
sorena
۲۵
عقل با روح خودستایی کرد،
عشق با هر دو پادشایی کرد...
عقل را دانشی و رایی نیست.
بهتر از عشق رهنمایی نیست.
sorena
۲۰
فرهاد را که با لب شیرین تعلق است
رغبت به نوشدارو و حاجت به قند نیست
sorena
۱۶
عبید همه را محکوم میکند. عبید به صراحت تمام نشان میدهد که میداند که هر ملتی لایق همان حکومتی است که دارد، حکومت بیخود پا به عرصه وجود نمیگذارد و تا ملت زمینه را آماده ننماید، اجامرو اوباش مجال تسلط بر او را نمییابند. اگر حکام کثیف و فاسدند مردم نیز به همان اندازه در کثافت غوطه میزنند.
sorena
۱۴
من از تو بوسه تمنی کجا توانم کرد
چو گرد کوی توأم زهره گدائی نیست
به سعی دولت وصلت نمیشود حاصل
محقق است که دولت بجز عطائی نیست
عبید پیش کسانی که عشق میورزند
شب وصال کم از روز پادشائی نیست
sorena
۱۱
درویش که میخورد به میری برسد
ور روبهکی خورد به شیری برسد
گر پیر خورد جوانی از سرگیرد
ور زانکه جوان خورد به پیری برسد
ادریس
۷
دل در پی عشق دلبران است هنوز
وز عمر گذشته در گمان است هنوز
گفتیم که ما و او به هم پیر شویم
ما پیر شدیم و او جوان است هنوز
Mahsa Bi
۶
جفا مکن که جفا رسم دلربائی نیست
جدا مشو که مرا طاقت جدائی نیست
مدام آتش شوق تو در درون من است
چنان که یک دم از آن آتشم رهائی نیست
وفا نمودن و برگشتن و جفا کردن
طریق یاری و آئین دلربائی نیست
amirali Esmaeilpour
۱
قزوینی تابستان از بغداد میآمد گفتند آنجا چه میکردی گفت عرق