سیستم به اندازهٔ کافی متخصصِ بهشایستگی آموزشدیده (دکتر و مهندس و معلم) تربیت میکند اما تأثیر تربیت بر زندگی درونی افراد تحصیلکرده به قدری نیست که موجب تغییری عمده در جامعه شود. فروتنیِ ریشهداری که پیشفرض دموکراسی اصیل است، چیزی نیست که انتظار داشته باشیم با فارغالتحصیلی از دانشگاههای امروزی به دست بیاید. منظورم نوعی از فروتنی است که حاصلش بهتر ندانستن خود از دیگری و باور به احتمال اشتباه خود (بهرغم تحصیلات) و درستی دیگری است؛ فروتنی و تواضعی همراه هشیاری فراوان دربارهٔ «اشتیاق آدمی به تسلط» بر دیگران و آگاهی دقیق از نیازی درونیشده به مهار این میل و اشتیاق.