جملات زیبای کتاب اسکیزو | طاقچه
تصویر جلد کتاب اسکیزو

بریده‌هایی از کتاب اسکیزو

نویسنده:نیک شف
امتیاز
۴.۲از ۵ رأی
۴٫۲
(۵)
بابا برایم سیگار می‌خرد، چون به‌نظرش بعد از همهٔ اتفاقاتی که از سر گذرانده‌ام، اگر بخواهم، باید اجازه داشته باشم سیگار بکشم. مخصوصاً از وقتی بابت داروها دیگر نمی‌توانم دوروبر نوشیدن بروم یا چیز دیگری دود کنم. از این گذشته، تا دو سال دیگر خودم می‌توانم برای خودم سیگار بخرم. بابا خودش هم سیگار می‌کشد؛ به همین دلیل درکم می‌کند.
Life ₩ith book
ما مریض هستیم و دارو مصرف می‌کنیم. چه اهمیتی داره؟ اگه مثلاً سرطانی چیزی داشتی، خودت رو مقصر می‌دونستی؟» می‌خندم. «شاید.» «خب، به‌خاطر اینه که آدم خوبی هستی. اما باید دست برداری. دست بردار و این‌قدر خوب نباش.» می‌گویم: «باشه. سعی می‌کنم.»
Life ₩ith book
د. پیترسن، ساکن برلینگام، کالیفرنیا. تلفن‌چی من را وصل کرد به خط او، و داتی بعد از دومین زنگ جواب داد. البته که مضطرب بودم، بدجوری مضطرب بودم که این‌طوری با او تماس گرفته‌ام. صدایم به‌شدت می‌لرزید و سعی می‌کردم توضیح بدهم کی هستم و چه‌کار دارم. اما او خیلی مهربان و صبور بود. حتی اجازه داد به خانه‌اش بروم و دربارهٔ تدی باهم صحبت کنیم و به‌قولِ خودش «گپ بزنیم.» چند بار تکرار کرد که چقدر برایم متأسف است. واقعاً مهربان بود.
Life ₩ith book
احساسات شبیه توزیع نرماله، می‌دونی، همون که توی مدرسه یاد گرفتیم. یه طرفش آدمیه که زیادی حساسه و این آدم نمی‌تونه توی دنیا کارکرد درستی داشته باشه. اون طرفش یه آدم جامعه‌ستیزه، یه قاتل، هرچی، کسی که هیچ احساسی نداره. بیشتر آدم‌ها وسط نمودار هستن، یا یه جایی حوالی وسطش. اما من، من همیشه خیلی نزدیکِ زیادی حساس در حدی که عملاً کارکردی ندارم هستم.
LiLion