مسئلهٔ نوشتن نه انسجام است، نه متقاعد کردن و نه سرگرم نگه داشتن خواننده. مسئلهٔ نوشتن حتی ادبیات هم نیست. برای چوران هم، مثل مونتنی در چند قرن قبلترش، نوشتن کارکردی اجرایی دارد: مینویسی تا در خودت تأثیری بگذاری و کاری بکنی؛ تا پس از فاجعهای شخصی تکهپارههایت را جمع کنی یا خودت را از افسردگی وحشتناک بیرون بکشی؛ مینویسی تا با بیماری مهلکی کنار بیایی یا برای فقدان دوستی نزدیک سوگواری کنی. مینویسی که دیوانه نشوی؛ که خودت را نکشی، یا بقیه را.