جملات زیبای کتاب تمام راه پر است از چراغ چشمانم | طاقچه
تصویر جلد کتاب تمام راه پر است از چراغ چشمانمsubscriptionAvailable

کتاب تمام راه پر است از چراغ چشمانم

نوع کتاب
۴.۲ امتیاز(از ۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
محمد عزیزی
انتشارات: 
نشر روزگار

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
سیّد جواد
۹
گفتم: «دلم گرفته بیا آشنا شویم» گفتی: «چه سود؟ عاقبت از هم جدا شویم»
سیّد جواد
۸
پُر از آبم، - پُر از آیینه، - آتش! تماشا کن مرا- بی‌ترس- هر روز
سیّد جواد
۷
پاکیزگی گناه کمی نیست
سیّد جواد
۶
گلبوته‌های نرم عاطفه خشکیده‌ست بوی لجن گرفته، رگ و ریشه‌های باغ ... دیگر امید برگ و بری نیست ناگزیر -باید خودم بهار خودم باشم
سیّد جواد
۶
از خودم می‌ترسم از خودِ مانده در این جا تنها، - در تهِ این مرداب!
plato
۵
چراغی به دست گیر - از تدبیر خویش ... تاریکی غلیظی در پیش است
Elahe
۴
پیش آ که با حضور تو شب را سحر کنم
plato
۳
ما میوه‌ی کالیم، - که بر روی درختیم می‌چیندمان دست اجل، - وقتِ رسیدن
alireza pourakbar
۲
بدون واهمه، یک شب بیا به خانه‌ی من تمام راه پُر است از چراغ چشمانم!
Elahe
۱
هر روز مُردن‌های من پایان ندارد
پاییز بانو
۱
دیوار نیستیم هنوز آدمیم ما چون پشت می‌دهیم به هم - گرم می‌شویم
پاییز بانو
۱
اگر پیدا کنی همره، - سفر کن جهان، با گردش عشق است جاری!
Shayan ms
۰
سیمرغ از این‌که مانده‌ام این‌جا، عجیب دلتنگم بیا و رنگ بزن بر جهانِ بی‌رنگم! شکستنی‌ترم از شیشه و نسیم سحر مزن به صورتِ جان سیلی و مزن سنگم برای ماندن و رفتن از این هوای غریب همیشه با دل درویش خویش در جنگم خوشا ستاره و باران خوشا سرودِ نسیم کجاست شوخی چشم تو تا کند شنگم تو آب و آتش و آئینه‌ای من اما آه به درک چشم تو ای مهربان‌ترین، منگم رفیع‌تر ز حد کوه قاف و سیمرغ است مکان عاشق و معشوق و من ببین لنگم کویر و وحشت ماراست و تشنگی و سراب چه‌گونه دست دهد وصل دوست؟ دلتنگم