اگه هیچوقت دربارهٔ اتفاقها حرف نزنی، هیچوقت از ذهنت بیرون نمیرن و یهجوری توی وجودت ریشه میدوونن و همینطور که دارن ریشه میدن، پخش میشن و بدون نور و هوا میپوسن. بعضیوقتها حتی بدون اینکه متوجه بشی، به تکتک اعضای بدنت میرسن. اونوقته که هر قدمی که برمیداری، هر نفسی که میکشی، هر تصمیمی که میگیری، از اون اتفاقه ریشه گرفته؛ و اتفاقی که اولش صحبتکردن ازش خیلی وحشتناک بود، تو رو توی مشت خودش میگیره. باور کن که بهت مسلط میشه.