جملات زیبای کتاب جماعت بازندگان | طاقچه
تصویر جلد کتاب جماعت بازندگان

بریده‌هایی از کتاب جماعت بازندگان

۳٫۰
(۵)
بیشتر ما خودمان را نمی‌کُشیم چون فکر می‌کنیم قصهٔ زندگی‌مان با همهٔ شکست‌های بی‌شمارش هنوز به آخر نرسیده. می‌خواهیم بمانیم و ته قصه را بفهمیم. قصه می‌تواند ما را به رستگاری برساند و زندگی ما را نجات دهد، نه فقط زندگی ما را که خودِ زندگی را.
moonaamii
همان‌قدر که برگزیده‌ها به مطرودها نیاز دارند، موفق‌ها هم نیازمند شکست‌خورده‌ها هستند. افراد موفق نفرتی انتقام‌جویانه از بازنده‌ها دارند و با این حال، بیش از هر چیزی در جهان، به این نیاز دارند که بازنده‌ای دوروبرشان باشد. به قول معروف، موفقیت من کافی نیست، دیگران هم باید شکست بخورند. (۳۴) من دقیقاً به این دلیل نجات پیدا کرده‌ام که دیگری نجات پیدا نکرده. بدون تماشای بدبختی و فلاکت دیگری، موفقیت من هرگز کامل نخواهد شد.
moonaamii
مسئلهٔ نوشتن نه انسجام است، نه متقاعد کردن و نه سرگرم نگه داشتن خواننده. مسئلهٔ نوشتن حتی ادبیات هم نیست. برای چوران هم، مثل مونتنی در چند قرن قبل‌ترش، نوشتن کارکردی اجرایی دارد: می‌نویسی تا در خودت تأثیری بگذاری و کاری بکنی؛ تا پس از فاجعه‌ای شخصی تکه‌پاره‌هایت را جمع کنی یا خودت را از افسردگی وحشتناک بیرون بکشی؛ می‌نویسی تا با بیماری مهلکی کنار بیایی یا برای فقدان دوستی نزدیک سوگواری کنی. می‌نویسی که دیوانه نشوی؛ که خودت را نکشی، یا بقیه را.
moonaamii
موفقیت به خودی خود کافی نیست. همیشه باید دیگرانی شکست بخورند و از ما، حتی اندکی، ناموفق‌تر باشند تا پیروزی‌ها و دستاوردهایمان به چشم بیایند.
moonaamii
نخستین و سرنوشت‌سازترین شکستِ تک‌تک افراد جامعه افتادن‌شان در دام رقابت برای پیروزی و اصرارشان به ادامهٔ این بازیِ دوسرباخت است.
edris
می‌نویسد «برای ملتی که راهی برای خود به سوی جهان باز می‌کند» همهٔ «روش‌ها مشروع‌اند؛ وحشت، جنایت، ددمنشی و خیانت تنها در دوران انحطاط است که غیراخلاقی و پست‌اند... اگر این‌ها به عروج ملتی کمک کنند، فضیلت‌اند. همهٔ پیروزی‌ها اخلاقی‌اند.»
moonaamii
«برای من، مسئلهٔ اصلی مراقبت از آزادی‌ام بود. اگر زمانی می‌پذیرفتم که برای امرار معاشم شغلی اداری اختیار کنم، دیگر شکست خورده بودم.» او راهی را برای شکست نخوردن انتخاب کرد که اکثر آدم‌ها آن را تجسم شکست می‌دانند. اما چوران خوب می‌دانست شکست موضوع پیچیده‌ای است. «به هر قیمتی از خواریِ داشتن شغل اجتناب می‌کردم... ترجیح می‌دادم انگل‌وار زندگی کنم تا این‌که با حفظ شغل، خودم را نابود کنم.»
moonaamii
