جملات زیبای کتاب دهان های گشاد | طاقچه
تصویر جلد کتاب دهان های گشاد

بریده‌هایی از کتاب دهان های گشاد

نویسنده:محمد زفزاف
انتشارات:نشر افق
دسته‌بندی:
امتیاز
۳.۷از ۶ رأی
۳٫۷
(۶)
درست است که ما با هم غریبه‌ایم، ولی یکدیگر را در انتظار اتوبوسی که ما را به ایستگاه برمی‌گرداند ــــ اما دیر کرده ــــ تسلی می‌دهیم.
السا
نازنینم، آن‌ها در این دنیا بدبخت‌اند. نگو که من بدبینم. گاهی گمان می‌کنم هر موجود زندهٔ زبان‌بسته‌ای از انسان بهتر است. حیوان زبان‌بسته تمام لحظاتش را در فکر چیدن دسیسه‌ای برای حیوان هم‌نوع خودش نمی‌گذراند.
السا
اما شگفت‌انگیزترین چیز این دنیا، عزیزم، طبیعت است؛ خاموش به نظر می‌رسد، اما زنده است
السا
ندیده‌ای خیلی از آدم‌ها در کافه یا خیابان با خودشان حرف می‌زنند؟
السا
کنار تو می‌مانم تا وقتی خاکم کنی یا من به خاک بسپارمت.»
السا
همهٔ آدم‌ها بدون اینکه لب‌هایشان را حرکت بدهند با خودشان حرف می‌زنند
کاربر ۸۹۶۳۹۱۴
وقتی نویسنده دست به قلم می‌برد، گمان می‌کند عالم‌وآدم به نوشته‌هایش اهمیت می‌دهند، اما وقتی دیگران نوشته‌هایش را می‌خوانند، در واقع در جست‌وجوی خودشان و عیب‌های نهانشان در آن‌ها هستند.
کاربر ۸۹۶۳۹۱۴
آفریده شده‌ایم که یکدیگر را دوست بداریم، شکوفه‌ها را ببوییم، میوه‌ها را بچینیم، حیوانات را نوازش کنیم و کتاب‌هایی زیبا بنویسیم که مونس دیگران باشند و ذهن مردم را آشفته نکنند. قطعاً این اتفاق سه‌هزار سال پیش رخ داده، اما طی این سه‌هزار سال چیزی مبهم اتفاق افتاده است. یکی بالای کوه رفت و دیگری به صلیب آویخته شد و آن‌یکی سرش شکافت.
کاربر ۸۹۶۳۹۱۴
گاهی به‌ظاهر زن و مرد تفاهم دارند و هم‌سازند، اما از لحاظ روحی هریک دنیای خودشان را دارند. هرکدام از یک طرف طناب را می‌کشد تا دیگری را شکست دهد، اما درنهایت برنده یا بازنده‌ای وجود ندارد. سرآخر، پیروزی از آن مرگ است.
کاربر ۸۹۶۳۹۱۴