
کتاب خدمتکار تماشا می کند
سومین جلد کتاب پرفروش خدمتکار
انتشارات:
سنجاق٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
elham1395
۵
به نظر میآید فلسفه کلی زندگی او این است که همه چیز فردا انجام خواهد شد.
Unknown
۳
البته که مامان میگوید از کلماتت استفاده کن، و بابا یک چاقوی بزرگ به دستم میدهد.
Yutab
۳
میتوان از آنها برای درآوردن چشم کسی استفاده کرد. (چرا ذهنم همیشه به این سمت میرود؟)
riri
۲
همیشه میدانستم که شوهرم دروغگوی ماهری است. فقط تا وقتی شک نکرده بودم که چیزی را از من پنهان میکند، اذیتم نمیکرد.
تپولی خواه
۱
او به من نگاه میکند و وقتی لبخند میزند، قند در دلم آب میشود. آیا این طبیعی است؟ آیا دیگر زنانی که بیش از یازده سال است با کسی ازدواج کردهاند، هنوز هم گاهی اوقات در مقابل همسرشان اینگونه زانوهایشان میلرزد؟
نه؟ فقط من؟
یعنی، نه که هر لحظه این طور باشد. اما پسر، او هنوز هم من را تحت تاثیر قرار میدهد. البته این هم بیتأثیر نیست که به نظر می رسد او به طرز عجیبی هر سال جذابتر میشود. (و من فقط یک سال پیرتر میشوم).
NOAVI
۱
«چیزی نیست. من خوبم. فقط میخوام کتاب بخونم.»
Yutab
۱
اگر به ازای هر باری که به پلیس دروغ گفتهام ده سنت میگرفتم، الان نیازی به نگرانی برای پرداخت قسطهای خانه نداشتم.
mahsaSh-u2b
۱
سوزت با خنده میگوید: «اوه میلی، داری از چنگال دسر استفاده میکنی!»
تا پایان امشب، اگر یکی از این چنگالها را در بدن سوزت فرو نکرده باشم، فقط به این خاطر است که مطمئن نیستم از کدام چنگال برای این کار استفاده کنم.
mahsaSh-u2b
۱
میگویم: «سوزت، اینجا عالیه. و من یک قدم دیگه هم بر نمیدارم.» او چپ چپ نگاهم میکند و میگوید: «باشه، باشه. اما میلی، پیادهروی برات خوبه. لاغر کنندست.» آیا مشت زدن به صورتش هم لاغرکننده است؟ چون ممکن است امروز این اتفاق بیفتد.
mahsaSh-u2b
۱
او میتوانست صادق باشد. میتوانست همه چیز را به من بگوید. اما انتخابش این بود که به من چیزی نگوید.
mahsaSh-u2b
۱
مامان من واقعاً مامان خوبی است. او از آن دسته مامانهایی است که اگر یادت رفته باشد قرار بوده فردا برای مدرسه یک سینی شیرینی برنجی مربعی ببری و تقریباً وقت خواب هم باشد، میرود و مواد لازم مثل برنجک و مارشمالو را میخرد و آن را برایت درست میکند و مطمئن میشود که برای روز بعد در مدرسه بسته بندی شده و آماده است. (این اتفاق به تازگی برای نیکو افتاد، پس برای همین مطمئنم که درست است.) او فقط یک مامان معمولی و خوب است که ما را دوست دارد و از ما مراقبت میکند.
اِلے👒
۱
بالاخره یک روزی باید فرزندانت را رها کنی، حتی اگر این کار دیوانهات کند.
کاربر ۹۹۰۲۷۱۲
۰
به نظر میآید فلسفه کلی زندگی او این است که همه چیز فردا انجام خواهد شد.
riri
۰
آن لبخندی را به یاد میآورم که به آن افسر پلیسی زد که او را به خاطر سرعت غیرمجاز گرفت و با کمال خونسردی در صورت او نگاه کرد و دروغ گفت. من مدت زیادی است که او را میشناسم، اما اگر آن روز حقیقت را نمیدانستم، هرگز نمیفهمیدم که دارد دروغ میگوید. و حالا که به او نگاه میکنم، واقعاً نمیتوانم بفهمم.
riri
۰
او نگاهی رنجور به من میاندازد. «من فقط سعی میکردم از تو محافظت کنم.»
مزخرف است. او چیزهای زیادی از گذشتهاش را پنهان نگه داشته است، و نمیتوانم باور کنم که تازه حالا دارم درباره همه چیز میفهمم. او فرصتهای زیادی برای گفتن حقیقت داشت. او همه چیز را درباره گذشته من میداند که چندان هم رویایی نیست. من هم رازهای تاریک زیادی دارم.
او میتوانست صادق باشد. میتوانست همه چیز را به من بگوید. اما انتخابش این بود که به من چیزی نگوید.
mahsaSh-u2b
۰
همیشه میدانستم که شوهرم دروغگوی ماهری است. فقط تا وقتی شک نکرده بودم که چیزی را از من پنهان میکند، اذیتم نمیکرد.
mahsaSh-u2b
۰
به نظر میرسد که او در حال سبک و سنگین کردن چیزها در ذهنش است. آیا میخواهد همه چیز را اعتراف کند؟
آیا من میخواهم که او همه چیز را اعتراف کند؟