
کاربر ۵۹۶۵۱۰۹
۷
آه... آري... اين منم... اما چه سود
«او» که در من بود، ديگر، نيست، نيست
علی
۶
«او» که در من بود، آخر کيست، کيست؟
کاربر ۵۹۶۵۱۰۹
۶
چون نهالي سست ميلرزد
روحم از سرماي تنهايي
ميخزد در ظلمت قلبم
وحشت دنياي تنهايي
علی
۵
گوهري دارم ولي او را ز بيم
در دل مردابها بنهفتهام
علی
۴
با که در خلوت به مستي قصه ميگويد؟
تيرگيها را به دنبال چه ميکاوم؟
پس چرا در انتظارش باز بيدارم؟
