جملات زیبای کتاب بلاتکلیف | طاقچه
تصویر جلد کتاب بلاتکلیف

بریده‌هایی از کتاب بلاتکلیف

انتشارات:نشر مون
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۴از ۱۷ رأی
۳٫۴
(۱۷)
فراموش نکنیم که بخشی از خاورمیانه‌ایم و به یاد داشته باشیم که عدالت و صلح مفهومی‌ست بیگانه با زندگی آدم‌ها در این‌سوی جهان.
آرام
دل‌نگرانی روزی کم می‌شود و پریشانی به سرانجام می‌رسد... اما نفس که برود دیگر برنمی‌گردد.
آرام
و تو اگر اهل خاورمیانه باشی، هیچ‌چیز در زندگی‌ات قابل‌پیش‌بینی نیست!
آرام
روزهای جنگ در کنار همهٔ تلخی‌ها، عیار دوستی‌ها هم مشخص می‌شود.
آرام
بدترین شغل جهان این است که بخواهی نگرانی‌ها و اضطراب‌هایت را در مقابل دیگران پنهان کنی.
آرام
شروع می‌کنم به پیغام فرستادن، برای مادرم، برادرم، خواهرم، برادرزاده‌هایم... هیچ‌کس جوابی نمی‌دهد. بعضی پیام‌ها حتی تیک دریافت هم نمی‌خورد. نمی‌خواهم زنگ بزنم. توانش را ندارم. بهانه‌ام این است که شاید خواب باشند اما نه، از زنگ زدن می‌ترسم، مبادا کسی جواب ندهد!
Reyhane
فقط آدم‌های احمق نمی‌خواهند قبول کنند که جهان فقط به رنگ نگاه آن‌ها نیست.
آرام
کدام عقل سلیمی برای رفتن زیر بمب و موشک چنین شادی می‌کند؟ اما این خاک آدم است که آدم را به‌سوی خود می‌کشد!
آرام
ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود نی نام ز ما و نی نشان خواهد بود زین پیش نبودیم و نبُد هیچ خلل زین پس چون نباشیم همان خواهد بود
آرام
بدون «ایران» (با همهٔ بلاهایی که سر خودش و مردمش آورده‌اند) هیچ‌چیز نیستم... هیچ‌چیز!
آرام
در جنگ میان ذهن ناآرام و بدن بی‌جان، بدن برنده می‌شود تا ذهن بتواند دوام بیاورد.
آرام
شاید طعم تلخ یک قهوهٔ ترک بتواند احساس تلخی این لحظه‌ها را کمتر کند یا شاید نقشی که در کف فنجان می‌افتد به ما بگوید فردا چه اتفاقی خواهد افتاد!
آرام
اما من فراموش کرده بودم که نویسنده‌ای اهل خاورمیانه‌ام و تو اگر اهل خاورمیانه باشی، هیچ‌چیز در زندگی‌ات قابل‌پیش‌بینی نیست!
haniyeh_rk
بنیاد جهان سست‌تر از آن است که بخواهیم به فردایش تکیه کنیم
haniyeh_rk
فرودگاه امام در آن ساعت صبح مثل هر فرودگاه دیگری در جهان جایی‌ست برای در آغوش کشیدن‌ها، جایی‌ست برای بوسه‌های خداحافظی و اشک‌های شوق از آمدن عزیزی بعد از سال‌ها...
آرام
کاش آن گیت ایکس‌ری کنترل آدم‌ها که باید با باز کردن ساعت و کمربند و هزار چیز دیگر از آن عبور کرد، می‌توانست حال دل آدم‌ها را هم نشان دهد. کاش می‌توانست وقت عبور آدم‌های خوشحال از رفتن، سبز شود؛ وقت عبور آدم‌هایی که خاطره‌هایشان را دارند می‌گذارند و می‌روند، قرمز شود؛ وقت عبور آدم‌هایی که امید بازگشت دارند، آبی شود و وقت عبور آدم‌هایی که دارند عزیزانشان را می‌فرستند و نمی‌دانند روز دیگری آیا آن‌ها را می‌بینند یا نه... خاموش شود، از کار بیفتد... و به‌جای نوری که می‌پاشد، از بالای دستگاه آبی فوران کند تا اشک آدم‌ها در خیسی بارانش گم شود.
