
کتاب حکایت های کوچک
خاطرات پراکنده از دوره قاجار
انتشارات:
خانه فرهنگ و هنر مان٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
کاربر ۱۴۵۵۱۵۷
۱
سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز
مرده آنست که نامش به نکوئی نبرند
کاربر ۱۴۵۵۱۵۷
۱
تا مدت هفت ماه که از سلطنت مظفرالدینشاه گذشت، اوضاع به همان حالت سابق بود، مردم که منتظر تغییرات و وقایع تازه بودند، خسته شده، قرقر میزدند، چرا که باز همان امینالسلطان صدراعظم و همان اشخاص قدیم روی کار بودند
کاربر ۱۴۵۵۱۵۷
۰
محمدعلیشاه که تربیتشدهٔ مظفرالدینشاه بود، بهخوبی دیدیم که چه بود و چه کرد. خداوند همچه مربی و همچه للهٔ تربیتکن نصیب هیچکس نکند.
کاربر ۱۴۵۵۱۵۷
۰
هرکس این اوراق را بخواند، احتمال دارد که به خیالش بگذرد آنچه صحبتهای احمقانه و زشت مظفرالدینشاه بوده نوشتهاند، لیکن قصداً حرفهای خوب یا اعمال نیک آن یگانه پادشاه باکمال را ننوشتهاند. لیکن همچه نیست، من هرقدر میخواهم یک مجلس عاقلانه یا یک کلام خوب او را به یاد بیاورم و بنویسم، غیرممکن است و همچه روزی را در عهد او ندیدم.
کاربر ۱۴۵۵۱۵۷
۰
ناصرالدینشاه خیلی حسود بود، میل داشت که در هر چیزی بر همه کسی بگویند ترجیح دارد.
کاربر ۱۴۵۵۱۵۷
۰
ناصرالدینشاه میل داشت تمام مردم تعریف ایران و تعریف خود او را بکنند، اما راضی نمیشد از عیشونوش دست بکشد و مملکت را ترقی بدهد.
کاربر ۱۴۵۵۱۵۷
۰
بعد از اجتماع مردم در سفارت انگلیس و گرفتن دستخط مشروطیت از مظفرالدینشاه که دو ماه بود سکتهٔ ناقص کرده، یک طرف بدنش بیحس شده بود و دستخط مشروطیت را مثل القاب و مناصبی که میداد، به همان سهلی امضا کرده بود؛
کاربر ۱۴۵۵۱۵۷
۰
من در این خیال بودم، که دو سه نفر از عملهٔ خلوت گفتند: تعظیم کنید، تعظیم کنید! من نگاه کردم دیدم شاه پشت درخت است و هیچ رویش هم به اینطرف نیست؛ دوقدمی که برداشتم، باز گفتند: تعظیم کنید تعظیم کنید! ناچار ما به کون شاه تعظیمی کردیم و راه افتادیم. پنج قدم دیگر که رفتیم، پیشخدمتهای دیگر گفتند: تعظیم کنید، تعظیم کنید! و ما مجدداً به درخت آلبالو و گوجه تعظیمی بلند کردیم و باز فاصله خیلی بود. پنج قدم دیگر باز پیشخدمت دیگر همین عبارت را گفت. عینالسلطنه گفت: آقایان، مگر ما شاه ندیدهایم؟ یا این شاه با پدرش تفاوت دارد؟ خوب است آنقدر ما پیش شاه آمده و ترتیب شرفیاب شدن را بلد هستیم؛ دیگر اعتنایی نکرده، تندتند رفتیم تا نزدیک شدیم. شاه لباس سیاهی پوشیده بود، ولی شلوارش یراق داشت. صدراعظم روبهرویش و شاهزاده یک طرف او ایستاده بودند. باقی فرداشب.