افسوس که نمیتوان قوانین طبیعت را تغییر داد که تراوش اندیشه هرکس، به همان اندازهای است که در درون دارد. به همین دلیل، از ذهن فاقد خلاقیت و ناتوان من، هیچ چیز جز جوانی نحیف و افسرده که تنها با فقر و مکنت همراه است و افکار باطل و غریبش با هیچ اندیشه دیگری همخوانی ندارد، بیرون نتواند تراوید. جوانی که تنها میتواند زاییده مکانی به نام زندان باشد، همانجا که همه شرایط برای انحراف فکر و رفتار آماده است. در واقع همه چیز از اوضاع زندگی، امنیت، آب و هوای خوش، آرامش ذهنی، فراغت روح و زمزمه جویبار، دست در دست هم نهادند تا شاید یکی از افراد بیذوق دنیا، ذهنش از مطالبی سرشار شود که تراوشات آن موجب رضایت باشد و توجه دنیا را بهگونهای نامنتظر جلب کند. بدون تردید پدری که پسری زشت دارد، به دلیل مهری که قلبش را پر کرده و ذهنش را فرا گرفته است، هرگز قادر به مشاهده معایب فرزندش نیست و از آن مهمتر اینکه زشتی او را زیبایی، و کمبودها و معایب او را نهایت نیکویی و هنر به حساب میآورد و البته به هوش و فراست فرزندش نیز میبالد.