جملات زیبای کتاب قرمز خونین | طاقچه
تصویر جلد کتاب قرمز خونین

بریده‌هایی از کتاب قرمز خونین

امتیاز
۳.۷از ۳ رأی
۳٫۷
(۳)
دندان‌هایش را به هم فشرد و قلبش را برای مصیبتی که قرار بود با آن مواجه شود و او را در هم بشکند زره‌پوش کرد.
somayeh yousefi
ناگهان کاناکو چهرهٔ خودش را که قبلاً توی آینه دستشویی توقفگاه دیده بود به خاطر آورد. می‌ترسید اتفاقی غم‌انگیز در انتظارش باشد و می‌دانست کاناکو آکیبای سابق در شرف دگرگونی است، به خودش گفت تصویر صورتش را در آینه‌ای که دو ساعت پیش آن را دیده بود، به خاطر بسپارد و در حافظه‌اش دفنش کند.
somayeh yousefi
آیا قرار بود زندگی کردن همیشه برای او یک چالش باشد؟ ترس مواجه شدن با مرگ چگونه بود؟ دردی که در حد فاصل میان شوک و مرگ بود چطور؟ او نمی‌دانست. حس می‌کرد هیچ چیزی را نمی‌داند. درحالی‌که از بی‌کفایتی قوهٔ تخیلش درمانده شده بود پنجرهٔ اتاقش را باز کرد. نیمه‌شب بود.
somayeh yousefi
آن «چهار ساعت» یعنی فاصلهٔ میان بازگشتش از اردوی مدرسه و رسیدنش به پزشکی قانونی توکیو، همان جایی که خانواده‌اش خوابیده بودند، مرز میان خود زنده‌اش و خود دیگرش بود که همراه با کوله‌باری از خاطرات مردگان زندگی‌اش می‌کرد.
somayeh yousefi
«نوریو سوزوکی مقابل اونا روی زمین زانو زده بود. من به عنوان یک شخص سوم، در مواجهه با طوفان بسیار شدیدی که بین قاتل و قربانی‌ها وزیده بود، کاملاً ناتوان بودم. من فقط داشتم اون صحنه رو می‌دیدم. مهم‌تر اینکه یه پلیس تازه‌کار بودم و تصورات خوبی در مورد حفاظت از مردم داشتم. چهار قربانی که توی دریای خون افتاده بودن و مرد مهاجمی که داشت ناله می‌کرد - دیدن این صحنه منو از پا درآورد.»
somayeh yousefi

حجم

۴۴۹٫۰ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۳۷۴ صفحه

حجم

۴۴۹٫۰ کیلوبایت

سال انتشار

۱۴۰۳

تعداد صفحه‌ها

۳۷۴ صفحه

قیمت:
۱۳۳,۰۰۰
تومان