من عاشق گل رز و خارهاش هستم. حتی زیباترین چیزها هم میتونن نیش بزنن.»
ketabdoost:)
«هر ستمی از عشق نشئت میگیره.»
sara
متوجه میشوم چقدر خوشحال خواهم بود که باقی عمرم را لبهٔ خنجر زندگی کنم؛ تا زمانیکه خنجر در دستان او باشد.
ketabdoost:)
«تو سرنوشت اجتنابناپذیر من هستی. چه مرده و چه زنده.»
ketabdoost:)
همان کسی که قرار بود مایهٔ تباهی من باشد، از تباهی نجاتم داد.
ketabdoost:)
«ما همگی فقط سایههایی از اون چیزهایی هستیم که گمان میکنیم حقیقت دارن.»
کاربر ۴۵۱۳۳۲۰
مرگ همان دستی است که انگشتان خونین من بهسویش دراز میشوند، چراکه قریبالوقوع است و همین به من آرامش میبخشد.
sara
این مرگ آرام ما خواهد بود، اینکه هر روز را کنار هم بگذرانیم، اما هرگز واقعاً با هم نباشیم.
sara
صورتش در میان دستان من است و قلب من در میان دستان او.
ketabdoost:)
شاید موجودی بسیار بدتر از پدرش خلق کرده باشم.
sara
«قدرت. وقتی هیچی نداری، فقط برای کسانی زندگی میکنی که قول همهچیز رو بهت میدن.»
ketabdoost:)
«داری میگی خسته شدی؟»
«از تو؟» لبخندی میزند. «خیلی.»
sara
«نگه داشتن قولهام هیچ اهمیتی برام نداره. مهم اینه که تو رو نگه دارم.»
shaghayegh
او به من خیره میشود؛ خائن، دروغگو، قاتل آدمهای معمولی.
پدر.
این لقب از تمام القاب او نحستر است. و من حتی از نیمی از کارهایی که او انجام داده خبر ندارم.
=o