مدرا گفت: «او آزادی را به من بخشید و من هنوز هم حس میکنم که آنچه میکنم از طریق او و برای اوست. ولی نه، برای او نیست. برای مردگان که نمیتوان کاری کرد. اما برای...»
اِمبِر گفت: «برای ما. برای ما زندگان که در خفا زندگی میکنیم، نه میکشیم و نه کشته میشویم. مردهها مردهاند و رفتهاند. بزرگان و قدرتمندان بیمحابا به راه خود میروند. پس تمام امید این دنیا به مردمی است که هیچجا به حساب نمیآیند.»