
mahdi
۱۵
به زندگیتان نظر کنید. ببیند چه میکنید با زندگیِ تکرارناپذیرِ خویش. چرا رنج میبرید و رنج میدهید؟
محمدرضا
۱۳
«هرگاه قله نبودی، باکی نیست! دره باش! آنگاه آب همهی چشمهها و رودها به جانب تو جاری خواهد شد.»
mahdi
۱۱
تو با تلاش برای خوب شدن، خوب نمیشوی. تو وقتی خوب میشوی که خوبیِ نهفته در ذاتِ خویش را پیدا کنی و به آن خوبی مجال ظهور و بروز بدهی
محمدرضا
۱۱
اگر بتوانی کار را برای خود کار انجام بدهی و نه به عنوانِ وسیلهای که تو را به هویتی میرساند، آنگاه در انجام آن کار موفق بودهای.
mahdi
۱۰
بزرگترین دستاورد بشریت، آثارِ هنریِ او، علم و یا تکنولوژی نیست، بلکه آگاهی نسبت به کژکاریهای ذهنِ خویش و دیوانگیهای نَفْس است
t.s
۶
برای رهایی از بند تعلقات، لازم نیست کاری بکنی، فقط کافیست معنای وجود خود را در میان اشیا و داشتهها جستوجو نکنی. تا رسیدن به این رهایی، نسبت به وابستگی خود به اشیا و داشتهها آگاه باش. البته، شاید تا زمانی که چیزی را از دست ندادهای نسبت به وابستگی شدید خود به آن چیز آگاه نشوی. گاهی از دست دادن چیزی باعث میشود ما بدانیم که تا چه حد به آن چیز وابسته بودهایم. اگر از دست دادن چیزی موجب ناراحتی و اندوه و اضطراب تو میشود، پس بدان که به آن چیز وابسته هستی. اگر بدانی که از اشیا هویت گرفتهای، روزنهای به روی رهایی از کسب هویت از اشیا گشودهای. نخستین بارقهی روشنی و بیداری، فهم این نکته است که: «من آن آگاهیِ بیکرانه هستم که از تعیّنات و تعلقات و وابستگیهای خود باخبرم!»
t.s
۵
این کتاب، یا وضعیتِ آگاهیِ تو را عوض خواهد کرد، و یا اینکه اصلاً به درد نمیخورد. این کتاب، تنها کسانی را بیدار میکند که مستعدِ بیداریاند. البته، همه هنوز مستعدِ بیداری نیستند، اما بسیاری در آستانهی بیداری قرار گرفتهاند.
Roya🌱
۵
پدر یا مادری که از نقش خود هویت کسب میکند، میخواهد از طریق فرزندان به همان چیزهایی برسد که خود نرسیده است.
t.s
۵
. تلاش برای این که آدمی خوب و بهتر شوی ارزنده است، اما تا زمانی که انتقالی در آگاهیِ تو صورت نگرفته است این تلاش به جایی نمیرسد. زیرا بدونِ تحولی در آگاهیِ تو، همین تلاش نیز بخشی از کژکاریِ ذهنِ تو میشود؛ تلاش برای این که تصویری که از خود داری را روتوش کنی. تو با تلاش برای خوب شدن، خوب نمیشوی. تو وقتی خوب میشوی که خوبیِ نهفته در ذاتِ خویش را پیدا کنی و به آن خوبی مجال ظهور و بروز بدهی.
mahdi
۴
داشتنِ یک سیستمِ اعتقادی مجموعهای از افکار و ذهنیتها که مطلقشان میپنداری صرف نظر از ماهیتِ این باورها، تو را انسانی معنوی نمیسازد.
محمدرضا
۴
اعمال خشونت، شیوهای بدویست. با وجود این، ایگو به خود حق میدهد تا برای اثبات حقانیت خود و بطلان دیگران به خشونت متوسل شود. آنهایی که جاهلترند، بیشتر به خشونت فیزیکی متوسل میشوند. در قرن بیستویکم، چماق هنوز ابزاری کارآمد برای ایگوی آدمهای جاهل است. گویی دورهی جاهلیت فقط در لفظ به پایان رسیده است. جاهلیت، خود را در پرتاب مشت و لگد و چماق نشان میدهد. موضوع چیست؟ دو طرف با هم گفتوگو میکنند و نظراتی متفاوت دارند. اما در ذهن یک طرف و یا هر دو طرف فکرهایی هست که جمود یافتهاند و سنگواره شدهاند. در اینجا، دو انسان با هم گفتوگو نمیکنند، بلکه تعصب و تحجرِ نفسانیست که مهار خویش را گسسته است و کف بر لب آورده است. در اینجا ذهنیتِ آمیخته به احساس است که عربده میکشد. هویت است که ابراز وجود میکند.
