ننگ بر جهانی که در آن این همه گناه میشود، اما بهخصوص مرگ بر کسانی که بانی این گناهان هستند!
Sophie
ما اینجا در زیر آسمان خدا هستیم و مانند شما آزاد میباشیم و به خدای بزرگی که خالق ماست سوگند میخوریم که تا آخرین نفس برای آزادی مبارزه خواهیم کرد.»
Sophie
ما با یک طبقۀ فاسد، بیتربیت، وقیح و فتنهانگیز روبهرو هستیم و این طبقه دربست و بدون هیچ قید و شرط تحویل طبقۀ دیگری داده شده است که نهتنها در دنیا از هیچ نظارتی نمیترسند، بلکه آن اندازه هم روشن نیستند که منافع واقعی خود را تشخیص دهند.
Sophie
یاد داشته باشید که خیلی از سعادتها را ممکن است خدا چند بار به ما بدهد، اما مادر را فقط یکبار میدهد
Sophie
خوب بود برای آسایش خیالتان بهکلی آنها را میکشتید؛ چون به این ترتیب لااقل روحشان آزاد میشد!
Sophie
سودجویان هر روز به انسانیت چه رنگها میزنند و چه شکلهای تازه میدهند!
Sophie
یک روز قانوندانی گفته بود: «بدون تردید بدترین معاملهای که نسبت به انسان میتوان کرد، دار زدن اوست.»
اما این مرد اشتباه کرده است. با انسان معاملۀ بدتری هم میتوان کرد.
Sophie
«بگویید که خدا آنها را انسان آفریده است و شما میخواهید بهزور حیوانشان کنید.»
Sophie
خیلی جاهای دیگر که من شاهد این بدبختیها بودم احساس میکردم با کمال رضایت و شادی حاضرم جانم را بدهم اگر بدانم مرگ من به این تیرهروزیها پایان خواهد داد.
Sophie
«نه، هرگز نباید گریست.»
«بر مرگ گلی که چیده شده است»
«با داس مرگ، در بامداد زندگی.»
Sophie
او از ادای هر سخن دور از ادب و احترام خودداری کرد، اما آیا چشمهای پر از آتش و یا جبین تاریک و گرفته، خود زبانی برای سخن گفتن نیست؟
Sophie