غم و اندوه مانند سنگهایی است که درون شما جمع میشوند و حرکت را سختتر میکنند.
Sami
هرچه بیشتر اهمیت بدهی، همهچیز شکنندهتر به نظر میرسد.
پس بهتر که اصلاً اهمیت ندهی.
kaeya
کایلیس که در انزوای غمانگیزش گرفتار بود، شاهد تمام این ماجراها بود، حسادت میورزید که دیگر آفرینندگان میتوانستند دیده، لمس یا شنیده شوند، اما سپاسگزار بود که بخشی از چیزی، از هر چیزی است.
kaeya
من به زندگیکردن در بیخبری خودم علاقهمندم. حس تنهایی دارد، اما آدمهای تنها چیزی برای ازدستدادن ندارند. این برای من کاملاً مناسب است.
کاربر ۱۰۷۸۱۲۵۵
نادانی داروی خودنگهداری من است و تا زمان مرگم به آن قسم میخورم.
۱۶۱
«دنبال مرگ برو، نورماه. و دعا میکنم که تشنگی خونت همون آرامشی رو برات بیاره که من فقط با دونستن اینکه تو وجود داری، احساس میکنم.»
کاربر ۱۰۷۸۱۲۵۵