کاربر ۱۸۷۵۸۹۵
۳
گر دچار یک الگوی رفتاری اجباری مانند پُرخوری، سیگار کشیدن، مصرف الکل، تماشای تلویزیون، اینترنت و یا هر چیز دیگری هستی، به محض آنکه این نیاز اجباری در تو پیدا شد، صبوری پیشه کن و سه مرتبه نفس عمیق بکش. تنفس آگاهانه، هشیاریِ خفتهی تو را بیدار میکند. سپس نسبت به آن وسوسهی الزامآور در درون خویش آگاه شو. آن میل شدید به مصرف چیزی را در درون خویش حس کن. آنگاه، باز چند نفس عمیق بکش. اکنون ممکن است متوجه شوی که دیگر در تو آن میل شدید وجود ندارد
Roya🌱
۳
استادان بزرگ میگویند: «لازم نیست به دنبال حقیقت بگردی. فقط وابستهی نظرات خویش نباش. همین کافیست.» معنای این گفته این است: «با ذهن و ذهنیت خویش همذاتپنداری نکن. آنچه تو هستی، یعنی حقیقت تو، فراسوی ذهن و ذهنیت توست. حجاب تعصب و تحجر را از روی حقیقت خویش بردار، حقیقت نورانی تو عیان میشود.»
Roya🌱
۳
ناراحتی تو هیچ وقت به آن دلیل نیست که فکر میکنی. ناراحتی تو ریشه در جایی دیگر دارد. ناراحتی تو، معلول گم کردنِ منظرِ اُلوهیِ خویشتن خویش توست.
mahdi
۲
اگر ساختارِ ذهنِ بشری تزکیه نشود و دگرگونی نیابد، حاصل زندگیِ بشری همواره کژکاری، و در نتیجه، رنج و شرارت خواهد بود
نسرین فرقانی
۲
دنیای بهشدت نفسانی ما، آن که بیشتر دارد، لزوماً آدمی بهتر نیز هست! آیا تو نیز با داشتن بعضی چیزها احساس مهمتر و بهتر بودن میکنی؟ اگر چنین است، پس تو نیز در بند اشیا هستی. آیا با نداشتن بعضی چیزها احساس میکنی از کسانی که آن چیزها را دارند فروتر هستی؟ اگر چنین است، پس تو نیز از اشیا هویت میگیری. آیا گاهی پُز داشتههایت را میدهی و بدینسان، خود را از مخاطبان خویش برتر و بهتر احساس میکنی؟ آیا اگر کسی را ببینی که بیشتر از تو دارد، ناراحت میشوی؟ آیا اگر چیزی را از دست بدهی، احساس میکنی از ارزش تو کاسته شده است؟ اگر چنین است، پس تو از اشیا و داشتههایت هویت کسب کردهای و خود را با این چیزها همذات پنداشتهای.
محمدرضا
۲
بهرهمندی تو از زندگی و کیفیت رابطهی تو با آدمهای دیگر و جهان، به تعداد و طول وقفههایی بستگی دارد که در جریان عادی فکرهای تو ایجاد میشود. تعداد و طول وقفهها و شکافهای میان فکرهای تو، تعیینکنندهی میزان رهایی تو از اسارت ایگو نیز هست. ایگو چیزی نیست، مگر ناآگاهی از فضای میان فکرها یا همان گسترهی درون.
کاربر ۱۸۷۵۸۹۵
۲
شناختن خود و دانستن چیزی دربارهی خود
شاید نمیخواهی خود را بشناسی، زیرا میترسی متوجهی بعضی چیزها در خود شوی که خوشایند تو نیست. اما بدان: آنچه در بارهی خود میدانی، چیزیست که دربارهی خود «میدانی». آنچه دربارهی خود میدانی، حقیقت تو نیست. تو فهم خویش از خویش نیستی.
Samaneh Namdar
۲
حتی یک سنگ نیز آیه است. آیه، آیینه است. در آیینهی یک سنگ نیز میتوان روی خوب خدا را دید و به سرچشمه بازگشت. یک گل، یک پرنده، آیه و آیینه است. در همهی آیینهها روی خوب خدا پیداست.
محمدرضا
۲
حقیقت، حتی زیرِ لایههای ضخیمِ تحریفها و سوءِ تعبیرها نمیمیرد. بدیهیست اگر بارقههای حقیقت تو را روشن نکند، تو به جستوجوی آن برنمیآیی. اگر کششهای حقیقت نباشد، کوششهای تو نیز ثمر نخواهد داشت. تاریخِ بشری خالی از کسانی نبوده است که حقیقت را لمس کردهاند. عارفان و فرزانگانِ جهان برای تبیینِ آن حقیقتِ فراتر از مفاهیم و کلمات، از چارچوبِ واژگانی و مفهومیِ زبانِ زمانهی خویش کمک گرفتهاند.
soheila
۲
حتی زمانی که فکر میکنی از وجود خودت آگاه هستی، باز خودت را به یک فکر تبدیل کردهای و به آن فکر میکنی. بنابراین، چیزی که تو از آن آگاه هستی، تو نیستی، بلکه فکر توست. اکنون که متوجهی این شکاف یا این فضای ساکن و ساکت شدهای، آن را چیزی تلقی نکن و گمان نکن با جستوجو میتوانی آن را پیدا کنی. آنهایی که در جستوجوی روشنشدگی هستند، هرگز روشن نمیشوند. آری، ملکوت آسمانها اینجا و آنجا نیست. نیک نگاه کن! ملکوت آسمانها در دل توست.
