جملات زیبای کتاب از هم جدا نمی شویم | طاقچه
تصویر جلد کتاب از هم جدا نمی شویم

بریده‌هایی از کتاب از هم جدا نمی شویم

نویسنده:هان کانگ
انتشارات:سنجاق
امتیاز
۳.۶از ۷ رأی
۳٫۶
(۷)
برف حالتی خیال‌انگیز دارد. نمی‌دانم به علت حالت آرامش‌بخشش است یا زیبایی‌اش؟ برف نوعی روشنایی نیز با خود می‌آورد. به‌ویژه وقتی که آرام و چرخ‌زنان می‌بارد، آنچه را که مهم است از آنچه بی‌اهمیت است، جدا و بعضی واقعیت‌ها را به طرز ترسناکی آشکار می‌کند. یکی از آن واقعیت‌ها، درد است
نازنین
تجربه به ما آموخته است کسانی پیدا می‌شوند که هنگام ترکِ ما تیزترین سلاح خود را بیرون می‌کشند تا بر آسیب‌پذیرترین نقطهٔ بدن ما که به‌خاطر نزدیکی با ما خوب می‌شناسند، ضربه‌ای دقیق بزنند.
فاطمه
به این فکر می‌کنم: مگر نه اینکه آب همیشه در طبیعت گردش می‌کند و هرگز از بین نمی رود؟ پس، اگر این درست باشد، برف‌هایی که اینسون در کودکی می‌دیده، ممکن است همین برف‌هایی باشند که حالا بر صورت من می‌بارند.
kosar asadi
نمی‌دانم آیا این همان است که درست پیش از مرگ روی می‌دهد. هر چه تا به حال تجربه کرده‌ام، متبلور است. دیگر هیچ دردی حس نمی‌کنم. صدها هزار لحظه به طور همزمان می‌درخشند، مانند شکل‌های پیچیدهٔ دانه‌های برف. چگونه چنین چیزی ممکن است؟ نمی‌دانم. همهٔ دردها و شادی‌هایم، همهٔ غم‌ها و عشق‌های عمیقم، همه با هم می‌درخشند، بی آنکه در هم بیامیزند. هر یک جداگانه، مثل ستارگان یک سحابی بزرگ. *** می‌خواهم بخوابم. می‌خواهم در این شادی بمانم. می‌دانم، سرانجام به خواب خواهم رفت.
kosar asadi
تجربه به ما آموخته است کسانی پیدا می‌شوند که هنگام ترکِ ما تیزترین سلاح خود را بیرون می‌کشند تا بر آسیب‌پذیرترین نقطهٔ بدن ما که به‌خاطر نزدیکی با ما خوب می‌شناسند، ضربه‌ای دقیق بزنند. *** نمی‌خواهم مثل تو سرافکنده زندگی کنم. تو را ترک می‌کنم تا بتوانم نفس بکشم. می‌خواهم زنده باشم، نمی‌خواهم مثل تو نیمه‌جان زندگی کنم.
kosar asadi
به نظر می‌رسد هر یک از دانه‌های برف که روی اسفالت خیس می‌نشیند، لحظه‌ای درنگ می‌کند، سپس در سیاهی لغزنده فرو می‌رود و ناپدید می‌شود؛ مانند جملهٔ انتهایی یک گفت‌وگوی ناتمام، مانند نُت‌های پایانی یک قطعهٔ موسیقی، مانند واپس‌نشینی احتیاط‌آمیز نوک انگشتی پیش از تماس با شانه‌ای.
kosar asadi
حالا فقط یک رد پا برای مخفی کردن داشت. به پشتش چسبیده بودم و تماشا می‌کردم که رد پاها چطور ناپدید می‌شوند. مثل جادو. مثل اینکه ما افرادی بودیم که هر لحظه از آسمان افتاده بودیم و هیچ ردپایی نداشتیم.
kosar asadi
- یعنی خداحافظی نمی‌کنیم، یا اینکه واقعاً از هم جدا نمی‌شویم؟ هنوز بخار از کتری بلند نمی‌شود. باید کمی بیشتر صبر کنیم تا آب جوش بیاید. می‌گوید: - یک خداحافظی ناتمام؟ بخار از لولهٔ کتری مثل رشته‌ای از نخ سفید خارج می‌شود. درِ کتری با صدای تلق‌تلق باز و بسته می‌شود. می‌پرسد: - آیا جداشدن‌مان به تعویق می‌افتد یا دیگر از هم جدا نمی‌شویم، هرگز؟
kosar asadi

حجم

۲۳۹٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۴۱۰ صفحه

حجم

۲۳۹٫۱ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۴۱۰ صفحه

قیمت:
۱۰۰,۰۰۰
تومان