جملات زیبا از متن کتاب چطور هوش اجتماعی مان را بالا ببریم؟ | طاقچه
تصویر جلد کتاب چطور هوش اجتماعی مان را بالا ببریم؟

کتاب چطور هوش اجتماعی مان را بالا ببریم؟

نوع کتاب
۲.۸ امتیاز(از ۲۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
ایزابل فیوزا ، مریم زرینی
انتشارات: 
نشر داهی
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
بازمانده از نسل کتابخوان ها
۱۱
در زندگی خود فعال عمل کنیم نه منفعل؛ نه مثل یک کودک مطیع، بلکه مثل والدین؛ یعنی در برابر شرایط تأثیرگذار و مسئول باشیم.
بازمانده از نسل کتابخوان ها
۸
بسیاری از افراد ازآنجاکه در زندگی‌شان بسیار عاجزند، می‌خواهند بیشتر بر دیگران قدرت داشته باشند تا بر شرایط.
بازمانده از نسل کتابخوان ها
۵
افراد خجالتی خیلی کم برای خود احترام قائل‌اند. آن‌ها به‌دنبال حفاظت از عزت‌نفس خود نیستند و به تصویری منفی از خودشان خو گرفته‌اند. در مواجهه با اشتباهات و شکست‌ها آن‌ها را درونی می‌کنند، یعنی تمام مسئولیت شکست را به خود نسبت می‌دهند.
بازمانده از نسل کتابخوان ها
۵
افراد خجالتی خیلی کم برای خود احترام قائل‌اند. آن‌ها به‌دنبال حفاظت از عزت‌نفس خود نیستند و به تصویری منفی از خودشان خو گرفته‌اند. در مواجهه با اشتباهات و شکست‌ها آن‌ها را درونی می‌کنند، یعنی تمام مسئولیت شکست را به خود نسبت می‌دهند.
بازمانده از نسل کتابخوان ها
۴
قدرت صدا همچنین شرایط اجتماعی شما را نشان می‌دهد. در سلام، مطیع‌بودن طبقات اجتماعی فرودست، برتری طبقات غالب جامعه، تحقیر روشن‌فکران و... را متوجه می‌شویم.
کاربر ۴۸۳۸۶۷۰
۴
مغز ما با جواب‌دادن خودکار به سؤال‌ها، زندگی را برایمان آسان می‌کند. مغز اطلاعات جدید را با اطلاعات قبلی یکسان به شمار می‌آورد و تاجایی‌که می‌تواند جواب‌هایش را تعمیم می‌دهد. این امر می‌تواند ما را به پیش‌داوری در روابط انسانی وادارد. آن‌گاه چیزی که می‌بینیم خود شخص نیست، بلکه چیزی است که به آن شخص نسبت داده‌ایم.
بازمانده از نسل کتابخوان ها
۴
تابه‌حال سعی کرده‌اید کودکی را که دچار کمبود است در آغوش بگیرید! او فریاد خواهد کشید. گرمای شما برای او تهدیدکننده است و رنج‌های بسیاری به‌سوی او هجوم می‌آورند. تماس بدنی به رنج او دامن می‌زند؛ زیرا این تماس‌ها تنش‌هایی را آزاد می‌کنند که رنج، هراس و خشم سرکوب‌شده را در خود نگاه داشته‌اند. شما او را در آغوش می‌گیرید، تمام این احساسات در بیرون به‌صورت درهم‌برهم دوباره بروز می‌کنند و به‌عنوان کوشش نهایی کودک برای دفاع در مقابل این عواطف خشم خود را نشان می‌دهد.