Javad Azar
۲
همهی ما به دنبال خوشبختی میگردیم، اما بیهوده در بیرون. خوشبختی هرگز در بیرون از ما پیدا نمیشود. خوشبختی چیزی بیرونی نیست. خوشبختی، از جنسِ بینش است؛ نگرشی درونیست. خوشبختی، جهتگیریِ وجودِ توست. این که رو به کدامین سو داری، تعیین میکند خوشبخت باشی یا بدبخت. خوشبختی، نسبتیست که تو با زندگی برقرار میکنی. هیچ کس و هیچ چیز و هیچ شرایطی نمیتواند این نگرش، جهتگیری و یا نسبت را به تو بدهد و تو را خوشبخت کند، و یا از تو بگیرد و تو را بدبخت کند.
کاربر ۳۲۷۶۹۰۳
۲
مهمترین گام خودشناسی این است که بدانی چه چیزهایی نیستی. هیچ کس نمیتواند به تو بگوید که تو چه کسی هستی. اگر کسی چنین کند، فقط توهمی دیگر را در ذهن تو نشانده است.
mahdi
۱
هم در عهد جدید و هم در عهد عتیق پیشبینی میکند که دنیای موجود از هم خواهد پاشید و زمینی نو و آسمانی نو پدیدار خواهد شد.
اسماعیل
۱
صدای درون سر تو، صدای ایگوی توست. مچ این ایگو را بگیر. این صدای شاکی، یک فکر است، یک الگوی ذهنی شرطیشده. اگر مچ ایگو را بگیری، متوجه میشوی که تو صدای درون سر خویش نیستی، بلکه کسی هستی که این صداها را میشنود. تو حضور آن آگاهی ناب هستی که در پسزمینهی صداهای درون سر توست و از این صداها آگاه است. صدای درون سر تو، ایگوست و تو آن حقیقتی هستی که این ایگو را میبیند و می شناسد. با مشاهدهی ایگو، تو از اسارت ایگو رها میشوی. ایگو، یعنی ناآگاهی از ایگو. وقتی نسبت به این ایگو آگاه میشوی، ایگو تغییر ماهیت میدهد و تبدیل میشود به یک الگوی ذهنی شرطی شده. آگاهی و ایگو با هم جمع نمیشوند. با آگاهی از ایگو، ممکن است هنوز آثاری از رسوبات ایگو بر جای بماند، اما در پرتو خورشید آگاهی تو آن آثار به جا مانده از رسوبات ایگو نیز همچون برف آب میشود.
سارا شاه
۱
هر یک نفری که بیدار میشود، امکانِ بیداریِ آگاهیِ جمعی را قوّت میبخشد.
محمدرضا
۱
هنگامی که او اراده میکند کاری به انجام برسد، در بشر حادثهی الهام و اشتیاق روی میدهد. در زبان انگلیسی، الهام (Inspiration) به معنای (In Spirit) است؛ یعنی «در جانِ هستی». اشتیاق (Enthusiasm) نیز به معنای (In God) است؛ یعنی «در خدا». بنابراین، در الهام و اشتیاق، اراده و مشیت کُل جاریست. الهام و اشتیاق، نیرویی خلاقه است، و تنها خداست که میآفریند.
کاربر ۱۸۷۵۸۹۵
۱
روند بیداری، به برکتِ تشخیص عادات فکری و الگوهای ذهنی شرطی شده در خود آغاز میشود؛ به ویژه فکرها و الگوهای ذهنیای که هویت میبخشند. در ساحت بیداری، آگاهیست که از فکرها فاصله گرفته است، از فکرها آگاه است، اما هرگز پارهای از فکرها نیست.
کاربر ۱۸۷۵۸۹۵
۱
پذیرش، شور و سرمستی، اشتیاق. در هر عملی که انجام میدهی، باید حداقل یکی از این سه شیوهی بودن را بروز دهی. اگر، حین انجام کار، هیچ یک از این سه حالت را نداشته باشی، کار تو برخاسته از ایگوی توست. کاری که از ایگو سر میزند، هم تو را به رنج میافکند و هم دیگران را.
Javad Azar
۱
اگر نسبتِ ما با زندگی منفی باشد، آنگاه، در برابرِ جریانِ زندگی مقاومت میکنیم. همین مقاومت است که ما را ناشاد میسازد و به رنج دچار میکند. در حالتِ ناشادی و ناراحتی، دلمان به حال خودمان میسوزد. دلسوزی نسبت به خود، خوراکِ ایگوی ماست. برای گریز از تنگنای ایگو، دوست داریم خودمان را مشغول کنیم. بعضیها با مواد مخدر مشغول میشوند، بعضیها با خرید کردنهای غیرضروری، بعضیها با تماشای تلویزیون، و بعضیها نیز با خوردن و لُمباندن. همهی اینها ما را رنجورتر و گرفتارتر میسازند.
