جملات زیبای کتاب قانون جاذبه | طاقچه
تصویر جلد کتاب قانون جاذبه

بریده‌هایی از کتاب قانون جاذبه

نویسنده:ژان تولی
انتشارات:نشر چشمه
امتیاز
۳.۵از ۳۲ رأی
۳٫۵
(۳۲)
«این خاطره رو باید با خودتون به گور ببرید، خانم… پشیمونی مثل خاکستره، نه گرمت می‌کنه نه روشن… اگه قرار بود خودمون بتونیم خودمون رو محاکمه کنیم که می‌شد قانون جنگل… کاریه که شده. زمان رو که نمی‌شه به عقب برگردوند… هر شبی بالاخره صبح می‌شه… اشک‌ها هم دود می‌شن می‌رن هوا.»
ʀᴇʏʜᴀɴᴇʜ
وقتی سقوطِ چیزی شروع می‌شود به مقصد رسیدنش حتمی است.
حِرما'ن
«من می‌ترسم از انتظار بمیرم، آقا.»
حِرما'ن
«این خاطره رو باید با خودتون به گور ببرید، خانم… پشیمونی مثل خاکستره، نه گرمت می‌کنه نه روشن…
حِرما'ن
زن سرش را بالا می‌آورد و لب‌هایش درست موازی با لب‌های ترک‌خوردهٔ مرد به جنبش درمی‌آیند: «من می‌ترسم از انتظار بمیرم، آقا.»
هانیبال
«این خاطره رو باید با خودتون به گور ببرید، خانم… پشیمونی مثل خاکستره، نه گرمت می‌کنه نه روشن… اگه قرار بود خودمون بتونیم خودمون رو محاکمه کنیم که می‌شد قانون جنگل… کاریه که شده. زمان رو که نمی‌شه به عقب برگردوند… هر شبی بالاخره صبح می‌شه… اشک‌ها هم دود می‌شن می‌رن هوا.»
Parsilla
«این خاطره رو باید با خودتون به گور ببرید، خانم… پشیمونی مثل خاکستره، نه گرمت می‌کنه نه روشن…
حِرما'ن