جملات زیبای کتاب آنگاه که ماه شکفت | طاقچه
تصویر جلد کتاب آنگاه که ماه شکفت
off
٪۵۰

کتاب آنگاه که ماه شکفت

نوع کتاب
۳.۲ امتیاز(از ۳۳ رأی)
انتشارات: 
نشر نون
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Sami
۵۱
غم و اندوه مانند سنگ‌هایی است که درون شما جمع می‌شوند و حرکت را سخت‌تر می‌کنند.
kaeya
۳۰
هرچه بیشتر اهمیت بدهی، همه‌چیز شکننده‌تر به نظر می‌رسد. پس بهتر که اصلاً اهمیت ندهی.
شقایق نورماه
۲۴
من به زندگی‌کردن در بی‌خبری خودم علاقه‌مندم. حس تنهایی دارد، اما آدم‌های تنها چیزی برای ازدست‌دادن ندارند. این برای من کاملاً مناسب است.
midori
۱۱
آنچه در سینه‌ام مانده، نه نرم است و نه لطیف. همه‌چیز سخت و خشن است؛ نفوذناپذیر به چیزهایی همچون احساس
midori
۱۰
رفاقت چیزی است که سخت از آن پرهیز می‌کنم. و اغلب هم موفق می‌شوم. هرچه بیشتر اهمیت بدهی، همه‌چیز شکننده‌تر به نظر می‌رسد.
kaeya
۸
کایلیس که در انزوای غم‌انگیزش گرفتار بود، شاهد تمام این ماجراها بود، حسادت می‌ورزید که دیگر آفرینندگان می‌توانستند دیده، لمس یا شنیده شوند، اما سپاسگزار بود که بخشی از چیزی، از هر چیزی است.
شقایق نورماه
۵
«دنبال مرگ برو، نورماه. و دعا می‌کنم که تشنگی خونت همون آرامشی رو برات بیاره که من فقط با دونستن اینکه تو وجود داری، احساس می‌کنم.»
لئو
۵
«امتحان کن کمک‌گرفتن رو قبول کنی، ریو. شگفت‌زده می‌شی از اینکه دیگه پوستت ساییده نمی‌شه. درخواست ساده‌ای برای کمک، نشونۀ ضعف نیست. نشونۀ انسان‌بودنه.»
Arefetmnt
۵
«امتحان کن کمک‌گرفتن رو قبول کنی، ریو. شگفت‌زده می‌شی از اینکه دیگه پوستت ساییده نمی‌شه. درخواست ساده‌ای برای کمک، نشونۀ ضعف نیست. نشونۀ انسان‌بودنه.»
midori
۲
برمی‌گردم، به دیوار تکیه می‌دهم، چشمانم را می‌بندم و لبخند می‌زنم و گرمای دلپذیری در سینه‌ام پخش می‌شود؛ تصور می‌کنم نور در چشمان آن کودکان روشن می‌شود، وقتی متوجه می‌شوند آزاد هستند. واقعاً آزاد؛ به شکلی که بعید می‌دانم هرگز به‌طور کامل آن را درک کنم.
midori
۲
او آزادی را با واژگان بزرگ و زیبایش چنان باشکوه توصیف می‌کرد که جادویی به نظر می‌رسید.
توفنده متیو
۲
«جنگ کثیفه، نورماه. حتی وقتی به دلایل درست برپا بشه، هیچ‌کس واقعاً پیروز نمی‌شه، تا زمانی که قرن‌ها بگذره، خاطرات محو بشن و تمام درد و رنج شروع به تارشدن کنه...»
توفنده متیو
۲
او آتش و گوگرد است. من یخِ شکسته. برخورد ما بخار و ویرانی است؛ محکوم به پراکندگی. اما با میل تمام، کنارش می‌سوزم. تا لحظه‌ای که دنیا فرو بریزد.
۱۶۱
۱
نادانی داروی خودنگهداری من است و تا زمان مرگم به آن قسم می‌خورم.
midori
۱
اودورا نوان: ملکۀ پیشین قلمروی سایه.
لئو
۱
«خب، بابت آزردن احساساتت متأسفم.» دهان باز کرد، اما باز هم وسط حرفش پریدم. «اما من هم از اینکه مجبورم زباله‌های انسانی رو جمع کنم چون این پادشاهی توسط احمقی اداره می‌شه که فکر می‌کنه چون یه جنس نره، سه مهره از گوشش آویزونه، یه اژدهای وحشی داره و ارتشی قوی، دیگه نیازی به اصلاح معایب جامعه‌ش نداره، خوشم نمی‌آد.»
Arefetmnt
۱
هرچه بیشتر اهمیت بدهی، همه‌چیز شکننده‌تر به نظر می‌رسد. پس بهتر که اصلاً اهمیت ندهی.
توفنده متیو
۱
هیچ‌کدامشان سوءتغذیه نداشتند، اما راه‌های زیادی برای گرسنه نگه‌داشتن یک روح وجود دارد.
توفنده متیو
۱
حالم خوب است؟ آهسته می‌گویم: «آره.» و آن حس عجیب و پرشور را با نرمی عجیبی در آغوش می‌گیرم، نگران از اینکه نکند اگر زیاد فشارش بدهم، بشکند. «حالم خوبه.»
توفنده متیو
۱
«هر لحظه داری بیشتر از چشمم می‌افتی، رفیق...»
توفنده متیو
۱
ماندن کنار او... بیش‌ازحد خطرناک است. خیلی خیلی آسان می‌شود به او دل بست.
توفنده متیو
۱
خوش‌شانس بوده که این زخم نکشته‌ش.» اگر کشته بود، دنیا را تکه‌تکه می‌کردم. و خودم را هم.
توفنده متیو
۱
«کاش یه گردن دیگه هم داشت که قطعش کنم.» «کاش سه‌تا داشت.»
توفنده متیو
۱
«ریو، تو می‌تونی من رو از وسط نصف کنی و من باز هم عاشق توی لعنتی خواهم بود.» نفسم را از سینه‌ام بیرون می‌کشد. عشق.
توفنده متیو
۰
آوای بم او پر از جوهره بود، اما درعین‌حال هیچ‌چیز نداشت. پژواکی تنها که فضای میان خورشیدهای دور و نزدیک را تسخیر کرده بود؛ آن‌چنان ژرف که هرچند با تمام توانش می‌خواند، شنیده نمی‌شد.
توفنده متیو
۰
ایگنوس، خدای آتش، شیفتۀ کلود بود. او را می‌بلعید، در وجودش می‌سوخت و آن‌چنان عاشقش بود که نمی‌توانست بدون او نفس بکشد.
توفنده متیو
۰
فضله را هر چند بار که قالب بزنند، همچنان فضله باقی می‌ماند. و بوی ناخوشایندش نیز زایل نمی‌گردد.
توفنده متیو
۰
به‌خوبی می‌دانم ریشه‌های محبت چقدر می‌توانند بدخیم باشند.
توفنده متیو
۰
الان وقت فروپاشیدنم نیست؛ وقتی خودش همین حالا هم دارد فرو می‌پاشد. الان وقت درآغوش‌گرفتنش است. دوست‌داشتنش.
Arefetmnt
۰
«جنگ کثیفه، نورماه. حتی وقتی به دلایل درست برپا بشه، هیچ‌کس واقعاً پیروز نمی‌شه، تا زمانی که قرن‌ها بگذره، خاطرات محو بشن و تمام درد و رنج شروع به تارشدن کنه...»