جملات زیبای کتاب چطور هوش اجتماعی مان را بالا ببریم؟ | طاقچه
تصویر جلد کتاب چطور هوش اجتماعی مان را بالا ببریم؟

کتاب چطور هوش اجتماعی مان را بالا ببریم؟

نوع کتاب
۳.۰ امتیاز(از ۲۴ رأی)
پدیدآورندگان: 
ایزابل فیوزا ، مریم زرینی
انتشارات: 
نشر داهی
٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
بازمانده از نسل کتابخوان ها
۱۰
در زندگی خود فعال عمل کنیم نه منفعل؛ نه مثل یک کودک مطیع، بلکه مثل والدین؛ یعنی در برابر شرایط تأثیرگذار و مسئول باشیم.
بازمانده از نسل کتابخوان ها
۸
بسیاری از افراد ازآنجاکه در زندگی‌شان بسیار عاجزند، می‌خواهند بیشتر بر دیگران قدرت داشته باشند تا بر شرایط.
بازمانده از نسل کتابخوان ها
۴
افراد خجالتی خیلی کم برای خود احترام قائل‌اند. آن‌ها به‌دنبال حفاظت از عزت‌نفس خود نیستند و به تصویری منفی از خودشان خو گرفته‌اند. در مواجهه با اشتباهات و شکست‌ها آن‌ها را درونی می‌کنند، یعنی تمام مسئولیت شکست را به خود نسبت می‌دهند.
بازمانده از نسل کتابخوان ها
۳
قدرت صدا همچنین شرایط اجتماعی شما را نشان می‌دهد. در سلام، مطیع‌بودن طبقات اجتماعی فرودست، برتری طبقات غالب جامعه، تحقیر روشن‌فکران و... را متوجه می‌شویم.
کاربر ۴۸۳۸۶۷۰
۳
مغز ما با جواب‌دادن خودکار به سؤال‌ها، زندگی را برایمان آسان می‌کند. مغز اطلاعات جدید را با اطلاعات قبلی یکسان به شمار می‌آورد و تاجایی‌که می‌تواند جواب‌هایش را تعمیم می‌دهد. این امر می‌تواند ما را به پیش‌داوری در روابط انسانی وادارد. آن‌گاه چیزی که می‌بینیم خود شخص نیست، بلکه چیزی است که به آن شخص نسبت داده‌ایم.
بازمانده از نسل کتابخوان ها
۳
تابه‌حال سعی کرده‌اید کودکی را که دچار کمبود است در آغوش بگیرید! او فریاد خواهد کشید. گرمای شما برای او تهدیدکننده است و رنج‌های بسیاری به‌سوی او هجوم می‌آورند. تماس بدنی به رنج او دامن می‌زند؛ زیرا این تماس‌ها تنش‌هایی را آزاد می‌کنند که رنج، هراس و خشم سرکوب‌شده را در خود نگاه داشته‌اند. شما او را در آغوش می‌گیرید، تمام این احساسات در بیرون به‌صورت درهم‌برهم دوباره بروز می‌کنند و به‌عنوان کوشش نهایی کودک برای دفاع در مقابل این عواطف خشم خود را نشان می‌دهد.
بازمانده از نسل کتابخوان ها
۳
افراد خجالتی خیلی کم برای خود احترام قائل‌اند. آن‌ها به‌دنبال حفاظت از عزت‌نفس خود نیستند و به تصویری منفی از خودشان خو گرفته‌اند. در مواجهه با اشتباهات و شکست‌ها آن‌ها را درونی می‌کنند، یعنی تمام مسئولیت شکست را به خود نسبت می‌دهند.
