جملات زیبای کتاب بلاتکلیف | طاقچه
تصویر جلد کتاب بلاتکلیف

کتاب بلاتکلیف

نوع کتاب
۳.۶ امتیاز(از ۲۳ رأی)
پدیدآورندگان: 
منصور ضابطیان
انتشارات: 
نشر مون
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
آرام
۲۰
فراموش نکنیم که بخشی از خاورمیانه‌ایم و به یاد داشته باشیم که عدالت و صلح مفهومی‌ست بیگانه با زندگی آدم‌ها در این‌سوی جهان.
آرام
۱۴
دل‌نگرانی روزی کم می‌شود و پریشانی به سرانجام می‌رسد... اما نفس که برود دیگر برنمی‌گردد.
آرام
۱۳
بدترین شغل جهان این است که بخواهی نگرانی‌ها و اضطراب‌هایت را در مقابل دیگران پنهان کنی.
آرام
۱۳
روزهای جنگ در کنار همهٔ تلخی‌ها، عیار دوستی‌ها هم مشخص می‌شود.
آرام
۱۲
و تو اگر اهل خاورمیانه باشی، هیچ‌چیز در زندگی‌ات قابل‌پیش‌بینی نیست!
Reyhane
۱۰
شروع می‌کنم به پیغام فرستادن، برای مادرم، برادرم، خواهرم، برادرزاده‌هایم... هیچ‌کس جوابی نمی‌دهد. بعضی پیام‌ها حتی تیک دریافت هم نمی‌خورد. نمی‌خواهم زنگ بزنم. توانش را ندارم. بهانه‌ام این است که شاید خواب باشند اما نه، از زنگ زدن می‌ترسم، مبادا کسی جواب ندهد!
آرام
۹
فقط آدم‌های احمق نمی‌خواهند قبول کنند که جهان فقط به رنگ نگاه آن‌ها نیست.
آرام
۸
ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود نی نام ز ما و نی نشان خواهد بود زین پیش نبودیم و نبُد هیچ خلل زین پس چون نباشیم همان خواهد بود
آرام
۷
کدام عقل سلیمی برای رفتن زیر بمب و موشک چنین شادی می‌کند؟ اما این خاک آدم است که آدم را به‌سوی خود می‌کشد!
آرام
۵
بدون «ایران» (با همهٔ بلاهایی که سر خودش و مردمش آورده‌اند) هیچ‌چیز نیستم... هیچ‌چیز!
آرام
۴
شاید طعم تلخ یک قهوهٔ ترک بتواند احساس تلخی این لحظه‌ها را کمتر کند یا شاید نقشی که در کف فنجان می‌افتد به ما بگوید فردا چه اتفاقی خواهد افتاد!
haniyeh_rk
۴
بنیاد جهان سست‌تر از آن است که بخواهیم به فردایش تکیه کنیم
آرام
۳
فرودگاه امام در آن ساعت صبح مثل هر فرودگاه دیگری در جهان جایی‌ست برای در آغوش کشیدن‌ها، جایی‌ست برای بوسه‌های خداحافظی و اشک‌های شوق از آمدن عزیزی بعد از سال‌ها...
آرام
۳
کاش آن گیت ایکس‌ری کنترل آدم‌ها که باید با باز کردن ساعت و کمربند و هزار چیز دیگر از آن عبور کرد، می‌توانست حال دل آدم‌ها را هم نشان دهد. کاش می‌توانست وقت عبور آدم‌های خوشحال از رفتن، سبز شود؛ وقت عبور آدم‌هایی که خاطره‌هایشان را دارند می‌گذارند و می‌روند، قرمز شود؛ وقت عبور آدم‌هایی که امید بازگشت دارند، آبی شود و وقت عبور آدم‌هایی که دارند عزیزانشان را می‌فرستند و نمی‌دانند روز دیگری آیا آن‌ها را می‌بینند یا نه... خاموش شود، از کار بیفتد... و به‌جای نوری که می‌پاشد، از بالای دستگاه آبی فوران کند تا اشک آدم‌ها در خیسی بارانش گم شود.
