جملات زیبای کتاب وقتی آسمان به زمین می آید | طاقچه
تصویر جلد کتاب وقتی آسمان به زمین می آید

بریده‌هایی از کتاب وقتی آسمان به زمین می آید

نویسنده:فیل ارل
انتشارات:کتاب چار
امتیاز
۴.۷از ۳ رأی
۴٫۷
(۳)
اون یه حیوونه.» «که چی؟ اون قلب داره، نداره؟ چشم هم داره و همهٔ اون چیزهایی که تو داری.»
LiLion
بعضی وقت‌ها، انجام‌دادن کار درست، کاملاً اشتباه به نظر می‌رسه.»
LiLion
«جنگ ممکنه چهرهٔ بد بعضی از آدم‌ها رو نشون بده، ولی چهرهٔ خوب خیلی از مردم رو رو می‌کنه»
LiLion
اگه هیچ‌وقت دربارهٔ اتفاق‌ها حرف نزنی، هیچ‌وقت از ذهنت بیرون نمی‌رن و یه‌جوری توی وجودت ریشه می‌دوونن و همین‌طور که دارن ریشه می‌دن، پخش می‌شن و بدون نور و هوا می‌پوسن. بعضی‌وقت‌ها حتی بدون اینکه متوجه بشی، به تک‌تک اعضای بدنت می‌رسن. اون‌وقته که هر قدمی که برمی‌داری، هر نفسی که می‌کشی، هر تصمیمی که می‌گیری، از اون اتفاقه ریشه گرفته؛ و اتفاقی که اولش صحبت‌کردن ازش خیلی وحشتناک بود، تو رو توی مشت خودش می‌گیره. باور کن که بهت مسلط می‌شه.
LiLion
همین که دست‌هایش به دور بدنهٔ تفنگ پیچید، گیجش کرد و باعث شد هم‌زمان احساسات مختلف و زیادی را تجربه کند. در وجود آن، خطر و در وزن آن، قدرت را احساس کرد، ولی این قدرت، ترسی آنی و شدید را نیز به همراه داشت. جوزف انتظار داشت شجاعت در وجودش تزریق شود، ولی این‌طور نشد و ترس به وجودش رخنه کرد. فکر کرد که آیا سربازان وقتی اولین بار اسلحه در دستشان می‌گیرند، همین احساس را دارند؟ آیا با گذر زمان، این احساس تغییر می‌کرد؟ هرچه بیشتر آن را به‌سمت کسی نشانه می‌گرفتی، سبک‌تر و عادی‌تر می‌شد؟ یا فقط وقتی کسی متقابلاً آن را مستقیم به‌سمتت نشانه می‌گرفت، احساسی بهتر داشتی؟
LiLion

حجم

۲۴۴٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۳۶۸ صفحه

حجم

۲۴۴٫۹ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۴

تعداد صفحه‌ها

۳۶۸ صفحه

قیمت:
۱۴۰,۰۰۰
تومان