جملات زیبای کتاب ماه عسل در پاریس | طاقچه
تصویر جلد کتاب ماه عسل در پاریس

بریده‌هایی از کتاب ماه عسل در پاریس

۴٫۲
(۱۲۴)
گاهی احساسات آن‌قدر قوی می‌شوند که تو ناخواسته تسلیم‌شان می‌شوی.
مروارید
بعد از چند دقیقه دیوید می‌گوید: «متنفرم، متنفرم از اینکه تو خوشحال نباشی.»
Yasaman
باید هر روز از ازدواج‌مون فقط ماه‌عسل باشه.»
زهرا
«من باید تو رو نقاشی می‌کردم، چون نمی‌تونستم نبودنت رو تحمل کنم و این تنها راهی بود که می‌تونستم دوباره تو رو کنار خودم داشته باشم.»
Roghaye
ازدواج یعنی هنر مهم سازش.
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
وقتی نتونی به چیزها نزدیک بشی و مجبور باشی همه‌چیز رو از پشت سر آدم‌ها ببینی، وقتشه بیایی بیرون
🌟 najme🌟
ازدواج یعنی هنر مهم سازش
ونوشه
و قهوه‌اش را تکانی می‌دهد و می‌گوید: «واقعاً دور از تمدنه که این‌جور چیزها پیش بیاد، اما من دو زن طلاق‌داده دارم که هر دوشون زیبا و فوق‌العاده بودند؛ فقط شرم‌آوره که من این موضوع رو وقتی باهاشون زندگی می‌کردم، نفهمیدم.»
مهدی فیروزان
«همسر عزیزم، فقط یادت باشه که من تا قبل از دیدن تو خوشبختی رو اصلاً نمی‌شناختم.»
reyhane
ماه‌عسل در پاریس جوجو مویز
ala
وقتی نیمه‌شب برای قدم‌زدن به خیابان‌های اطراف میدانِ لاتین رفتم، باران ریزی باریدن گرفته بود. بعد از گذشت چند ساعت، کلاه پشمی‌ام خیس شده بود و قطرات آب از یقه‌ی لباسم به پایین می‌غلتیدند؛ اما من احساس‌شان نمی‌کردم و کاملاً غرق در فکرهای آشفته‌ام بودم.
مهدی فیروزان
«و در واقع، همیشه به این فکر می‌کردم که باید یه روزی توی زندگی‌مون ما هم ناخوش‌احوال باشیم؛ ماه‌عسل‌مون که نمی‌تونه تا ابد ادامه پیدا کنه.» او گفت: «چرا، می‌تونه.» او همان‌طور ماند تا پابرهنه به سمتش بروم. سرش روی بالش بود و با لبخند غمناکی که بر لب داشت، به من خیره شده بود. بعد از ثانیه‌ای گفت: «هر چقدر که ما بخواهیم ادامه پیدا می‌کنه، و من، به‌عنوان مرد این خونه، دستور می‌دم که هر روز از ازدواج‌مون، ماه‌عسل باشه.» آهی کشیدم و گفتم: «پس من هم فرمان همسرم رو به‌جا خواهم آورد. ما تلاش‌مون رو کردیم و دیدیم ناخوش‌احوال بودن و مخالف هم بودن به ما نمی‌آد. من هم موافقم که باید هر روز از ازدواج‌مون فقط ماه‌عسل باشه.»
Azar
«من یک دوست‌دختر زشت، بداخلاق و محتاج عشق و توجه تو هستم.» «همسر!» لبخندی با بی‌میلی روی صورت لیو نقش می‌بندد و می‌گوید: «درسته، من همسرِ بداخلاق و محتاج عشق و توجه تو هستم.»
Roya
گاهی احساسات آن‌قدر قوی می‌شوند که تو ناخواسته تسلیم‌شان می‌شوی.
Hossein shiravand
من هیچ‌وقت جگرغاز دوست نداشتم؛ چرا که می‌دانستم به غازها به‌زور غذا می‌دهند تا اندام‌شان ورم کند و چاق شوند. رنجی که به خاطر زیاده‌خواهی لذت ایجاد می‌شود.
reyhane
ازدواج یعنی هنر مهم سازش.
pegah
گاهی احساسات آن‌قدر قوی می‌شوند که تو ناخواسته تسلیم‌شان می‌شوی.
ᴹᵒʰᵃᵈᵉˢᵉ|🌻محدثــ
کی بود که می‌گفت هربار که عاشق می‌شم، یک خونه از دست می‌دم؟
Soufia_Z
ازدواج یعنی هنر مهم سازش
Bita
ازدواج یعنی هنر مهم سازش
Azar
«من متأسفم دیوید، من حتی تو را برای این موضوع سرزنش هم نمی‌کنم. این اشتباه خودِ من بود. من اون‌قدر شیفته‌ی تو بودم که نمی‌تونستم خیلی چیزها رو ببینم.
pegah
و بعد طوری به هم خیره شده بودند که انگار به صورت کسی نگاه می‌کنند که پیش از این، هرگز او را ندیده‌اند.
مُروا
«من باید تو رو نقاشی می‌کردم، چون نمی‌تونستم نبودنت رو تحمل کنم و این تنها راهی بود که می‌تونستم دوباره تو رو کنار خودم داشته باشم.»
مُروا
گاهی احساسات آن‌قدر قوی می‌شوند که تو ناخواسته تسلیم‌شان می‌شوی.
Soufia_Z
ازدواج یعنی هنر مهم سازش
Zohreh
گاهی احساسات آن‌قدر قوی می‌شوند که تو ناخواسته تسلیم‌شان می‌شوی.
غزل
ازدواج یعنی هنر مهم سازش.
ᴹᵒʰᵃᵈᵉˢᵉ|🌻محدثــ
فقط یادت باشه که من تا قبل از دیدن تو خوشبختی رو اصلاً نمی‌شناختم.
Soufia_Z
«ازدواج عجولانه...» دوستانش به او هشدار داده بودند؛ اینکه از آشنایی آن‌دو و پیشنهاد ازدواج دیوید به او، فقط سه ماه و پانزده روز گذشته و این زمان کوتاهی است برای اینکه آن‌ها یکدیگر را خوب بشناسند.
کاربر ۹۸۹۰۲۲
او به خودش می‌گوید سرنوشت من هم مثل مادرم خواهد بود؛ من هم مثل مادرم تا تهش می‌روم. او آن‌قدر دیر زندگی‌اش را ترک کرد که به‌خاطر نداشت قبل از اینکه «خانم خانه» بشود، چه کسی بوده است. «خانم خونه.»
Roya

حجم

۷۱٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها

۸۸ صفحه

حجم

۷۱٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها

۸۸ صفحه

قیمت:
۴۸,۰۰۰
تومان