بازمانده از نسل کتابخوان ها
۲
لباس نشانه‌ای از تعلق است. اگر خیلی متفاوت از دیگران لباس بپوشم، به این معنی است که «من مثل شما نیستم» یا حتی «نمی‌خواهم شبیه شما باشم». ما عادت داریم کسی را که شبیه خودمان است دوست داشته باشیم. آزمایش‌ها درزمینهٔ روان‌شناسی نشان داده‌اند افرادی را که حرف اول اسمشان مثل اسم خودمان است را باصلاحیت‌تر می‌دانیم. هرچه بیشتر احساس کنیم به دیگران شبیه هستیم، بیشتر احساس صمیمیت می‌کنیم و ناخواسته احترام بیشتری قائل می‌شویم. به دلیل وجود عصب‌های آینه‌ای اگر دوست دارید که فرد مقابل برای شما ارزش قائل شود باید بتواند خود را با همان لباس‌ها مجسم کند
بازمانده از نسل کتابخوان ها
۲
یک روز در مغازه‌ای درحالی‌که دخترم را در آغوش داشتم و در صف ایستاده بودم، ناشناسی قبل از اینکه بتوانم دستش را متوقف کنم، سر دخترم را نوازش کرد و گفت: «چقدر بانمک است!» وقتی که من هم به‌نوبهٔ خودم سر این خانم را نوازش کردم و گفتم: «شما چه حسی دارید وقتی من موهایتان را نوازش می‌کنم؟» او کاملاً شوکه شد. چطور جرئت کرده بودم دستم را روی سرش بگذارم؟ گذاشتن دست روی سر یک نفر تجاوزکارانه است و احتمالاً این خانم به خود اجازه نمی‌داد که با فردی بالغ این کار را بکند؛ اما یک کودک از دید او واقعاً یک شخص نیست، بلکه یک شیء است. یک وسیله، یک عروسک، پس دیگر جای تعجب نیست که وقتی بزرگ‌ترها این کار را می‌کنند، بچه‌ها خود را مخفی می‌کنند.
بازمانده از نسل کتابخوان ها
۲
خجالتی‌ها از درون زندانی‌اند. آن‌ها می‌دانند چه‌کاری دوست دارند انجام دهند؛ اما آن را انجام نمی‌دهند. آن‌ها از دستورات والدین درونشان پیروی می‌کنند: «تو را مسخره می‌کنند، دستت را جلو نبر، آنجا نرو، دیگران چه فکری خواهند کرد...» آن‌ها خودشان را کم‌ارزش می‌دانند و اغلب تصویری منفی از خود دارند.
بازمانده از نسل کتابخوان ها
۲
بخش اعظم ترس‌های اجتماعی به‌دلیل تجربه‌هایی در خانواده، مدرسه، مراکز فعالیت پیش از مدرسه یا حتی همسایه‌ها و نیز مسائلی چون مسخره شدن، احساس شرم، تحقیرشدن یا تمام انواع طردشدگی‌های اجتماعی است.
بازمانده از نسل کتابخوان ها
۱
هنگام مصاحبهٔ استخدامی اگر براساس معیارهای مسئول استخدام لباس بپوشیم به نفع ماست. در شرایط دیگر، بهتر است خودمان باشیم و این می‌تواند برای ایستادگی در مقابل فشار دیگران به ما کمک کند تا به یاد آوریم که از دیگران متفاوت هستیم.
بازمانده از نسل کتابخوان ها
۱
«حال اجابت مزاجتان چطور است؟» این عبارت کاملی بود که در دربار فرانسه در قرن شانزدهم و هفدهم استفاده می‌شد. پزشکان اهمیت بسیاری برای وضعیت ادرار و مدفوع قائل می‌شدند و مطمئناً مرزهای صمیمیت مثل امروزه نبوده. وقتی می‌پرسیم «سلام، چطوری؟» واقعاً نمی‌خواهیم روی سلامتی طرف مقابل تحقیق کنیم و انتظار نداریم فرد مثل قرن شانزدهم دربارهٔ رنگ مدفوعش با ما صحبت کند.
بازمانده از نسل کتابخوان ها
۱
بسیاری از افراد خود را پشت جایگاهی کم‌اهمیت پنهان می‌کنند تا نشان دهند چیزی برای انجام دادن ندارند و همه نسبت به تفکرات آن‌ها بی‌تفاوت هستند. این اشتباه است. «هر شخصی مهم و منحصربه‌فرد است» و هر شخصی نسبت به دیگران قدرت دارد. بی‌فایده است که با روشی خصمانه قدرت را در دست بگیرید، بلکه بهتر است قدرتی سازنده به کار بگیرد.
