
کتاب با آهنگ عشق بخوان
پدیدآورندگان:
خدیجه تاجالدینانتشارات:
انتشارات پر٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
DONYA
۲۱
هر چه ناگفته را با نگاهم گفتم
𝘼𝙂𝘿`𝘚𝘶𝘨𝘢
۲۰
هر چه دل بود دادم
هر چه از بذر احساس داشتم پاشیدم
هر چه گذشت بود کردم
هر چه ناگفته را با نگاهم گفتم
هر چه پارو بود به کار گرفتم
تازه دریافتم چرا همه بینتیجه است
او نه دلی دارد، نه مزرعهای برای بذرهایم
نه لغتنامهای از مفهوم گذشت
نه حتی رودی برای قایقرانی
او تنها سدیست از جنس صخره که جلوی هر چه زندگی و حرکت را میگیرد
او بیاحساسترین خاطره زندگیست که هیچ تلاطمی تکانش نمیدهد
او نهایت خشکیدگی یک درخت تنومند است که حتی سایهای ندارد تا لحظهای از تابش سوزناک خورشید زیر آن پناه بگیرم
چه تجربه تلخیست این عشق یک طرفه بیبازگشت.
DONYA
۲۰
مقصد انتهای زندگی نیست، راه زندگیست.
S
۱۳
با آهنگ عشق بخوان
زندگی بیدار است که نسیم میوزد
خورشید میتابد
گیاه میروید و من عاشق میمانم
زندگی بیدار است که قاصدکها میرقصند
و جیرجیرکها لالایی میخوانند
و شاهپرکها گوش میسپارند
زندگی بیدار است که زمین جایی برای برخاستن دارد
وآسمان جایی برای پرکشیدن
زندگی بیدار است مگر آنکه تو در خواب باشی.
یاش
۱۳
شادمانی باران را برای فرودآمدن به زمین میبینم متعجب از این هیاهو به آسمان چشم میدوزم و با خود میگویم رها کردن رسم زمینیهاست و نانوشتهای در قانون آسمانیها
یاش
۱۲
مدتهاست که با اشک چشم وضو میگیرم
یاش
۱۲
رویای به حقیقت ناپیوستهام را شعر هیجانانگیز بر لبان کودکان خیابانی.
💜
۱۲
زندگی بیدار است که نسیم میوزد
خورشید میتابد
گیاه میروید و من عاشق میمانم
زندگی بیدار است که قاصدکها میرقصند
و جیرجیرکها لالایی میخوانند
و شاهپرکها گوش میسپارند
زندگی بیدار است که زمین جایی برای برخاستن دارد
وآسمان جایی برای پرکشیدن
زندگی بیدار است مگر آنکه تو در خواب باشی.
یاش
۱۱
گوشهایم دلتنگ داستان عشق آقاجان و ننه جان است
دلم قهقهه مستانه پدر میخواهد
و بوسه پراز مهر مادر را
دلم زمین پوشیده از رحمت آسمان میخواهد
و ردپای خدا را میطلبد.
یاش
۹
با هر ترانهای اشک ریختم
S
۸
من از نسل شبهای یلدا و خاطرات کهنم
دلم شاهدانه روییده در باغ گلستان میخواهد
و سرم کلاه گشاد فال حافظ را که راز ناگفته معشوق را برملا کند
کلاهی به بلندای طول قامتم که چشمانم را بر هرچه ناکامیببندد
و قلبم را به فردایی نیامده خوش کند
گوشهایم دلتنگ داستان عشق آقاجان و ننه جان است
دلم قهقهه مستانه پدر میخواهد
و بوسه پراز مهر مادر را
دلم زمین پوشیده از رحمت آسمان میخواهد
و ردپای خدا را میطلبد.
هنرمند هنردوست
۸
من به هر چه تلخی که از سوی توست دهانم را شیرین کردم.
یاش
۸
مدتهاست دلم آسمان را در زمین مییابد آنجا که دستی گرفته میشود و ناامیدی امیدوار میگردد و اشکی از روی شادمانی بر گونه میغلتد
💜
۸
از پدرم آموختم در دل پاییز، بهاری شوم
در کویر چون باران ببارم
در حوضچه نهنگ صید کنم
در کنار کاکتوسها غنچه بدهم
در شنزار سبز شوم
و در دریا قطرهای خالص بمانم
از پدرم آموختم لبخند در اوج اندوه
باور در حین ناباوری
و امید در عرصه ناامیدی
از پدرم آموختم در دنیای بیعشقی، عشق را تجربه کنم.
DONYA
۸
من سرنوشت را در ذهن ساختم و در قلبم حک کردم
S
۷
روزهای سبز دور از ذهن
روزگار گذشته را به یاد داری که از دستشان به ستوه آمدم
اشک ریختم و به درگاهت پناه آوردم
غصههای ناگفتهام را میدانستی، مرا در آغوش فشردی و در گوشم زمزمه کردی که به زودی رودخانه در کشتزار تو روان خواهد شد
سبزی از آن تو میشود و روزهای پژمردگیات به خاطره میپیوندد
یاش
۷
موج بر سرساحل میکوبد
و چه غمناک که من همان ساحلم.
یاش
۷
روی شیشه تنهایی به خواب میروم.
هنرمند هنردوست
۶
چه تجربه تلخیست این عشق یک طرفه بیبازگشت.
Asal
۶
دوستت دارم به اندازه احساسی که نمیتوانم وصف کنم
به اندازه لحظاتی که نمیتوانم توصیف کنم
به اندازه کلماتی که نمیتوانم بر زبان بیاورم
دوستت دارم
یاش
۶
سوار بر اسب تندرو زمان،
یاش
۶
و قلب به خاک نشستهام
یاش
۶
چه میوه نامرغوبیست این آزار
هنرمند هنردوست
۵
دلم قهقهه مستانه پدر میخواهد
و بوسه پراز مهر مادر را
دلم زمین پوشیده از رحمت آسمان میخواهد
و ردپای خدا را میطلبد.
یاش
۵
به روح سرگردانم که تن خاکی را در آغوش مرگ رها کرده بود چشم دوختم
خط پایان زندگی
فاطمه
۵
دلم برای آوای صدایت که هر صدایی را در خود هضم میکند وگوشهایم را بر شنیدن هر کلامی جز کلام عشق میبندد، تنگ است
هنرمند هنردوست
۴
هنوز فرصت داری زندگی کن اما متفاوت از دیروز
هنرمند هنردوست
۴
چه آرزوی محالی دارد این باد زودگذر هوسباز که فکر میکند درب اتاقکی که روزی بر نگاه برهگونه تو باز شده بر نگاه گرگگونه او نیز گشوده میشود.
هنرمند هنردوست
۴
هوای نبودنت نفسم را بند آورده و حلقومم را بسته است
هنرمند هنردوست
۴
کاش میدانستی دلدادگیام را
کاش میدانستی.