
بریدههایی از کتاب تقویم بی هدفی
نویسنده:تام لاتس
مترجم:حمیدرضا کیانی
ویراستار:پژمان واسعی
انتشارات:نشر اطراف
دستهبندی:
امتیاز
۳.۲از ۶۲ رأی
۳٫۲
(۶۲)
«نمیتوانی گذشته را پشت سر بگذاری. گذشته در تو دفن شده و از گوشت تنت برای خود گنجهای ساخته است. هر خاطرهای لزوماً به کار نمیآید، اما همهٔ خاطرات از جهان بیرون سرچشمه میگیرند تا در تو انباشته شوند. چه کسی در چه روزی با چه کسی چه کرد؟ آن حرف را که گفت؟ آن زن چه گفت؟ مرد همین حالا چه کرد؟ زن واقعاً همان را گفت؟ مرد چه گفت؟ زن چه کرد؟ آیا آنچه شنیدم همان بود که گمان میکردم شنیدهام؟ آن حرف از دهان من بیرون آمد، یا از دهان او، یا از دهان تو؟ یادت هست کِی آه کشیدی؟»
mohsen
عشق چیزی نیست که بتوان بهزور طلب کرد یا از قبل برایش برنامه ریخت بلکه باید به صورت طبیعی اتفاق بیفتد. اهمیت ندارد که بدبینها میگویند عشق، نود درصد، حاصل مجاورت است و ده درصدْ نتیجهٔ جبر حیوانی؛ در فیلمها آرمانگراها برنده میشوند.
mohsen
در جستاری کوتاه میگوید آدمها سفر میکنند چون به دنبال آن «نقطهٔ بینقصیاند که در آن، زمان و مکان به تفاهم میرسند... آنها خانهشان را ترک میکنند، به این امید که با حرکتی هرچند بیبرنامه و آشوبناک، بختشان را برای یافتن آن نقطه بیشتر کنند.»
mohsen
واژهٔ کلاژ در زبان فرانسوی معانی گوناگونی دارد و میتواند به معنای رابطهٔ پنهانی و نامشروع نیز باشد. چنین رابطهای سرشار از هیجان، رعشه، پنهانکاری، دورویی، ناراستی، و ابهام است.
mohsen
فرهنگ زادهٔ فراغت است و بازی سرچشمهٔ خیال
زرافه
سارا لِوین مینویسد، «جستار به پالتویی از جنس خز میمانَد، یا به پروتئوس۶ در زنجیر، یا به روحی سرشار از هجا، و وجه اشتراکش با سوسکهای آلمانیِ جانسخت بیشتر است تا با لیسکماهیهای ظریف و شکنندهٔ تِنِسی.»
mohsen
بشر نخست فنون ضروری برای زنده ماندن (مثل کشاورزی و خانهسازی) را ابداع کرد و بعد سراغ فنون لذتآفرین رفت، اما دانشهای برتر، یعنی دانشهای نظری و ریاضی، حاصل فراغت۱ بودند
زرافه
شعر از دیرباز شیفتهٔ آوارگان بوده است
محمدرضا
هیچچیز طبیعیتر از بیهدفی نیست، و هیچچیز بیهدفتر از طبیعت.
کاربر ۳۶۸۲۶۶۶
لحظهٔ کیمیاگری خیال همین است؛ لحظهای که ذهن از یوغ سنگین عقل مآلاندیش و آیندهنگر آزاد میشود و دنیای خلاقانهٔ خودش را میسازد
محمدرضا
در یونان باستان، اقتصاد و تأمین نیازهای حیاتی (خورد و خوراک و بقا) به خانه مربوط میشد و عرصهٔ عمومیِ شهر جایگاه کنشِ آزادانه، سیاستورزی، و عمل بیپاداش بود. اما ما مدرنها اقتصاد را از خانه بیرون کشیدیم و منطقش را به تمام شهر و همهٔ ساحتهای زندگی تسری دادیم.
محمدرضا
مرگْ بزرگترین عامل بیمعنایی و، در عین حال، بزرگترین انگیزهٔ زندگی است.
کاربر ۱۰۳۰۳۷۳۷
ما انگار فراغت را هم با ضرورت آمیختهایم. ما دیگر چیزی به نام وقتِ آزاد، به معنای ارسطوییاش، نداریم؛ فقط وقت غیراداری داریم که آن هم باید صرف بازتولید نیروی کار شود
محمدرضا
شاید اصلاً سیطرهٔ هدفمندیِ حسابگرانهٔ ماست که باعث شده نسل جدید گریزگاهی در بازی جستوجو کند. ما گاهی در بازی هم سخت تلاش میکنیم، استراتژی میچینیم، میبازیم، از نو شروع کنیم... و همهٔ اینها، جز لذت و هیجان، هیچ دستاورد خاصی نصیبمان نمیکند. اما دقیقاً همین بیدستاوردی و بیفایدگی است که بازی را نجاتبخش میکند
محمدرضا
«نمیتوانی گذشته را پشت سر بگذاری. گذشته در تو دفن شده و از گوشت تنت برای خود گنجهای ساخته است. هر خاطرهای لزوماً به کار نمیآید، اما همهٔ خاطرات از جهان بیرون سرچشمه میگیرند تا در تو انباشته شوند
محمدرضا
حجم
۴۳۶٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۱۲ صفحه
حجم
۴۳۶٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۱۲ صفحه
قیمت:
۱۳۸,۹۹۹
تومان