جملات زیبای کتاب بلاتکلیف | طاقچه
تصویر جلد کتاب بلاتکلیف

بریده‌هایی از کتاب بلاتکلیف

انتشارات:نشر مون
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۷از ۶ رأی
۳٫۷
(۶)
فراموش نکنیم که بخشی از خاورمیانه‌ایم و به یاد داشته باشیم که عدالت و صلح مفهومی‌ست بیگانه با زندگی آدم‌ها در این‌سوی جهان.
آرام
دل‌نگرانی روزی کم می‌شود و پریشانی به سرانجام می‌رسد... اما نفس که برود دیگر برنمی‌گردد.
آرام
روزهای جنگ در کنار همهٔ تلخی‌ها، عیار دوستی‌ها هم مشخص می‌شود.
آرام
فقط آدم‌های احمق نمی‌خواهند قبول کنند که جهان فقط به رنگ نگاه آن‌ها نیست.
آرام
بدترین شغل جهان این است که بخواهی نگرانی‌ها و اضطراب‌هایت را در مقابل دیگران پنهان کنی.
آرام
شاید طعم تلخ یک قهوهٔ ترک بتواند احساس تلخی این لحظه‌ها را کمتر کند یا شاید نقشی که در کف فنجان می‌افتد به ما بگوید فردا چه اتفاقی خواهد افتاد!
آرام
ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود نی نام ز ما و نی نشان خواهد بود زین پیش نبودیم و نبُد هیچ خلل زین پس چون نباشیم همان خواهد بود
آرام
کوچه به کوچه دنبالت گشتم به خدا که هیچ حساب‌وکتابی در کار نیست درونم آوازی می‌گوید بسوز بسوز با من بسوز
آرام
فرودگاه امام در آن ساعت صبح مثل هر فرودگاه دیگری در جهان جایی‌ست برای در آغوش کشیدن‌ها، جایی‌ست برای بوسه‌های خداحافظی و اشک‌های شوق از آمدن عزیزی بعد از سال‌ها...
آرام
کاش آن گیت ایکس‌ری کنترل آدم‌ها که باید با باز کردن ساعت و کمربند و هزار چیز دیگر از آن عبور کرد، می‌توانست حال دل آدم‌ها را هم نشان دهد. کاش می‌توانست وقت عبور آدم‌های خوشحال از رفتن، سبز شود؛ وقت عبور آدم‌هایی که خاطره‌هایشان را دارند می‌گذارند و می‌روند، قرمز شود؛ وقت عبور آدم‌هایی که امید بازگشت دارند، آبی شود و وقت عبور آدم‌هایی که دارند عزیزانشان را می‌فرستند و نمی‌دانند روز دیگری آیا آن‌ها را می‌بینند یا نه... خاموش شود، از کار بیفتد... و به‌جای نوری که می‌پاشد، از بالای دستگاه آبی فوران کند تا اشک آدم‌ها در خیسی بارانش گم شود.
آرام
امشب دلم می‌خواد تا فردا گل بچینم من زیباترین جامه‌هایم را بپوشم من با شوق بی‌حد باغچه‌هامون رو صفا دادم امشب تا می‌شد گل توی گلدون‌ها جا دادم...
آرام
در جنگ میان ذهن ناآرام و بدن بی‌جان، بدن برنده می‌شود تا ذهن بتواند دوام بیاورد.
آرام
و تو اگر اهل خاورمیانه باشی، هیچ‌چیز در زندگی‌ات قابل‌پیش‌بینی نیست!
آرام
کدام عقل سلیمی برای رفتن زیر بمب و موشک چنین شادی می‌کند؟ اما این خاک آدم است که آدم را به‌سوی خود می‌کشد!
آرام
من الان آدم شرایط جنگی‌ام.
آرام
یک بار دیگر در زندگی به این نتیجه می‌رسم که خوشبختی نسبی است و در مقابل او کاملاً احساس خوشبختی می‌کنم.
آرام
بدون «ایران» (با همهٔ بلاهایی که سر خودش و مردمش آورده‌اند) هیچ‌چیز نیستم... هیچ‌چیز!
آرام

حجم

۳٫۲ مگابایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۸۸ صفحه

حجم

۳٫۲ مگابایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۸۸ صفحه

قیمت:
۱۰۰,۰۰۰
تومان