آرام
۳
در جنگ میان ذهن ناآرام و بدن بی‌جان، بدن برنده می‌شود تا ذهن بتواند دوام بیاورد.
آرام
۳
من الان آدم شرایط جنگی‌ام.
تانی
۳
با این امید که بلاتکلیفی از زندگی مردمان این سرزمین رخت بربندد.
haniyeh_rk
۳
اما من فراموش کرده بودم که نویسنده‌ای اهل خاورمیانه‌ام و تو اگر اهل خاورمیانه باشی، هیچ‌چیز در زندگی‌ات قابل‌پیش‌بینی نیست!
m.alavi
۲
دل‌نگرانی روزی کم می‌شود و پریشانی به سرانجام می‌رسد... اما نفس که برود دیگر برنمی‌گردد.
m.alavi
۲
من فراموش کرده بودم که نویسنده‌ای اهل خاورمیانه‌ام و تو اگر اهل خاورمیانه باشی، هیچ‌چیز در زندگی‌ات قابل‌پیش‌بینی نیست!
تانی
۲
فراموش کرده بودم که نویسنده‌ای اهل خاورمیانه‌ام و تو اگر اهل خاورمیانه باشی، هیچ‌چیز در زندگی‌ات قابل‌پیش‌بینی نیست!
تانی
۲
روزهای جنگ در کنار همهٔ تلخی‌ها، عیار دوستی‌ها هم مشخص می‌شود. اینکه یکباره رودی از محبت، آن هم از طرف آدم‌هایی که اصلاً انتظار نداری به سویت سرازیر می‌شود... تنها رودی در جهان که دوست داری در اعماق آن غرق شوی.
آبی🐋
۲
در جنگ میان ذهن ناآرام و بدن بی‌جان، بدن برنده می‌شود تا ذهن بتواند دوام بیاورد
amin
۲
ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود نی نام ز ما و نی نشان خواهد بود زین پیش نبودیم و نبُد هیچ خلل زین پس چون نباشیم همان خواهد بود
آرام
۱
یک بار دیگر در زندگی به این نتیجه می‌رسم که خوشبختی نسبی است و در مقابل او کاملاً احساس خوشبختی می‌کنم.
مسافر خسته
۱
اگر اهل خاورمیانه باشی، هیچ‌چیز در زندگی‌ات قابل‌پیش‌بینی نیست!
m.alavi
۱
بدترین شغل جهان این است که بخواهی نگرانی‌ها و اضطراب‌هایت را در مقابل دیگران پنهان کنی.
m.alavi
۱
این خاک آدم است که آدم را به‌سوی خود می‌کشد!
آبی🐋
۱
آدم‌ها در فرودگاه در یک بلاتکلیفی میان آمدن و رفتن‌اند. کاش آن گیت ایکس‌ری کنترل آدم‌ها که باید با باز کردن ساعت و کمربند و هزار چیز دیگر از آن عبور کرد، می‌توانست حال دل آدم‌ها را هم نشان دهد. کاش می‌توانست وقت عبور آدم‌های خوشحال از رفتن، سبز شود؛ وقت عبور آدم‌هایی که خاطره‌هایشان را دارند می‌گذارند و می‌روند، قرمز شود؛ وقت عبور آدم‌هایی که امید بازگشت دارند، آبی شود و وقت عبور آدم‌هایی که دارند عزیزانشان را می‌فرستند و نمی‌دانند روز دیگری آیا آن‌ها را می‌بینند یا نه... خاموش شود، از کار بیفتد... و به‌جای نوری که می‌پاشد، از بالای دستگاه آبی فوران کند تا اشک آدم‌ها در خیسی بارانش گم شود.
تانی
۱
تا ما فراموش نکنیم که بخشی از خاورمیانه‌ایم و به یاد داشته باشیم که عدالت و صلح مفهومی‌ست بیگانه با زندگی آدم‌ها در این‌سوی جهان.