
کاربر ۱۰۱۹۳۱۶۵
۳۷
وقتی آدمها نتوانند خود واقعیشان را ببینند، وقتی خود را بهتر از آنچه واقعاً هستند بدانند، شکست دموکراسی قطعی است. و این «وقتی» یعنی بیشتر اوقات.
کاربر ۱۰۱۹۳۱۶۵
۳۰
وقتی کسی بخواهد ملکوت آسمان را به زمین بیاورد، کارهایش با معیارهای معمولی جور درنمیآیند. هر کاری مجاز میشود: شکنجه، قتل، ریشهکنی دشمنان انقلاب (واقعی یا خیالی)، شاهکشی و حتی نسلکشی. از این منظر، وقتی کمال و تعالی انسان در خطر است
کاربر ۱۰۱۹۳۱۶۵
۲۴
سیستم به اندازهٔ کافی متخصصِ بهشایستگی آموزشدیده (دکتر و مهندس و معلم) تربیت میکند اما تأثیر تربیت بر زندگی درونی افراد تحصیلکرده به قدری نیست که موجب تغییری عمده در جامعه شود. فروتنیِ ریشهداری که پیشفرض دموکراسی اصیل است، چیزی نیست که انتظار داشته باشیم با فارغالتحصیلی از دانشگاههای امروزی به دست بیاید. منظورم نوعی از فروتنی است که حاصلش بهتر ندانستن خود از دیگری و باور به احتمال اشتباه خود (بهرغم تحصیلات) و درستی دیگری است؛ فروتنی و تواضعی همراه هشیاری فراوان دربارهٔ «اشتیاق آدمی به تسلط» بر دیگران و آگاهی دقیق از نیازی درونیشده به مهار این میل و اشتیاق.
کاربر ۱۰۱۹۳۱۶۵
۱۵
«آن که در جستوجوی حقیقت است باید خاکسارتر از خاک باشد. جهانْ خاک را زیر پای خود در هم میکوبد اما حقیقتجو باید به قدری خود را خاکسار کند که حتی خاک بتواند او را در هم بکوبد. فقط در این صورت و نه پیشتر، لمحهای از حقیقت بر او تجلی میکند.»
کاربر ۱۰۱۹۳۱۶۵
۱۵
دلایلی برای ایمان وجود دارد که عقل بهتنهایی هرگز از آنها سر درنمیآورد.
mobina
۱۴
شکستهای سیاسی ویرانگرتر از شکستهای فیزیکی و جسمیاند، چون ما هر قدر هم بخواهیم از سیاست کناره بگیریم، تکتک لحظات زندگیمان را در بستری سیاسی سپری میکنیم، حتی همان کنارهگیریمان را.
کاربر ۸۰۱۴۳۲
۱۰
در نوامبر ۱۷۹۰ که برک کتاب تأملاتی بر انقلاب فرانسه را منتشر کرد، انقلاب هنوز در جریان بود اما او توانست خطر واقعی را تشخیص دهد. بِرک اشتباه اصلی انقلابیها را برآمده از نفی و کنار گذاشتن چشمبستهٔ گذشته میدانست: «شما چنان تصمیم میگیرید که گویی هرگز جامعهٔ مدنی را تجربه نکردهاید و همهچیز را باید از نو شروع کنید. نقطهٔ آغازتان اشتباه است چون با تنفر و رویگردانی از همهٔ چیزهایی متعلق به خودتان شروع کردهاید. کسبوکارتان را بیسرمایه راه انداختهاید.»(۶۷)
niloufar.dh
۱۰
برای خوب زندگی کردن، باید خود را در موضع یأس و ناامیدی ابدی قرار دهید: از بدترین آدمی که میتوانید باشید شروع کنید و سپس بهتدریج از آن نقطه خود را بسازید و قوی کنید. با این روش، هر قدر بتوانید از دل شکست ارزش بیرون بکشید، زندگیتان هم به همان اندازه ارزشمند میشود. هر چه بیشتر شکست بخورید، شانس بیشتری برای درک ارزشتان دارید.
niloufar.dh
۹
تاریخ، تنها راهنمای واقعی ما دربارهٔ این موضوع، نشان داده که دموکراسی واقعی کمیاب و گریزپاست. ناگهان به شکلی مرموز، در مکانی که همای سعادت بر دوشش نشسته، زبانه میکشد و بعد به همان رازآلودگی فرومینشیند.
