
مروارید
۲۶
گاهی احساسات آنقدر قوی میشوند که تو ناخواسته تسلیمشان میشوی.
Yasaman
۱۳
بعد از چند دقیقه دیوید میگوید: «متنفرم، متنفرم از اینکه تو خوشحال نباشی.»
زهرا
۱۲
باید هر روز از ازدواجمون فقط ماهعسل باشه.»
Roghaye
۱۲
«من باید تو رو نقاشی میکردم، چون نمیتونستم نبودنت رو تحمل کنم و این تنها راهی بود که میتونستم دوباره تو رو کنار خودم داشته باشم.»
کاربر ۳۹۴۴۹۵۴
۱۰
ازدواج یعنی هنر مهم سازش.
🌟 najme🌟
۹
وقتی نتونی به چیزها نزدیک بشی و مجبور باشی همهچیز رو از پشت سر آدمها ببینی، وقتشه بیایی بیرون
ونوشه
۹
ازدواج یعنی هنر مهم سازش
مهدی فیروزان
۸
و قهوهاش را تکانی میدهد و میگوید: «واقعاً دور از تمدنه که اینجور چیزها پیش بیاد، اما من دو زن طلاقداده دارم که هر دوشون زیبا و فوقالعاده بودند؛ فقط شرمآوره که من این موضوع رو وقتی باهاشون زندگی میکردم، نفهمیدم.»
reyhane
۸
«همسر عزیزم، فقط یادت باشه که من تا قبل از دیدن تو خوشبختی رو اصلاً نمیشناختم.»
ala
۷
ماهعسل در پاریس
جوجو مویز
مهدی فیروزان
۶
وقتی نیمهشب برای قدمزدن به خیابانهای اطراف میدانِ لاتین رفتم، باران ریزی باریدن گرفته بود. بعد از گذشت چند ساعت، کلاه پشمیام خیس شده بود و قطرات آب از یقهی لباسم به پایین میغلتیدند؛ اما من احساسشان نمیکردم و کاملاً غرق در فکرهای آشفتهام بودم.
Azar
۵
«و در واقع، همیشه به این فکر میکردم که باید یه روزی توی زندگیمون ما هم ناخوشاحوال باشیم؛ ماهعسلمون که نمیتونه تا ابد ادامه پیدا کنه.»
او گفت: «چرا، میتونه.» او همانطور ماند تا پابرهنه به سمتش بروم. سرش روی بالش بود و با لبخند غمناکی که بر لب داشت، به من خیره شده بود. بعد از ثانیهای گفت: «هر چقدر که ما بخواهیم ادامه پیدا میکنه، و من، بهعنوان مرد این خونه، دستور میدم که هر روز از ازدواجمون، ماهعسل باشه.»
آهی کشیدم و گفتم: «پس من هم فرمان همسرم رو بهجا خواهم آورد. ما تلاشمون رو کردیم و دیدیم ناخوشاحوال بودن و مخالف هم بودن به ما نمیآد. من هم موافقم که باید هر روز از ازدواجمون فقط ماهعسل باشه.»
Roya
۴
«من یک دوستدختر زشت، بداخلاق و محتاج عشق و توجه تو هستم.»
«همسر!»
لبخندی با بیمیلی روی صورت لیو نقش میبندد و میگوید: «درسته، من همسرِ بداخلاق و محتاج عشق و توجه تو هستم.»
Hossein shiravand
۴
گاهی احساسات آنقدر قوی میشوند که تو ناخواسته تسلیمشان میشوی.
reyhane
۳
من هیچوقت جگرغاز دوست نداشتم؛ چرا که میدانستم به غازها بهزور غذا میدهند تا اندامشان ورم کند و چاق شوند. رنجی که به خاطر زیادهخواهی لذت ایجاد میشود.
pegah
۳
ازدواج یعنی هنر مهم سازش.
ᴹᵒʰᵃᵈᵉˢᵉ|🌻محدثــ
۳
گاهی احساسات آنقدر قوی میشوند که تو ناخواسته تسلیمشان میشوی.
Soufia_Z
۳
کی بود که میگفت هربار که عاشق میشم، یک خونه از دست میدم؟
Bita
۲
ازدواج یعنی هنر مهم سازش
Azar
۲
ازدواج یعنی هنر مهم سازش
pegah
۲
«من متأسفم دیوید، من حتی تو را برای این موضوع سرزنش هم نمیکنم. این اشتباه خودِ من بود. من اونقدر شیفتهی تو بودم که نمیتونستم خیلی چیزها رو ببینم.
مُروا
۲
و بعد طوری به هم خیره شده بودند که انگار به صورت کسی نگاه میکنند که پیش از این، هرگز او را ندیدهاند.
مُروا
۲
«من باید تو رو نقاشی میکردم، چون نمیتونستم نبودنت رو تحمل کنم و این تنها راهی بود که میتونستم دوباره تو رو کنار خودم داشته باشم.»
Soufia_Z
۲
گاهی احساسات آنقدر قوی میشوند که تو ناخواسته تسلیمشان میشوی.
Zohreh
۱
ازدواج یعنی هنر مهم سازش
غزل
۱
گاهی احساسات آنقدر قوی میشوند که تو ناخواسته تسلیمشان میشوی.
ᴹᵒʰᵃᵈᵉˢᵉ|🌻محدثــ
۱
ازدواج یعنی هنر مهم سازش.
Soufia_Z
۱
فقط یادت باشه که من تا قبل از دیدن تو خوشبختی رو اصلاً نمیشناختم.
کاربر ۹۸۹۰۲۲
۰
«ازدواج عجولانه...» دوستانش به او هشدار داده بودند؛ اینکه از آشنایی آندو و پیشنهاد ازدواج دیوید به او، فقط سه ماه و پانزده روز گذشته و این زمان کوتاهی است برای اینکه آنها یکدیگر را خوب بشناسند.
Roya
۰
او به خودش میگوید سرنوشت من هم مثل مادرم خواهد بود؛ من هم مثل مادرم تا تهش میروم. او آنقدر دیر زندگیاش را ترک کرد که بهخاطر نداشت قبل از اینکه «خانم خانه» بشود، چه کسی بوده است.
«خانم خونه.»