
بریدههایی از کتاب خدمتکار تماشا می کند
۳٫۸
(۳۱)
به نظر میآید فلسفه کلی زندگی او این است که همه چیز فردا انجام خواهد شد.
elham1395
البته که مامان میگوید از کلماتت استفاده کن، و بابا یک چاقوی بزرگ به دستم میدهد.
Unknown
میتوان از آنها برای درآوردن چشم کسی استفاده کرد. (چرا ذهنم همیشه به این سمت میرود؟)
Yutab
همیشه میدانستم که شوهرم دروغگوی ماهری است. فقط تا وقتی شک نکرده بودم که چیزی را از من پنهان میکند، اذیتم نمیکرد.
riri
او به من نگاه میکند و وقتی لبخند میزند، قند در دلم آب میشود. آیا این طبیعی است؟ آیا دیگر زنانی که بیش از یازده سال است با کسی ازدواج کردهاند، هنوز هم گاهی اوقات در مقابل همسرشان اینگونه زانوهایشان میلرزد؟
نه؟ فقط من؟
یعنی، نه که هر لحظه این طور باشد. اما پسر، او هنوز هم من را تحت تاثیر قرار میدهد. البته این هم بیتأثیر نیست که به نظر می رسد او به طرز عجیبی هر سال جذابتر میشود. (و من فقط یک سال پیرتر میشوم).
تپولی خواه
«چیزی نیست. من خوبم. فقط میخوام کتاب بخونم.»
همزاد کشف نشده هرماینی گرنجر
اگر به ازای هر باری که به پلیس دروغ گفتهام ده سنت میگرفتم، الان نیازی به نگرانی برای پرداخت قسطهای خانه نداشتم.
Yutab
سوزت با خنده میگوید: «اوه میلی، داری از چنگال دسر استفاده میکنی!»
تا پایان امشب، اگر یکی از این چنگالها را در بدن سوزت فرو نکرده باشم، فقط به این خاطر است که مطمئن نیستم از کدام چنگال برای این کار استفاده کنم.
mahsaSh-u2b
میگویم: «سوزت، اینجا عالیه. و من یک قدم دیگه هم بر نمیدارم.» او چپ چپ نگاهم میکند و میگوید: «باشه، باشه. اما میلی، پیادهروی برات خوبه. لاغر کنندست.» آیا مشت زدن به صورتش هم لاغرکننده است؟ چون ممکن است امروز این اتفاق بیفتد.
mahsaSh-u2b
بالاخره یک روزی باید فرزندانت را رها کنی، حتی اگر این کار دیوانهات کند.
اِلے👒
به نظر میآید فلسفه کلی زندگی او این است که همه چیز فردا انجام خواهد شد.
کاربر ۹۹۰۲۷۱۲
آن لبخندی را به یاد میآورم که به آن افسر پلیسی زد که او را به خاطر سرعت غیرمجاز گرفت و با کمال خونسردی در صورت او نگاه کرد و دروغ گفت. من مدت زیادی است که او را میشناسم، اما اگر آن روز حقیقت را نمیدانستم، هرگز نمیفهمیدم که دارد دروغ میگوید. و حالا که به او نگاه میکنم، واقعاً نمیتوانم بفهمم.
riri
او نگاهی رنجور به من میاندازد. «من فقط سعی میکردم از تو محافظت کنم.»
مزخرف است. او چیزهای زیادی از گذشتهاش را پنهان نگه داشته است، و نمیتوانم باور کنم که تازه حالا دارم درباره همه چیز میفهمم. او فرصتهای زیادی برای گفتن حقیقت داشت. او همه چیز را درباره گذشته من میداند که چندان هم رویایی نیست. من هم رازهای تاریک زیادی دارم.
او میتوانست صادق باشد. میتوانست همه چیز را به من بگوید. اما انتخابش این بود که به من چیزی نگوید.
riri
همیشه میدانستم که شوهرم دروغگوی ماهری است. فقط تا وقتی شک نکرده بودم که چیزی را از من پنهان میکند، اذیتم نمیکرد.
mahsaSh-u2b
به نظر میرسد که او در حال سبک و سنگین کردن چیزها در ذهنش است. آیا میخواهد همه چیز را اعتراف کند؟
آیا من میخواهم که او همه چیز را اعتراف کند؟
mahsaSh-u2b
او میتوانست صادق باشد. میتوانست همه چیز را به من بگوید. اما انتخابش این بود که به من چیزی نگوید.
mahsaSh-u2b
مامان من واقعاً مامان خوبی است. او از آن دسته مامانهایی است که اگر یادت رفته باشد قرار بوده فردا برای مدرسه یک سینی شیرینی برنجی مربعی ببری و تقریباً وقت خواب هم باشد، میرود و مواد لازم مثل برنجک و مارشمالو را میخرد و آن را برایت درست میکند و مطمئن میشود که برای روز بعد در مدرسه بسته بندی شده و آماده است. (این اتفاق به تازگی برای نیکو افتاد، پس برای همین مطمئنم که درست است.) او فقط یک مامان معمولی و خوب است که ما را دوست دارد و از ما مراقبت میکند.
mahsaSh-u2b
حجم
۳۲۱٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۴۴۲ صفحه
حجم
۳۲۱٫۹ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۴۴۲ صفحه
قیمت:
۸۵,۰۰۰
تومان