niloufar.dh
۷
هر گاه، مانند آنچه هماکنون در دنیای غرب رخ داده، قطع ارتباط دین با زندگی کلید بخورد، سیاست بیدرنگ پا پیش میگذارد و خود را به عنوان منبع اصلی معنا در زندگی مردم مطرح میکند. به این ترتیب، سیاست به نوعی دین تبدیل میشود (۵) و همین مسئله مشکلی جدی میآفریند. با به سایه رفتن خداوند، مردم گلهوار دور سیاستمدار کاریزماتیکی که بتواند حتی توهمی از معنا به آنها ارزانی دارد، جمع میشوند. هر چه از او صادر شود، حتی احمقانهترین چرندیاتش را میبلعند و او را نجاتبخش خود میپندارند.
alaleh
۷
مشکل آرمانشهرْ ناممکن بودن تحققش نیست (شاید به معنای واقعی کلمه ممکن هم باشد)؛ بیگانگیِ بنیادینش با هویت ما انسانهاست. ما بهواقع موجوداتی ناقصیم، نقاط ضعفی داریم و دچار خطا، گمراهی و تباهی میشویم
ارغوان
۷
خیلی پیش از آنکه ویکتور فرانکِل بهزیبایی این نکته را مطرح کند، گفته بود که انسان بیش از هر چیز ـــ حتی بیش از غذا و سرپناه ـــ نیازمند معناست. ما بدون معنا هیچیم. دردناکترین شکنجهها و تحقیرآمیزترین خفَتها را صبورانه تاب میآوریم، فقط و فقط اگر چراییشان را بدانیم.
ارغوان
۶
بررسی رفتار سیاسی انسان کار دانشمندان علوم اجتماعی نیست؛ کار جانورشناسان است.
niloufar.dh
۵
«معمای وجودِ بشر فقط در خود زندگی نیست، بلکه در آنچه برایش زندگی میکند هم رازی نهفته است. آدمی بدون اتکا به اندیشهای استوار دربارهٔ دلیل زندگیاش، به زندگی رضایت نمیدهد و حتی اگر دورتادورش را هم نان گرفته باشد، ترجیح میدهد به جایِ ماندن روی این کرهٔ خاکی خودش را خلاص کند.»(۳)
niloufar.dh
۵
«وقتی مردم از اعتقاد به خدا دست میکشند، اینطور نیست که دیگر به چیزی اعتقاد نداشته باشند، بلکه به هر چیزی ایمان میآورند.»
mobina
۴
سیاست همیشه وسوسهٔ این را داشته که هر چه را دستش میرسد از کیسهٔ دین بدزدد: مناسک، ژستها، نمادها، انگارهها و زبان. قدرت سیاسی با اتخاذ برخی کارکردهای تفسیری دین، امیدوار است که اعتبار، مرجعیت و سلطهٔ خود را تثبیت کند.
Nasrin Fazli
۴
از واجبات ظهور دموکراسی درکی عمیق و قوی از معنای فروتنی است. نوعی فروتنی که همزمان جمعی و فردی، علنی و باطنی، رؤیایی و همچنان واقعی است. نوعی فروتنی که با آن، فرد از نشان دادنِ خودِ واقعیاش خجالت نمیکشد و با خودش مشکلی ندارد، چون ارزش و محدودیتهای خود را میشناسد و حتی میتواند به خودش بخندد. نوعی فروتنی که در پرتو آن، فرد از فرط مشاهدهٔ امور پوچ فراوان و آموختن تابآوری در برابرشان، به مقام خردمندی و صبر میرسد. به عبارت دیگر، هوادار واقعی دموکراسی بودن مستلزم این است که بفهمیم وقتی مسئلهٔ زندگی جمعی مطرح میشود، هیچکداممان بهتر و باهوشتر از بغلدستیمان نیستیم، و مستلزم این است که مطابق این فهم رفتار کنیم.
Nasrin Fazli
۴
ما بیش از هر چیز به «هیچ بودگی» نزدیکیم. وقتی میکوشیم کامل باشیم و همهچیز باشیم، فرصت دستیابی به همان چیزهای در دسترسمان را هم از دست میدهیم.