این‌جا چوران یکی از مهم‌ترین و اسرارآمیزترین درس‌های شکست را آشکار می‌کند: شکست، وقتی درست رخ بدهد و تا انتها پی گرفته شود، دیگر مثل دوقلویی زشت به موفقیت گره نخورده است. در این نقطه، شکست مثل شیشه‌ای کاملاً شفاف است: دیگر خودش را نمی‌بینی؛ از ورایش می‌بینی. در این حالت بازنده از خودش فراتر رفته است.
moonaamii
اما «هنرمندِ درون» او برای زندگی در ساختار اجتماعی، ساختاری که همواره دوگانهٔ برنده/بازنده را می‌سازد و تقویت می‌کند، «بیش از اندازه بیدار» بود. به اندازهٔ کافی همرنگ جماعت نمی‌شد و حاضر نبود ماشین‌وار در ماراتن پایان‌ناپذیرِ برندگان و بازندگان شرکت کند.
moonaamii
بهتر است «بازنده‌ای درستکار، خودآگاه و محترم» باشی تا «آدمی رذل». (۳۱)
M.o
قبل از آن‌که بفهمید چه شده، دادستان به جلاد تبدیل می‌شود. فرشتهٔ هلاک خداوندی. در این فرایند، قربانی حرفی برای گفتن ندارد. چیزی نیست که بخواهد در دفاع از خود بگوید، حتی نمی‌تواند بگوید که داوریِ خدا قبل از آن‌که او اصلاً بتواند کاری انجام دهد، پیش از آن‌که وجود داشته باشد ــ در واقع پیش از آن‌که اصلاً جهان وجود داشته باشد ــ انجام گرفته است. تازه، محکوم باید خود را سعادتمند بشمارد که بخشی از چنین نظام شکوهمندی از عدالت الاهی است. چون، چنان‌که کالوَن می‌نویسد، «چون‌وچرا در حکم پنهان خداوند جایز نیست. تنها باید به دیدهٔ اعجاب در آن نگریست و سر تسلیم فرود آورد.»
moonaamii
براداتان مهم‌ترین رکن نظام سرمایه‌داری را «رتبه‌بندی» می‌داند. تمدن مدرن فقط وقتی شهروندانش از غربال رتبه‌بندی عبور کرده باشند و بتوان بر اساس دسته‌بندی‌های اجتماعی درباره‌شان قضاوت کرد، اجازهٔ مشارکت در انواع فعالیت اجتماعی را به آن‌ها می‌دهد. براداتان می‌گوید «جوهرهٔ سرمایه‌داری صرفِ انباشت ثروت نیست». ما دنبال کسب ثروتیم تا در رتبه‌بندی اقتصادی بالاتر از برخی دیگر بایستیم. تا وقتی کسی پایین‌تر از ماست، برای رقابت با آنان که بالاتر از ما هستند، انگیزه داریم.
zahra
از سرگرم کردن بانوان سالخورده گرفته تا شبه‌گدایی، چوران هر کاری برای بقا انجام می‌داد، جز کار کردن. چنین عملی شکست زندگی‌اش می‌بود. چوران سالخورده می‌گفت «برای من، مسئلهٔ اصلی مراقبت از آزادی‌ام بود. اگر زمانی می‌پذیرفتم که برای امرار معاشم شغلی اداری اختیار کنم، دیگر شکست خورده بودم.» او راهی را برای شکست نخوردن انتخاب کرد که اکثر آدم‌ها آن را تجسم شکست می‌دانند. اما چوران خوب می‌دانست شکست موضوع پیچیده‌ای است. «به هر قیمتی از خواریِ داشتن شغل اجتناب می‌کردم... ترجیح می‌دادم انگل‌وار زندگی کنم تا این‌که با حفظ شغل، خودم را نابود کنم.»(۶۳) همان‌طور که عاطلان و عارفان بزرگ (که چوران ظاهراً در زمرهٔ هر دو بود) همیشه می‌دانسته‌اند، در بی‌عملی، کمال نهفته است: هر چه کمتر عمل کنی، به امر مطلق نزدیک‌تری.