بازمانده از نسل کتابخوان ها
۱
اگر ما منفعلیم پس به دیگران و شرایط وابسته‌ایم و ترس‌های جدانشدنی از این وابستگی را تجربه می‌کنیم. وقتی که ما فعالیم، کنترل زندگی در دستمان است.
بازمانده از نسل کتابخوان ها
۱
ما به قضاوت‌های منفی تمایل بیشتری داریم تا قضاوت‌های مثبت. به همین دلیل ماری‌پل پدر و مادرش را باور نداشت. ما افکار منفی را واقعی‌تر می‌دانیم. قطعاً این مسئله اشتباه است. دیگران اعم از عابران، استادان، والدین، دانش‌آموزان از تمسخر و توهین تنها با این هدف استفاده می‌کنند که از تفکرات خودشان محافظت کنند.
بازمانده از نسل کتابخوان ها
۰
وقتی کسی می‌گوید: «خانم را ببوس.» بچه‌ها مطمئناً خجالتی نیستند؛ اما برای خود محدوده‌ای درست در نظر می‌گیرند و تعرض را نمی‌پذیرند.
بازمانده از نسل کتابخوان ها
۰
هنگامی که عملی تکرار شود، تبدیل به عادت می‌شود و خیلی زود تبدیل به یک رسم می‌شود. تکرار یک رسم یک سنت را به وجود می‌آورد، سپس آن سنت‌ها تبدیل به آداب‌ورسوم می‌شوند. آداب مشترک قوانین را به وجود می‌آورند. آداب می‌توانند تبدیل به قانونی شوند که بر روابط موجود در هر گروه حاکم هستند و به آن احترام می‌گذارند. بدین‌گونه حرکات، حرف‌ها، سنت‌ها، جزئیات لباس پوشیدن که به‌عنوان نشانه شناخته می‌شوند تبدیل به قوانین رسمی می‌شوند.
بازمانده از نسل کتابخوان ها
۰
وقتی حس می‌کنیم متفاوتیم تمایل بیشتری داریم که گروه ما را بپذیرد تا احساس کنیم وجود داریم. هرچه کمتر احساس امنیت کنیم، بیشتر دوست داریم توسط گروهی اجتماعی به رسمیت شناخته شویم. اغلب دو خصلت فردگرایی و جمع‌گرایی با هم‌اند.
بازمانده از نسل کتابخوان ها
۰
کودکان دوست دارند بدانند چاقو را در سمت راست بشقاب قرار دهند و چنگال و قاشق سوپ‌خوری را سمت چپ. جهانی که منظم است اطمینان‌بخش‌تر است. به‌علاوه، وقتی به قوانین تسلط پیدا می‌کنند یعنی به دنیای بزرگ‌ترها تعلق دارند. عملکرد مشابه حس تعلق می‌بخشد.
بازمانده از نسل کتابخوان ها
۰
رئیس، کشیش، خدا، رهبر، مدیرکل، مسئول، پدر...هنگامی که برای انسان چهارچوب‌هایی تعریف شود احساس امنیت می‌کند.
بازمانده از نسل کتابخوان ها
۰
به‌علاوه، فرمان‌برداری در برابر مجموعه‌ای از قوانین احساس خوب‌بودن به انسان می‌دهد: «من انسان قانون‌مداری هستم، پس من فرد خوبی هستم و کسانی که به قانون احترام نمی‌گذارند، افراد بدی هستند.» از بین بردن اضطراب و احساس گناه و حفظ ظاهر مزایای زیادی دارد؛ اما مدام باید از آن‌ها دفاع کرد. مشکل اینجاست که تلاش برای تسلط بر این ترس‌ها آن‌ها را به وجود می‌آورد؛ زیرا برای اینکه حس کنید پیرو خوبی‌ها هستید باید بدی‌هایی وجود داشته باشند. در واقع، برای اینکه از وجهه‌مان محافظت کنیم، نفی‌کردن همهٔ عوامل منفی محیطی ضروری است. شیطان نشان‌دادن دیگران برای فرشته نشان‌دادن خودمان لازم است.