
کتاب تقویم بی هدفی
درباره سرگردانی خلاقانه، زیباییشناسی پراکندگی و کلاژ تجربه
انتشارات:
نشر اطراف٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
mohsen
۹۲
«نمیتوانی گذشته را پشت سر بگذاری. گذشته در تو دفن شده و از گوشت تنت برای خود گنجهای ساخته است. هر خاطرهای لزوماً به کار نمیآید، اما همهٔ خاطرات از جهان بیرون سرچشمه میگیرند تا در تو انباشته شوند. چه کسی در چه روزی با چه کسی چه کرد؟ آن حرف را که گفت؟ آن زن چه گفت؟ مرد همین حالا چه کرد؟ زن واقعاً همان را گفت؟ مرد چه گفت؟ زن چه کرد؟ آیا آنچه شنیدم همان بود که گمان میکردم شنیدهام؟ آن حرف از دهان من بیرون آمد، یا از دهان او، یا از دهان تو؟ یادت هست کِی آه کشیدی؟»
mohsen
۵۸
عشق چیزی نیست که بتوان بهزور طلب کرد یا از قبل برایش برنامه ریخت بلکه باید به صورت طبیعی اتفاق بیفتد. اهمیت ندارد که بدبینها میگویند عشق، نود درصد، حاصل مجاورت است و ده درصدْ نتیجهٔ جبر حیوانی؛ در فیلمها آرمانگراها برنده میشوند.
mohsen
۳۵
در جستاری کوتاه میگوید آدمها سفر میکنند چون به دنبال آن «نقطهٔ بینقصیاند که در آن، زمان و مکان به تفاهم میرسند... آنها خانهشان را ترک میکنند، به این امید که با حرکتی هرچند بیبرنامه و آشوبناک، بختشان را برای یافتن آن نقطه بیشتر کنند.»
زرافه
۱۸
فرهنگ زادهٔ فراغت است و بازی سرچشمهٔ خیال
mohsen
۱۶
واژهٔ کلاژ در زبان فرانسوی معانی گوناگونی دارد و میتواند به معنای رابطهٔ پنهانی و نامشروع نیز باشد. چنین رابطهای سرشار از هیجان، رعشه، پنهانکاری، دورویی، ناراستی، و ابهام است.
کاربر ۳۶۸۲۶۶۶
۱۶
هیچچیز طبیعیتر از بیهدفی نیست، و هیچچیز بیهدفتر از طبیعت.
زرافه
۱۴
بشر نخست فنون ضروری برای زنده ماندن (مثل کشاورزی و خانهسازی) را ابداع کرد و بعد سراغ فنون لذتآفرین رفت، اما دانشهای برتر، یعنی دانشهای نظری و ریاضی، حاصل فراغت۱ بودند
محمدرضا
۱۲
شعر از دیرباز شیفتهٔ آوارگان بوده است
mohsen
۱۱
سارا لِوین مینویسد، «جستار به پالتویی از جنس خز میمانَد، یا به پروتئوس۶ در زنجیر، یا به روحی سرشار از هجا، و وجه اشتراکش با سوسکهای آلمانیِ جانسخت بیشتر است تا با لیسکماهیهای ظریف و شکنندهٔ تِنِسی.»
محمدرضا
۹
لحظهٔ کیمیاگری خیال همین است؛ لحظهای که ذهن از یوغ سنگین عقل مآلاندیش و آیندهنگر آزاد میشود و دنیای خلاقانهٔ خودش را میسازد
کاربر ۱۰۳۰۳۷۳۷
۴
مرگْ بزرگترین عامل بیمعنایی و، در عین حال، بزرگترین انگیزهٔ زندگی است.
محمدرضا
۳
در یونان باستان، اقتصاد و تأمین نیازهای حیاتی (خورد و خوراک و بقا) به خانه مربوط میشد و عرصهٔ عمومیِ شهر جایگاه کنشِ آزادانه، سیاستورزی، و عمل بیپاداش بود. اما ما مدرنها اقتصاد را از خانه بیرون کشیدیم و منطقش را به تمام شهر و همهٔ ساحتهای زندگی تسری دادیم.
محمدرضا
۳
شاید اصلاً سیطرهٔ هدفمندیِ حسابگرانهٔ ماست که باعث شده نسل جدید گریزگاهی در بازی جستوجو کند. ما گاهی در بازی هم سخت تلاش میکنیم، استراتژی میچینیم، میبازیم، از نو شروع کنیم... و همهٔ اینها، جز لذت و هیجان، هیچ دستاورد خاصی نصیبمان نمیکند. اما دقیقاً همین بیدستاوردی و بیفایدگی است که بازی را نجاتبخش میکند
محمدرضا
۳
«نمیتوانی گذشته را پشت سر بگذاری. گذشته در تو دفن شده و از گوشت تنت برای خود گنجهای ساخته است. هر خاطرهای لزوماً به کار نمیآید، اما همهٔ خاطرات از جهان بیرون سرچشمه میگیرند تا در تو انباشته شوند
کاربر ۳۱۶۳۴۰۱
۳
محکومیم به زیستن در این وضعیتِ خاکستری و بینابینی
BookishFateme
۳
گمگشتهام و بیمقصد، سرگردان. گویی ابلهی هستم با ذهنی آشفته و پریشان.
مردمان عادی روشناند، تنها منم که تاریکم.
مردمان عادی باهوشاند، تنها منم که کودنم.
مردمان عادی بهظاهر بد و خوب را میدانند، تنها منم که گیجم و سردرگم.
بر امواج اقیانوس شناورم و دستخوش باد.
دیگر مردمان برای خود هدفی دارند، تنها منم که خمودهام و خالی از ظرافت.
محمدرضا
۲
ما انگار فراغت را هم با ضرورت آمیختهایم. ما دیگر چیزی به نام وقتِ آزاد، به معنای ارسطوییاش، نداریم؛ فقط وقت غیراداری داریم که آن هم باید صرف بازتولید نیروی کار شود
محمدرضا
۲
تجربه صرفاً از سر گذرانده نمیشود، بلکه بر تن حک میشود، به ثبت میرسد، و تلنبار میشود.
کاربر ۷۳۲۵۴۹۴
۱
«یکدرصدیها» در ایالات متحده، چین، روسیه و تمام رژیمهای اقتدارگرای جهان مشغول توزیع رنج و مرگ میان ۵۰ تا ۷۰ درصد فرودستاند. هوش مصنوعی دارد توانایی افراد برای کار و امرار معاش را نابود میکند و هیچ جامعهای در این سیاره واکنشی درخور به این مسئله نشان نمیدهد.
کاربر ۷۳۲۵۴۹۴
۰
هیچچیز طبیعیتر از بیهدفی نیست، و هیچچیز بیهدفتر از طبیعت.