آه... آري... اين منم... اما چه سود
«او» که در من بود، ديگر، نيست، نيست
کاربر ۵۹۶۵۱۰۹
«او» که در من بود، آخر کيست، کيست؟
علی
چون نهالي سست ميلرزد
روحم از سرماي تنهايي
ميخزد در ظلمت قلبم
وحشت دنياي تنهايي
کاربر ۵۹۶۵۱۰۹
گوهري دارم ولي او را ز بيم
در دل مردابها بنهفتهام
علی
با که در خلوت به مستي قصه ميگويد؟
تيرگيها را به دنبال چه ميکاوم؟
پس چرا در انتظارش باز بيدارم؟
علی