Nasrin Fazli
۳
«شکست سیاسی، علاوه بر پشتههایی که معمولاً از کُشتهها به جای میگذارد، به لحاظ اخلاقی فلجکننده و به لحاظ فکری حقارتبار» است، و تحقیرآمیزترین جنبهٔ ماجرا این است که هرگز درسی از آن نمیگیریم.
mobina
۳
فقط کمی انسان امروزی را تکان دهید تا علاوه بر نقابش، بقیهٔ تظاهرهایش هم کنار روند. آن وقت طبیعت انسان را در وضعیت عریانش میبینید که قدرت حیوانیِ تقلا برای زنده ماندن بر او حاکم است. سیمون وِی میگوید این قدرت «با صاحبش یا کسی که گمان میکند صاحبش است به همان اندازه بیرحمانه رفتار میکند که با قربانیانش. گروه دوم را خرد و خاکشیر میکند و گروه اول را مسموم.»
Nasrin Fazli
۳
انسانیت در خردورزیِ صِرف خلاصه نمیشود. ما آمیزهای پیچیده از عقل و احساس، منطق و تخیل، و شعور و تعصبیم.
Mihes
۳
تا این لحظه، تجربههای دموکراسی اغلب به شکست انجامیدهاند.
البته این تلاشها، حتی با وجود شکستشان، گهگاه از رنج غیرضروری در جهان کاستهاند. همین دلیل هم کاملاً شایسته است که دموکراسی را به جای بدیلهایش انتخاب کنیم.
تکتم
۳
انسان شاید دیگران را ببخشد اما هرگز خود را نمیبخشد.
radarshiaaa
۳
دموکراسی «تمرین اجتماعی و سیاسی تواضع است.»
🪷
۳
جورج اوروِل در «تأملاتی دربارهٔ گاندی» میگوید «قدیسها را باید همواره مجرم دانست، مگر خلافش ثابت شود.»
GuitaPn
۳
همینجا یکی از شاخصترین ضعفها و شکستهای گاندی را مشاهده میکنیم: اهمیت ندادنش به مرگ دیگران، بیاعتناییاش هنگام به خدمت گرفتن دیگران برای جنگهای خودش و قربانی کردنشان در راه هدفی که گاهی حتی اطلاعات کافی دربارهاش نداشتند.
niloufar.dh
۲
انسانیت در خردورزیِ صِرف خلاصه نمیشود. ما آمیزهای پیچیده از عقل و احساس، منطق و تخیل، و شعور و تعصبیم. جزئیات بهظاهر بیاهمیتی مثل فرهنگ محلی، وابستگیهای محلی، و آداب و رسوم و سنتهای خاص، گرچه شاید نامعقول به نظر برسند، نقشی در هر جامعه ایفا میکنند که دستکم به اندازهٔ طرحهای انتزاعی ابداعِ فلاسفه اهمیت دارد.
Nasrin Fazli
۲
اما مشکل اینجاست: چه کسی گفته ما موجوداتی منطقی هستیم؟
Nasrin Fazli
۲
حتی میتوان گفت دموکراسی امری غیرطبیعی است چون خلاف غرایز و امیال حیاتی ماست. مثل هر موجود زندهٔ دیگری، تلاش برای بقا و تولید مثل طبیعیترین خواست و نیاز انسان است. به همین دلیل، ما خودخواهانه، بیامان، سرسختانه و بیرحمانه در برابر دیگران «خودی» نشان میدهیم و ابراز وجود میکنیم. آنها را از سر راهمان کنار میزنیم، از آنها پیشی میگیریم، سرنگونشان میکنیم، و حتی اگر لازم باشد، لگدمالشان میکنیم. خوشمان بیاید یا نیاید، این اشتیاق به تسلط در هستهٔ وجودی هویت ما قرار دارد.
niloufar.dh
۲
شکستهایی که ما را عمیقاً متواضع میکنند، درس عبرتی بسیار مهم و ساده برای ما انسانها دارند: ما بیش از هر چیز به «هیچ بودگی» نزدیکیم. وقتی میکوشیم کامل باشیم و همهچیز باشیم، فرصت دستیابی به همان چیزهای در دسترسمان را هم از دست میدهیم.