M.o
باورش این بود که در جهانی بی‌معنا اصلاً و ابداً هیچ دلیلی برای انجام دادن هیچ کاری وجود ندارد. این قدیس مدرن، که مثل مجسمه‌های قرون‌وسطایی هیچ تکانی به خودش نمی‌داد، عقیده داشت «هر کنشی اساساً بی‌فایده است.
M.o
«هر موفقیتی، در هر قلمرو، نوعی تهی‌دستی درونی در خود دارد. باعث می‌شود فراموش کنیم چه کسی هستیم و ما را از عذابِ محدودیت‌هایمان محروم می‌کند.»(۷۲) موفقیتْ ما را موجوداتی سطحی و پوچ می‌کند. در واقع، موفقیت نه فقط مبتذل، که آشکارا فریب‌آمیز است. هستی انسان چنان ماجرای پرپیچ‌وخمی است که هر وقت دیدیم کسی توانسته راهش را زیادی ساده در آن پیدا کند، باید شک کنیم که فریبی در کار است.
M.o
او دانشگاه را نهادی نه فقط بد، بلکه مطلقاً شرارت‌آمیز می‌دید؛ [عامل] «مرگ روح»، چیزی که اگر زندگی درونی‌تان ذره‌ای برایتان اهمیت داشته باشد، از دستش فرار می‌کنید. حتی بهترین آموزش‌های دانشگاه هم سمی بودند. در مصاحبه‌ای در اواخر عمرش گفت «یکی از بهترین کارهای کل زندگی‌ام قطع ارتباط کامل با دانشگاه بود.»(۷۵) در این زمینه هم، مثل زمینه‌های دیگر، چوران به تنها کلیسایی که عضوش بود وفادار ماند: کلیسای عدم تعلق. «تنها دین من آزادی‌ام، استقلالم، و این واقعیت بوده که مجبور نبوده‌ام اساساً به شغلی تکیه کنم.»
M.o
او شکست را بالاتر از هر موفقیتی قرار می‌دهد.» چرا؟ «چون شکست که همیشه جوهری و ذاتی است، خودمان را برای خودمان آشکار می‌کند، اجازه می‌دهد خودمان را چنان ببینیم که خدا ما را می‌بیند. در حالی که موفقیتْ ما را از درونی‌ترین بخش وجودمان، و در واقع درونی‌ترین بخش همه‌چیز، دور می‌کند.»(۷۸) بگو با شکست چگونه برخورد می‌کنی تا بفهمم چه کسی هستی. چون فقط در شکست، «در عظمت فاجعه، می‌توان کسی را شناخت».
M.o
چوران، همچون گنوسی‌های کهن، خلقت جهان را شکستی الاهی می‌بیند. تمدن و تاریخ انسان چیزی نیست جز «کار شیطان». او در تاریخچهٔ مختصر زوال خدای این جهان را «ناکارآمد» می‌داند.
M.o
یکی از جالب‌ترین مفاهیمِ الاهیات ابتدایی مسیحی (هرچند برای اقلیتی خاص) که به ما رسیده، مفهوم آپوکاتاستاسیس تون پانتون است: «رستگاری همگانی» یا «بازگرداندن همهٔ چیزها» (در لاتین، رستیتوتیو اومنیوم). این مفهوم، به طور کلی، مبتنی بر این تصور است که در نهایت، همه‌چیز و همه‌کس ــ نیکان و بدان، قدیسان و گناهکاران ــ نجات خواهند یافت یا «احیا» خواهند شد. در طول مسیر هر اتفاقی هم بیفتد، سرانجام کار، نجات همگانی است.
M.o

حجم

۲۸۱٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۶۱ صفحه

حجم

۲۸۱٫۵ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۶۱ صفحه

قیمت:
۸۹,۰۰۰
تومان