افراد زیادی وجود دارند که نمیدانند چگونه طبل بزنند، پرش طول یا پرش ارتفاع انجام دهند، فلوت بزنند، نقاشی بکشند یا معما حل کنند یا بسیاری از فعالیتهای دیگر که در زمانهای گذشته تنها به روش طبیعی آموخته میشدند؛ اما امروز، حتی جرئت نمیکنند بهتنهایی این هنرها را یاد بگیرند. زیرا روشهای شناختهشدهای برای آنها وجود دارد.
قدرت سیستم در نظر این افراد آنقدر زیاد است که حتی اندکآموختههای طبیعیشان در دوران کودکی، بهتدریج از خودانگارهشان محو میشود؛ زیرا عمدتاً مشغول فعالیتهایی هستند که بهطور سیستماتیک و آگاهانه یاد گرفتهاند. درحالیکه این افراد برای جامعه بسیار مفید هستند، از خودانگیختگی بیبهرهاند و برای آنها زندگی در زمینههایی خارج از حوزهٔ حرفهای و آموزشیشان دشوار است.
بلبل سرگشته
اقدامات و تلاشهایی که برای حفظ نقابی بدون نقص انجام میشود، از هیچ نیاز اساسی ارگانیکی سرچشمه نمیگیرد. درنتیجه، رضایتی که از این اقدامات حتی در صورت موفقیت حاصل میشود، نه یک رضایت ارگانیکِ احیاکننده، بلکه صرفاً سطحی و بیرونی است.
بلبل سرگشته
بهمرور زمان و بهتدریج فرد خود را متقاعد میکند که تأیید موفقیتش توسط جامعه باید به او رضایتی واقعی ببخشد و درواقع این اتفاق هم میافتد. اغلب، فرد آنقدر با نقاب خود سازگار میشود و هویتش با آن نقاب بهحدی کامل میشود که دیگر هیچ نیروی ارگانیک یا رضایتی را احساس نمیکند. اینها میتواند منجر به بروز نقصها و اختلالاتی در روابط خانوادگی و جنسی شود که احتمالاً پیشاز آن نیز وجود داشتهاند؛ اما با موفقیت فرد در جامعه نادیده گرفته شدهاند. درحقیقت زندگی خصوصی و ارضای نیازهای واقعی تقریباً برای وجود موفق نقاب و ارزش اجتماعی آن اهمیتی ندارد.
بلبل سرگشته