بازمانده از نسل کتابخوان ها
۴
لباس نشانه‌ای از تعلق است. اگر خیلی متفاوت از دیگران لباس بپوشم، به این معنی است که «من مثل شما نیستم» یا حتی «نمی‌خواهم شبیه شما باشم». ما عادت داریم کسی را که شبیه خودمان است دوست داشته باشیم. آزمایش‌ها درزمینهٔ روان‌شناسی نشان داده‌اند افرادی را که حرف اول اسمشان مثل اسم خودمان است را باصلاحیت‌تر می‌دانیم. هرچه بیشتر احساس کنیم به دیگران شبیه هستیم، بیشتر احساس صمیمیت می‌کنیم و ناخواسته احترام بیشتری قائل می‌شویم. به دلیل وجود عصب‌های آینه‌ای اگر دوست دارید که فرد مقابل برای شما ارزش قائل شود باید بتواند خود را با همان لباس‌ها مجسم کند
بازمانده از نسل کتابخوان ها
۳
یک روز در مغازه‌ای درحالی‌که دخترم را در آغوش داشتم و در صف ایستاده بودم، ناشناسی قبل از اینکه بتوانم دستش را متوقف کنم، سر دخترم را نوازش کرد و گفت: «چقدر بانمک است!» وقتی که من هم به‌نوبهٔ خودم سر این خانم را نوازش کردم و گفتم: «شما چه حسی دارید وقتی من موهایتان را نوازش می‌کنم؟» او کاملاً شوکه شد. چطور جرئت کرده بودم دستم را روی سرش بگذارم؟ گذاشتن دست روی سر یک نفر تجاوزکارانه است و احتمالاً این خانم به خود اجازه نمی‌داد که با فردی بالغ این کار را بکند؛ اما یک کودک از دید او واقعاً یک شخص نیست، بلکه یک شیء است. یک وسیله، یک عروسک، پس دیگر جای تعجب نیست که وقتی بزرگ‌ترها این کار را می‌کنند، بچه‌ها خود را مخفی می‌کنند.
بازمانده از نسل کتابخوان ها
۳
خجالتی‌ها از درون زندانی‌اند. آن‌ها می‌دانند چه‌کاری دوست دارند انجام دهند؛ اما آن را انجام نمی‌دهند. آن‌ها از دستورات والدین درونشان پیروی می‌کنند: «تو را مسخره می‌کنند، دستت را جلو نبر، آنجا نرو، دیگران چه فکری خواهند کرد...» آن‌ها خودشان را کم‌ارزش می‌دانند و اغلب تصویری منفی از خود دارند.
بازمانده از نسل کتابخوان ها
۲
بخش اعظم ترس‌های اجتماعی به‌دلیل تجربه‌هایی در خانواده، مدرسه، مراکز فعالیت پیش از مدرسه یا حتی همسایه‌ها و نیز مسائلی چون مسخره شدن، احساس شرم، تحقیرشدن یا تمام انواع طردشدگی‌های اجتماعی است.
Elnaz
۲
ما بزرگ‌ترها با سلام غیرارادی خو گرفته‌ایم. کودک برای سلام‌کردن درنگ می‌کند تا احساس کند به‌عنوان فردی فعال وجود دارد و بعد احساس برقراری ارتباط می‌کند. آخرین باری که پیش یکی از دوستانتان دعوت بوده‌اید و او بچهٔ کوچکی داشته را به‌خاطر آورید. وقتی وارد شده‌اید، او پشت مادرش پنهان شده است؛ اما آیا کمی بعد با اسباب‌بازی در دستش یا برای کشیدن نقاشی نیامده درست کنارتان بنشیند؟ این روش او است برای اینکه فعال باشد نه منفعل، روشی برای اینکه خود را به‌عنوان انسان معرفی کند، روشی که بدون سخن‌گفتن می‌گوید: «بفرمایید، این منم، می‌خواهی با من بازی کنی؟»
بازمانده از نسل کتابخوان ها
۱
هنگام مصاحبهٔ استخدامی اگر براساس معیارهای مسئول استخدام لباس بپوشیم به نفع ماست. در شرایط دیگر، بهتر است خودمان باشیم و این می‌تواند برای ایستادگی در مقابل فشار دیگران به ما کمک کند تا به یاد آوریم که از دیگران متفاوت هستیم.
بازمانده از نسل کتابخوان ها
۱
«حال اجابت مزاجتان چطور است؟» این عبارت کاملی بود که در دربار فرانسه در قرن شانزدهم و هفدهم استفاده می‌شد. پزشکان اهمیت بسیاری برای وضعیت ادرار و مدفوع قائل می‌شدند و مطمئناً مرزهای صمیمیت مثل امروزه نبوده. وقتی می‌پرسیم «سلام، چطوری؟» واقعاً نمی‌خواهیم روی سلامتی طرف مقابل تحقیق کنیم و انتظار نداریم فرد مثل قرن شانزدهم دربارهٔ رنگ مدفوعش با ما صحبت کند.
بازمانده از نسل کتابخوان ها
۱
بسیاری از افراد خود را پشت جایگاهی کم‌اهمیت پنهان می‌کنند تا نشان دهند چیزی برای انجام دادن ندارند و همه نسبت به تفکرات آن‌ها بی‌تفاوت هستند. این اشتباه است. «هر شخصی مهم و منحصربه‌فرد است» و هر شخصی نسبت به دیگران قدرت دارد. بی‌فایده است که با روشی خصمانه قدرت را در دست بگیرید، بلکه بهتر است قدرتی سازنده به کار بگیرد.
