
بریدههایی از کتاب بی باک (جلد سوم)
۴٫۰
(۱۳۹)
من عاشق گل رز و خارهاش هستم. حتی زیباترین چیزها هم میتونن نیش بزنن.»
ketabdoost:)
متوجه میشوم چقدر خوشحال خواهم بود که باقی عمرم را لبهٔ خنجر زندگی کنم؛ تا زمانیکه خنجر در دستان او باشد.
ketabdoost:)
«هر ستمی از عشق نشئت میگیره.»
sara
صورتش در میان دستان من است و قلب من در میان دستان او.
ketabdoost:)
این مرگ آرام ما خواهد بود، اینکه هر روز را کنار هم بگذرانیم، اما هرگز واقعاً با هم نباشیم.
sara
همان کسی که قرار بود مایهٔ تباهی من باشد، از تباهی نجاتم داد.
ketabdoost:)
«تو سرنوشت اجتنابناپذیر من هستی. چه مرده و چه زنده.»
ketabdoost:)
«ما همگی فقط سایههایی از اون چیزهایی هستیم که گمان میکنیم حقیقت دارن.»
کاربر ۴۵۱۳۳۲۰
شاید موجودی بسیار بدتر از پدرش خلق کرده باشم.
sara
مرگ همان دستی است که انگشتان خونین من بهسویش دراز میشوند، چراکه قریبالوقوع است و همین به من آرامش میبخشد.
sara
عاشق دختری که حتی پیشاز اینکه ملکهام شود به او تعظیم میکردم.
کاربر ۱۰۲۸۶۶۰۶
چرا نمیتوانستیم در آن دشت شقایق بمانیم؟ اگر میخواست ملکه شود تا آخر عمر خودم هر روز برایش تاجهایی از گل درست میکردم. ملکهٔ من. نه ملکهٔ کیت. نه ملکهٔ ایلیا. مال من.
کاربر ۱۰۲۸۶۶۰۶
هیچچیز قدرتمندتر از زنی نیست که به او بگویند ضعیف است.
armin
«چه مرد محترمی شدی.»
«فقط برای تو.»
کاربر ۱۰۲۸۶۶۰۶
«من ملکهٔ هیچکس نیستم.»
انگشتانم روی گونهاش مینشینند و بعد هم شیب ملایم بینیاش را طی میکنند. «پس خودت هم نمیدونی چه نیرویی برای کنترل من داری.»
«تو فراموش کردی که من هیچ نیرویی ندارم، شاهزاده.» کلماتش تندوتیز هستند، انگار نفسش تیغی شده که روی گردنم کشیده میشود.
«پس نقطهضعف من باش.»
کاربر ۱۰۲۸۶۶۰۶
(باید برایت یک سرگرمی دیگر جز شمردن ککومکهای من پیدا کنیم. راستی چند تا بودند؟ بیستوسه تا؟)
پی تو
کاربر ۱۰۲۸۶۶۰۶
«نگه داشتن قولهام هیچ اهمیتی برام نداره. مهم اینه که تو رو نگه دارم.»
shaghayegh
لعنت به همهچیز جز او و ما و این لحظه که به او نیاز دارم.
کاربر ۱۰۲۸۶۶۰۶
«صدای جیغت رو شنیدم. و هیچچیز ... هیچچیز تابهحال به این اندازه من رو نترسونده.»
کاربر ۱۰۲۸۶۶۰۶
«پیدین، دوستت دارم. طوری که هرگز تجربهاش نکردهم، دوستت دارم. و از زمانیکه متوجه شدم چشمانت رنگ مورد علاقهٔ من هستن و ککومکهات تنها صورت فلکیای هستن که ارزش تماشا کردن رو دارن منتظر بودم این رو بهت بگم. میتونم دروغ بگم؛ بگم تو مثل یه دزد تمام افکار و تپشهای قلب من رو برای خودت کردی، اما تمام وجود من همین الان هم برای توئه. پی، تو سرنوشت اجتنابناپذیر منی.»
|°• 𝐀𝐯𝐚 •°|
«قدرت. وقتی هیچی نداری، فقط برای کسانی زندگی میکنی که قول همهچیز رو بهت میدن.»
ketabdoost:)
پی، اجازه بده تمام آدمهای این سرزمین رو برای تو به زانو دربیارم.
|°• 𝐀𝐯𝐚 •°|
فکر میکنی حاضر نیستم با تو فرار کنم؟ شاید نسبت به پادشاه وظایفی داشته باشم، اما پی، قلبم همان جایی خواهد بود که تو هستی. کف دستان تو، نوک انگشت شست تو خواهد بود. پس اگر اینجا را ترک کنی، دنبالت خواهم آمد. اگر بمانی، از تو اطاعت خواهم کرد. چراکه حتی یک لحظه هم نشده تو صاحب آن بخشی از وجودم که برایم مهم است نباشی؛ عشق ورزیدن به تو باعث شد من اهمیت پیدا کنم. و با تمام وجود دلم میخواهد دوباره کامل شوم.
کاربر ۱۰۲۸۶۶۰۶
ترجیح میدم باقی عمرم رو دور از تو بگذرونم، از دور نگاهت کنم، تا اینکه بدون تو بگذرونم.»
parmida
تمام تپشهای قلب من متعلق به او هستند. چون او متعلق به من نیست.
parigol
«یک بار دیگه حتی اگه نزدیک به صورتش نفس بکشی مطمئن میشم آخرین بار باشه.»
کاربر ۱۰۲۸۶۶۰۶
«هربار نه.» میچرخم، از روی سینهاش میلغزم تا کنارش بنشینم. «وقتی با تو هستم نه.»
روی یکی از آرنجهایش بلند میشود، و آنقدر تاپم را میکشد تا بهسمتش مایل شوم. «پس هیچوقت از کنارت جُنب نمیخورم.»
نگاهی به جانبش میاندازم: «قولی نده که نتونی نگهش داری.»
«نگه داشتن قولهام هیچ اهمیتی برام نداره. مهم اینه که تو رو نگه دارم.»
همیشه با حرفهایش کاری میکند دلورودهام در هم بپیچند، قلبم به تپش بیفتد، سکوت لبهایم را برباید. پس بهنرمی با انگشت روی بینیاش ضربه میزنم و میگویم: «تو واقعاً شاعری، شاهزاده.»
نور ماه در فرورفتگی گونهاش که با آن نیشخند همراه شده جمع میشود. «و تو هم مایهٔ الهام منی، عزیزم.»
کاربر ۱۰۲۸۶۶۰۶
چشمانم روی دستان لرزان و خونآلودی مینشینند که بهسمتش دراز میکنم. «من... من دوباره روحم رو آلوده کردم.»
«هیس.» مچ دستانم را میگیرد، و کف دستان خونینم را به ردای مشکیاش فشار میدهد. «این هم از این، حالا این روح منه که آلوده شده.»
کاربر ۱۰۲۸۶۶۰۶
اینجا بود که به من گفت بروم. من هم همین کار را کردم.
درست به میان آغوشش رفتم.
|°• 𝐀𝐯𝐚 •°|
اگر نمیخواستم عمرم را در کنار او سپری کنم زندگی خیلی آسانتر میشد. اما هرگز نمیتوان چیزی تا این حد زیبا را نادیده گرفت.
s
حجم
۵۹۷٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۷۵۲ صفحه
حجم
۵۹۷٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۷۵۲ صفحه
قیمت:
۱۹۰,۰۰۰
تومان