ببندد؟
ᶜʳᶻ
۱۶
تو رفته‌ای و حتی اثری از گام‌هایت بر زمین نمانده اما عطر نفس‌هایت همچنان دم و بازدم ریه‌هایم است
S
۸
ذوق پرواز پروانه‌های تنیده در پیله‌ات را می‌دانم تا پاییز عطر گل‌های احساست را به دست باد نداده دریاب این بستان را رها کن پروانه‌های در بندت را بشکن این دیوار را.
Haniyeh_bjb
۷
چه معجزه عجیبی دارد این عشق تو رفته‌ای با سال‌ها فاصله، با فرسنگ‌ها دوری تو رفته‌ای و حتی اثری از گام‌هایت بر زمین نمانده اما عطر نفس‌هایت همچنان دم و بازدم ریه‌هایم است
S
۶
راهی به سوی تو بال‌های قلبم را گشودم و در آسمان احساسم به پرواز درآمدم ابرهای تیره منیت را کنار زدم میان هزاران راه کهکشانی پیش رو راه تو را پیش گرفتم تو همان خورشید بودی که گرمای وجودت از دور به من آرامش می‌بخشید و از نزدیک بال وپرم را می‌سوزاند و من این سوختن را بر آن آرامش ترجیح دادم.
mah.gh
۵
چشم‌هایم را به هر چه غیر تو می‌بندم
Mohsen7080
۴
دفتر اسرار دل را می‌گشایم برگه‌های تنهایی را ورق می‌زنم روی صفحه دلدادگی مکث می‌کنم زیر لحظه‌های پنهانی با سرخی چشمانم خط می‌کشم بارها و بارها کلماتش را مرور می‌کنم با رسیدن به نامت قلبم را به زمان می‌بخشم و در تاریخ سیر می‌کنم عکس خاک‌گرفته‌ات را از روی طاقچه خیال برمی‌دارم آن را با اشک هجر می‌شویم با شرمساری به نگاهت چشم می‌دوزم و به خاطر ناگفته‌های گفتنی عذر تقصیر می‌طلبم.
s:sh
۴
مجاز نیستم دوستت بدارم مجاز نیستم پایم را در گلیم تو بگذارم مجاز نیستم با نگاهت آتش بگیرم مجاز نیستم غصه‌ات را بخورم و دردت را به جان بخرم و این بدترین درد دنیاست که قلبت را قانع کنی که بگذرد، رها کند، قلب نباشد، سنگ باشد، چوب باشد، سدی باشد بر اقیانوس خواستن، اقیانوس عشق‌ورزیدن مگر توان سد چقدر است که بتواند راه را بر اقیانوس ببندد؟
mah.gh
۴
من خیالم به گره‌زدن قطرات باران احساسم با رودخانه خشکیده تمنای توست
jana
۴
پاورچین پاورچین از تلاطم کودکی‌ام فاصله می‌گیرم هیاهوی بالارفتن از پلکان شادی‌ام را آرام می‌کنم باورهای ناشناخته دیگران را باور می‌کنم ترک‌های ترمیم‌پذیر قوری احساسم را شکسته می‌بینم به جای چای، قهوه تلخ می‌نوشم بالش خوش‌خیالی‌ام را با تصور سختی‌های از راه نرسیده پاره می‌کنم خود را در سردرگمی موج‌های افکار واهی غرق می‌کنم ترانه خوشبختی‌ام را از زمزمه‌های زیر لب حذف می‌کنم با رنگ ناامیدی لبخند را از روی بادبادک شادی‌ام محو می‌کنم غم‌های نیامده را بر قلبم حک می‌کنم با ذره‌بین ترس همه خوشی‌ها را ناخوش می‌بینم دست رد به سینه آرامش می‌زنم و با آهی جان‌سوز فریاد می‌زنم ای کاش زیر پوستین بزرگ شده‌ام کودک می‌ماندم.
leila13
۳
پیری بهانه خوبی برای پشت پا زدن به عشق نیست پیری کوله‌باری از تجربه عشق است با هزار زخم مرهم دیده با هزار جان نیم‌سوخته با هزار فرصت به پایان رسیده با هزار اشک ریخته با هزار آه از دل برآمده پیری آغاز عشق است در اوج تکاملش در آخرین نفس‌های به جا مانده.