بازمانده از نسل کتابخوان ها
۱
اگر ما منفعلیم پس به دیگران و شرایط وابسته‌ایم و ترس‌های جدانشدنی از این وابستگی را تجربه می‌کنیم. وقتی که ما فعالیم، کنترل زندگی در دستمان است.
بازمانده از نسل کتابخوان ها
۱
ما به قضاوت‌های منفی تمایل بیشتری داریم تا قضاوت‌های مثبت. به همین دلیل ماری‌پل پدر و مادرش را باور نداشت. ما افکار منفی را واقعی‌تر می‌دانیم. قطعاً این مسئله اشتباه است. دیگران اعم از عابران، استادان، والدین، دانش‌آموزان از تمسخر و توهین تنها با این هدف استفاده می‌کنند که از تفکرات خودشان محافظت کنند.
Elnaz
۱
قبل از اینکه از غریبه‌بودن زیاد در ادارات شکایت کنیم، قبول کنیم که خودمان نیز تمایل داریم دیگران را به چشم ابزار ببینیم. گفتن جملهٔ «روز خوبی داشته باشید» به مسئول باجه، به پلیس سر چهارراه یا صندوقدار فروشگاه، چند دقیقه روی آن‌ها تمرکزکردن و آن‌ها را انسان دانستن است، در غیر این صورت آن‌ها چیزی جز ابزار نیستند. این احترام سادهٔ اجتماعی که کمی شبیه به مسواک‌زدن دندان‌هاست، یک عمل بهداشت اجتماعی کاملاً کوچک اما مهم است. شاید تأثیر سریع آن را نبینیم؛ اما اگر در بیشتر مواقع آن را فراموش کنیم و اگر سلام‌کردن در آسانسورها نباشد، انزوا و همچنین احساسات دیگر مثل طرد شدن، بی‌عدالتی و در نتیجه افسردگی و خشونت غلبه می‌یابند.
Elnaz
۱
گذشته از این، وقتی بدون انگیزه در موقعیتی قرار می‌گیریم ممکن است ضمیر ناخودآگاهمان به‌صورت غیرارادی جای این انگیزه را بگیرد و بر شرایط مسلط شود. وقتی که به‌صورت آگاهانه هدفی ذهنی را دنبال نمی‌کنیم، ضمیر ناخودآگاهمان که به هر نوع نیازی پاسخ‌گو است، به کار خواهد افتاد و این کارها را جایگزین خواهد کرد: به کار افتادن کودک درونمان برای یافتن راه فراری دیگر، آزادکردن احساسات سرکوب‌شده بعد از مدت‌ها، فرونشاندن احساس ناتوانی که از دوران کودکی ما را همراهی می‌کند، تأیید باورهایی که به‌دلیل تصمیم‌های قدیمی‌مان هستند... و هر نوع دیگری از هدف‌های ذهنی که ما به‌صورت آگاهانه هرگز میلی به آن‌ها نداریم.
Elnaz
۱
والدین برای اینکه فوری نشان دهند کودکشان مؤدب است، گاهی اوقات فراموش می‌کنند که او کوچک‌تر از آن است که بتواند میان اشخاصی که والدین صحبت‌کردن با آن‌ها را ممنوع کرده‌اند و کسانی که آشنا هستند ـ حتی اگر کودک آن‌ها را نشناسد ـ تفاوت قائل شود. پس کودک نیاز به دستوری واضح برای صحبت‌کردن با این شخص بخصوص دارد. این دستور که می‌گوییم «به خانم سلام کن» ذهن او را دچار سردرگمی می‌کند؛ زیرا در تناقض با این دستور است که می‌گوییم «با هرکسی صحبت نکن».
Elnaz
۱
گاهی لباس‌های شما برعکس آن چیزی که دوست دارید بگویید را بیان می‌کنند!
بازمانده از نسل کتابخوان ها
۰
وقتی کسی می‌گوید: «خانم را ببوس.» بچه‌ها مطمئناً خجالتی نیستند؛ اما برای خود محدوده‌ای درست در نظر می‌گیرند و تعرض را نمی‌پذیرند.
