
بریدههایی از کتاب حتما شوخی می کنید آقای فاینمن!
۵٫۰
(۴)
اغلب به هماتاقیهایم گوش میدادم—هر دو دانشجوی سال آخر بودند—که برای درس فیزیک نظریشان درس میخواندند. یک روز داشتند سخت روی مسألهای کار میکردند که از نظر من کاملاً ساده بود، پس گفتم: «چرا از معادلهٔ بارونالای استفاده نمیکنید؟»
با تعجب گفتند: «چی گفتی؟! اصلاً داری دربارهٔ چی حرف میزنی؟»
برایشان توضیح دادم که منظورم چیست و آن معادله چطور در این مورد به کار میآید، و با آن مسأله حل شد. بعداً مشخص شد منظور من معادلهٔ برنولی بوده، اما چون همهٔ این مطالب را بهتنهایی از دایرةالمعارف خوانده بودم و هیچوقت دربارهشان با کسی حرف نزده بودم، نمیدانستم تلفظ درست آنها چیست!
یاسمین
من دست بردم سمت ماشین حساب مارچنت که اون موقع استفاده میکردیم، ولی بته گفت: «میشه ۲۳۰۰.»
داشتم کلیدها رو میزدم که گفت: «اگه بخوای دقیقتر بدونی، میشه ۲۳۰۴.»
ماشین حساب عدد رو نشون داد: ۲۳۰۴ من گفتم: «وای! این واقعاً شگفتانگیزه!»
اون گفت: «مگه بلد نیستی عددهایی که نزدیک ۵۰ هستن رو چطوری به توان دو برسونی؟ ببین، ۵۰ به توان دو میشه ۲۵۰۰. بعد، ۴۸ دو تا از ۵۰ کمتره. صد برابر این اختلاف رو از ۲۵۰۰ کم میکنی، یعنی ۲۵۰۰ منهای ۲۰۰، میشه ۲۳۰۰. اگه بخوای دقیقتر حساب کنی، اختلاف یعنی ۲ رو به توان دو برسون، میشه ۴، و بهش اضافه کن. میشه ۲۳۰۴.»
یاسمین
خواهرم گفت: «نه، تو نمیخوای بگی نمیفهمیش؛ در واقع میخوای بگی که خودت اختراعش نکردی! تو بهجای اینکه مثل همیشه خودت از سرنخها راهحل رو کشف کنی، داری به یه جواب آماده نگاه میکنی و دلسرد شدی. باید فرض کنی دوباره یه دانشجویی. این مقاله رو ببر طبقه بالا، خطبهخط بخون، و معادلهها رو بررسی کن. اونوقت خیلی راحت متوجهش میشی.»
به حرفش گوش دادم. رفتم بالا، مقاله را با دقت کامل خواندم، و خطبهخط معادلهها را بررسی کردم. نتیجه؟ متوجه شدم که چقدر ساده و روشن است! فقط از ترس اینکه مبهم یا سخت باشد، خودم را از درک آن محروم کرده بودم.
یاسمین
یکی از تمرینهایی که برای رها شدن طراحی کرده بودن، این بود که بدون نگاه کردن به کاغذ طراحی کنیم. فقط به مدل نگاه کنیم و خطها رو روی کاغذ بکشیم بدون اینکه ببینیم چی داریم میکشیم. یکی از بچهها گفت: «نمیتونم جلوی خودمو بگیرم؛ باید تقلب کنم. شرط میبندم همه دارن تقلب میکنن!» گفتم: «من تقلب نمیکنم!» گفتن: «اه، مزخرف نگو!»
طراحیمو تموم کردم و اومدن ببینن چی کشیدم. و واقعاً دیدن که تقلب نکرده بودم: از همون اول نوک مدادم شکسته بود و فقط رد فشار مداد روی کاغذ مونده بود!
یاسمین
من واقعاً شوکه شدم. اونا اصلاً علاقهای به علم نداشتن! تنها دلیلی که به علم اهمیت میدادن، این بود که شاید بتونن تلمود رو بهتر تفسیر کنن! اصلاً علاقهای به دنیای بیرون یا پدیدههای طبیعی نداشتن؛ فقط دنبال این بودن که یه مسئلهٔ شرعی رو با استناد به علم حل کنن.
یاسمین
تصور کن—توی چنین دوران مدرنی، آدمایی دارن برای ورود به جامعه و نقش خاخامی آماده میشن، و تنها راهی که براشون علم ممکنه جالب باشه اینه که «مشکلات قدیمی، محدود و قرون وسطایی» شون با پدیدههای جدید به چالش کشیده میشن.
یاسمین
اما این تاریخ طولانیِ یاد گرفتن اینکه چطور خودمان را گول نزنیم—و داشتن صداقت مطلق علمی— متأسفانه چیزی نیست که در هیچکدام از دروس خاص، تا جایی که من میدانم، رسماً تدریس شود. ما فقط امیدواریم شما آن را از طریق «اُسمز» یاد بگیرید (یعنی بهشکل ضمنی و تدریجی از فضای علمی اطرافتان جذب کنید).
یاسمین
هیچ احترامی برای مرجع قائل نباش؛ فراموش کن کی اینو گفته، و به این نگاه کن که از کجا شروع میکنه، به کجا میرسه، و از خودت بپرس "منطقیه؟"
یاسمین
راهی که من برای یادگیری سریع اطلاعات فنی میشناسم همین است: ننشینی و فقط گوش بدهی به اینکه طرف مقابل چه چیزهایی را جالب میداند؛ بلکه باید مرتب سؤال بپرسی، جواب سریع بگیری، و کمکم شرایط را بفهمی و بدانی سؤال بعدی را از کجا بپرسی تا اطلاعات لازم را بهدست بیاوری. آن روز واقعاً آموزش فوقالعادهای دیدم، و اطلاعات را مثل اسفنج جذب کردم.
یاسمین
حجم
۵۱۴٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۵۳۴ صفحه
حجم
۵۱۴٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۵۳۴ صفحه
قیمت:
۱۵۰,۰۰۰
تومان