taghche
۲
کاش می‌دانستی نگاهت روحم را جابه‌جا و از برزخ تمنا به بهشت غنا راهی می‌کند کاش در این دنیای پر ازعجایب و ازدحام فرصتی برای چشم اشکبارم می‌گذاشتی کاش قاموس‌نامه عشق را یکبار ورق می‌زدی و درمان دردم را علاجی می‌یافتی کاش نگاهی به پشت سرت می‌انداختی تا بدرقه چشمانم را ببینی و بیرون رفتن جان از بدنم را دریابی کاش اجازه مکثی به گام‌هایت می دادی تا با قدم‌هایم همسفر شوند کاش روزگار مرا به همراهی‌ات فرامی‌خواند و عطش به جان‌زده‌ام را سیراب می‌کرد کاش ...
leila13
۱
پاورچین پاورچین از تلاطم کودکی‌ام فاصله می‌گیرم هیاهوی بالارفتن از پلکان شادی‌ام را آرام می‌کنم باورهای ناشناخته دیگران را باور می‌کنم ترک‌های ترمیم‌پذیر قوری احساسم را شکسته می‌بینم به جای چای، قهوه تلخ می‌نوشم بالش خوش‌خیالی‌ام را با تصور سختی‌های از راه نرسیده پاره می‌کنم خود را در سردرگمی موج‌های افکار واهی غرق می‌کنم ترانه خوشبختی‌ام را از زمزمه‌های زیر لب حذف می‌کنم با رنگ ناامیدی لبخند را از روی بادبادک شادی‌ام محو می‌کنم غم‌های نیامده را بر قلبم حک می‌کنم با ذره‌بین ترس همه خوشی‌ها را ناخوش می‌بینم دست رد به سینه آرامش می‌زنم و با آهی جان‌سوز فریاد می‌زنم ای کاش زیر پوستین بزرگ شده‌ام کودک می‌ماندم.
tasnim
۱
دیشب در گوش شاهپرک‌ها قصه دلدادگی‌ام را زمزمه کردم و آن‌ها را به سوی تو به پرواز در آوردم شاهپرک‌ها با شنیدن قصه‌ام، اشک ریختند و برای آرامشم به درگاه خدا دعا کردند حتی آن‌ها که زبانم را نمی‌شناختند غصه‌ام را به جان خریدند و تو که زبانم را می‌شناسی نگاهم را می‌خوانی و دلدادگی‌ام را می‌دانی چه آسان از زبانم، از نگاهم و از دلم می‌گذری.
:)
۱
کاش نه سفر بود و نه مسافری کاش نه بادبان برافراشته کشتی بود و نه خداحافظی کاش نه چشم انتظاری بود و نه جاده‌ای کاش فقط ساحل بود و آرامش و قلبی بدون جای خالی قلبی مملو از بودن قلبی سرشار از ترانه‌های همسفری.
محمد هاشمی
۱
تو رفته‌ای اما هنوز برگ برگ خاطراتم با یاد تو پر می‌شود
leila13
۰
پیری بهانه خوبی برای پشت پا زدن به عشق نیست پیری کوله‌باری از تجربه عشق است با هزار زخم مرهم دیده با هزار جان نیم‌سوخته با هزار فرصت به پایان رسیده با هزار اشک ریخته با هزار آه از دل برآمده پیری آغاز عشق است در اوج تکاملش در آخرین نفس‌های به جا مانده.
:)
۰
تا پاییز عطر گل‌های احساست را به دست باد نداده دریاب این بستان را رها کن پروانه‌های در بندت را بشکن این دیوار را.
Moon
۰
شاید گاهی خیالت را به ذهن دعوت کنم شاید گاهی گذری بر مهربانی‌ات بیندازم و بر بی‌وفاییت خط بکشم شاید باز هم گوش‌هایم را بر شنیده‌های تلخت ببندم و دلم را به ناگفته‌های شیرینت خوش کنم شاید باز هم فریب نگاه افسونگرت را به جان بخرم و پلک‌هایم را در مقابل نگاه شیطانی‌ات برهم گذارم همه این‌ها بسته به آن دارد که خود را قانع کنم تا چتر بی‌احساسی‌ام را جمع کنم و زیر باران عشق، سدی از بی‌تفاوتی بر عقل ببندم شاید هم نه، باید این بار ارزشت را بسنجم و برای همیشه چون دفتر مشق خط‌خطی‌ات کنم، نه این‌که مثل دفتر انشاء با جان و دل بخوانمت.
Moon
۰
بال‌های قلبم را گشودم و در آسمان احساسم به پرواز درآمدم ابرهای تیره منیت را کنار زدم میان هزاران راه کهکشانی پیش رو راه تو را پیش گرفتم تو همان خورشید بودی که گرمای وجودت از دور به من آرامش می‌بخشید و از نزدیک بال وپرم را می‌سوزاند و من این سوختن را بر آن آرامش ترجیح دادم.