بازمانده از نسل کتابخوان ها
۰
هنگامی که عملی تکرار شود، تبدیل به عادت می‌شود و خیلی زود تبدیل به یک رسم می‌شود. تکرار یک رسم یک سنت را به وجود می‌آورد، سپس آن سنت‌ها تبدیل به آداب‌ورسوم می‌شوند. آداب مشترک قوانین را به وجود می‌آورند. آداب می‌توانند تبدیل به قانونی شوند که بر روابط موجود در هر گروه حاکم هستند و به آن احترام می‌گذارند. بدین‌گونه حرکات، حرف‌ها، سنت‌ها، جزئیات لباس پوشیدن که به‌عنوان نشانه شناخته می‌شوند تبدیل به قوانین رسمی می‌شوند.
بازمانده از نسل کتابخوان ها
۰
وقتی حس می‌کنیم متفاوتیم تمایل بیشتری داریم که گروه ما را بپذیرد تا احساس کنیم وجود داریم. هرچه کمتر احساس امنیت کنیم، بیشتر دوست داریم توسط گروهی اجتماعی به رسمیت شناخته شویم. اغلب دو خصلت فردگرایی و جمع‌گرایی با هم‌اند.
بازمانده از نسل کتابخوان ها
۰
کودکان دوست دارند بدانند چاقو را در سمت راست بشقاب قرار دهند و چنگال و قاشق سوپ‌خوری را سمت چپ. جهانی که منظم است اطمینان‌بخش‌تر است. به‌علاوه، وقتی به قوانین تسلط پیدا می‌کنند یعنی به دنیای بزرگ‌ترها تعلق دارند. عملکرد مشابه حس تعلق می‌بخشد.
بازمانده از نسل کتابخوان ها
۰
رئیس، کشیش، خدا، رهبر، مدیرکل، مسئول، پدر...هنگامی که برای انسان چهارچوب‌هایی تعریف شود احساس امنیت می‌کند.
بازمانده از نسل کتابخوان ها
۰
به‌علاوه، فرمان‌برداری در برابر مجموعه‌ای از قوانین احساس خوب‌بودن به انسان می‌دهد: «من انسان قانون‌مداری هستم، پس من فرد خوبی هستم و کسانی که به قانون احترام نمی‌گذارند، افراد بدی هستند.» از بین بردن اضطراب و احساس گناه و حفظ ظاهر مزایای زیادی دارد؛ اما مدام باید از آن‌ها دفاع کرد. مشکل اینجاست که تلاش برای تسلط بر این ترس‌ها آن‌ها را به وجود می‌آورد؛ زیرا برای اینکه حس کنید پیرو خوبی‌ها هستید باید بدی‌هایی وجود داشته باشند. در واقع، برای اینکه از وجهه‌مان محافظت کنیم، نفی‌کردن همهٔ عوامل منفی محیطی ضروری است. شیطان نشان‌دادن دیگران برای فرشته نشان‌دادن خودمان لازم است.
Elnaz
۰
سارتر گفته است: «وجود دیگران جهنم است.» درست است؛ اما دیگران آینهٔ ما هستند...
Elnaz
۰
والدین ما زندگی را به شیوهٔ خودشان برایمان ترسیم می‌کنند و بیشتر ما، بعد از یک دورهٔ نافرمانی، خود را با دنیای آن‌ها و اصولی که از آن حمایت می‌کنند، منطبق می‌کنیم.
Elnaz
۰
روزی یکی از مراجعه‌کنندگانم به من گفت: «به نظر من، تو از معدود افرادی هستی که می‌داند چطور سلام کند.» از این تعریف دستپاچه شدم و چشمانم از کنجکاوی باز شد. او برایم توضیح داد: «وقتی از من استقبال می‌کنی، واقعاً اینجا هستی و کاملاً پیش من حضور داری. این در لبخندت، در چشمانت و در طرز گفتن کلمهٔ سادهٔ سلام احساس می‌شود.» آن‌گاه فهمیدم که این گفتار اریک برن، پدر علم رفتار متقابل را دربارهٔ سلام‌کردنم به کار برده‌ام. «سلام‌کردن به روش صحیح، دیدنِ فرد مقابل و آگاه‌شدن از حضور اوست. خود را به او نشان‌دادن و آماده‌بودن برای این است که او خود را نشان دهد. برای سلام‌کردن، خود را از تمام پس‌ماندهای انباشته‌شده در ذهن، از زمان به دنیا آمدنمان تاکنون خالی می‌کنیم، سپس می‌پذیریم که این سلامِ خاص دیگر هرگز گفته نخواهد شد.»