آرام
من الان آدم شرایط جنگی‌ام.
آرام
دل‌نگرانی روزی کم می‌شود و پریشانی به سرانجام می‌رسد... اما نفس که برود دیگر برنمی‌گردد.
m.alavi
من فراموش کرده بودم که نویسنده‌ای اهل خاورمیانه‌ام و تو اگر اهل خاورمیانه باشی، هیچ‌چیز در زندگی‌ات قابل‌پیش‌بینی نیست!
m.alavi
با این امید که بلاتکلیفی از زندگی مردمان این سرزمین رخت بربندد.
تانی
فراموش کرده بودم که نویسنده‌ای اهل خاورمیانه‌ام و تو اگر اهل خاورمیانه باشی، هیچ‌چیز در زندگی‌ات قابل‌پیش‌بینی نیست!
تانی
در جنگ میان ذهن ناآرام و بدن بی‌جان، بدن برنده می‌شود تا ذهن بتواند دوام بیاورد
آبی🐋
ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود نی نام ز ما و نی نشان خواهد بود زین پیش نبودیم و نبُد هیچ خلل زین پس چون نباشیم همان خواهد بود
amin
یک بار دیگر در زندگی به این نتیجه می‌رسم که خوشبختی نسبی است و در مقابل او کاملاً احساس خوشبختی می‌کنم.
آرام
اگر اهل خاورمیانه باشی، هیچ‌چیز در زندگی‌ات قابل‌پیش‌بینی نیست!
مسافر خسته
بدترین شغل جهان این است که بخواهی نگرانی‌ها و اضطراب‌هایت را در مقابل دیگران پنهان کنی.
m.alavi
این خاک آدم است که آدم را به‌سوی خود می‌کشد!
m.alavi
آدم‌ها در فرودگاه در یک بلاتکلیفی میان آمدن و رفتن‌اند. کاش آن گیت ایکس‌ری کنترل آدم‌ها که باید با باز کردن ساعت و کمربند و هزار چیز دیگر از آن عبور کرد، می‌توانست حال دل آدم‌ها را هم نشان دهد. کاش می‌توانست وقت عبور آدم‌های خوشحال از رفتن، سبز شود؛ وقت عبور آدم‌هایی که خاطره‌هایشان را دارند می‌گذارند و می‌روند، قرمز شود؛ وقت عبور آدم‌هایی که امید بازگشت دارند، آبی شود و وقت عبور آدم‌هایی که دارند عزیزانشان را می‌فرستند و نمی‌دانند روز دیگری آیا آن‌ها را می‌بینند یا نه... خاموش شود، از کار بیفتد... و به‌جای نوری که می‌پاشد، از بالای دستگاه آبی فوران کند تا اشک آدم‌ها در خیسی بارانش گم شود.
آبی🐋
تا ما فراموش نکنیم که بخشی از خاورمیانه‌ایم و به یاد داشته باشیم که عدالت و صلح مفهومی‌ست بیگانه با زندگی آدم‌ها در این‌سوی جهان.
تانی
کاش آن گیت ایکس‌ری کنترل آدم‌ها که باید با باز کردن ساعت و کمربند و هزار چیز دیگر از آن عبور کرد، می‌توانست حال دل آدم‌ها را هم نشان دهد. کاش می‌توانست وقت عبور آدم‌های خوشحال از رفتن، سبز شود؛ وقت عبور آدم‌هایی که خاطره‌هایشان را دارند می‌گذارند و می‌روند، قرمز شود؛ وقت عبور آدم‌هایی که امید بازگشت دارند، آبی شود و وقت عبور آدم‌هایی که دارند عزیزانشان را می‌فرستند و نمی‌دانند روز دیگری آیا آن‌ها را می‌بینند یا نه... خاموش شود، از کار بیفتد... و به‌جای نوری که می‌پاشد، از بالای دستگاه آبی فوران کند تا اشک آدم‌ها در خیسی بارانش گم شود.
تانی

حجم

۳٫۲ مگابایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۸۸ صفحه

حجم

۳٫۲ مگابایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۸۸ صفحه

قیمت:
۱۰۰,۰۰۰
تومان