
بریدههایی از کتاب تو اینجا هستی
۳٫۳
(۵۳)
بیستوچهار ساعت روزانه هدیهای فوقالعاده برای ماست؛ بهخاطر همین همهٔ ما باید یاد بگیریم به شیوهای زندگی کنیم که راه را برای شادی و خوشبختی هموار سازیم. میشود اینگونه زندگی کنیم. من روزم را با نذر عود و توجه به شیوهٔ تنفسم شروع میکنم. با خود فکر میکنم امروز آن روزی است که کاملاً از آن لذت میبرم و با خود عهد میبندم که هر لحظه از آن را زیبا، ناب و رها زندگی کنم. این کار تنها سه یا چهار دقیقه از وقتم را میگیرد، اما لذتی فراوان به من میبخشد.
کاربر ۲۴۰۱۰۰۳
کلمات بودا را به خاطر بسپار: «گذشته دیگر وجود ندارد و آینده فعلاً اینجا نیست.» تنها لحظهای که میشود واقعاً در آن زنده ماند، لحظهٔ حال است.
علی
بگذار بلافاصله شروع کنیم. به همهمان توصیه میکنم که به خود بازگردیم و به پسر کوچک یا دختر کوچکی که در ژرفای روح زخمیمان زندگی میکند رسیدگی کنیم. آنوقت است که آرامتر، بادرکتر و دوستداشتنیتر خواهیم شد و محیط اطرافمان شروع به تغییر میکند
کاربر ۲۹۲۸۸۲۱
درست نفس بکش، درست راه برو، زمین را جوری لمس کن که گویی معجزه است، زندگی را جوری لمس کن که گویی معجزه است. وحدت جسم و ذهن را درک کن.
علی
میتوانی خوشحالی را با رهاکردنِ خیلی چیزها، ازجمله رهاکردن ایدههایی که دربارهٔ خوشحالی داری، به دست بیاوری. تو تصور میکنی که شرایط خاصی برای خوشحالی لازم است، اما نگاه عمیق به تو نشان میدهد که این تصورات همان چیزهایی هستند که مانع خوشحالی میشوند و تو را رنج میدهند.
علی
همهچیز مدام درحال تغییر است. هیچچیز هویتی پایدار ندارد. این ناپایداری چیزی منفی نیست. اگر همهچیز پایدار بود، رشد محال بود و تجلی محال میشد. اگر چیزها پایدار بودند، نمیتوانستی بچهدار شوی و فرزندانت هیچوقت بزرگ نمیشدند. وقتی بذر ذرت میکاشتی، هیچوقت رشد نمیکرد و تا ابد بذر ذرت باقی میماند.
علی
دمی بگیر و به خود بگو روز جدیدی به تو پیشکش شده و باید اینجا باشی و آن را زندگی کنی.
راه حفظ حضورت در اینجا و اکنون تنفسی ذهنآگاه است. نیازی به دستبردن و دستکاری در شیوهٔ تنفس نیست. تنفس چیزی طبیعی است، مثل هوا، مثل نور؛ باید آن را همانطور که هست بپذیریم و در آن دخالتی نکنیم. تنها کاری که انجام میدهیم این است که چراغ آگاهی را روشن میکنیم تا تنفسمان روشن شود. ما از ذهنآگاهی انرژی تولید میکنیم تا تمام آنچه را در لحظهٔ حال اتفاق میافتد روشن کند.
کاربر ۲۴۰۱۰۰۳
وقتی لقمهام را جویدم، میگویم: «من رسیدهام، من خانه هستم.»
کاربر ۲۱۸۹۷۷۰
احساس چیزی است که به وجود میآید، باقی میماند و بعد از بین میرود.
علی
تنفس آگاهانه پلی است که ذهن و جسم را کنار یکدیگر میآورد.
Vittoren
نفسم را فرومیدهم؛ میدانم که دارم نفسم را فرومیدهم.
نفسم را بیرون میدهم؛ میدانم که دارم نفسم را بیرون میدهم.
کاربر ۲۱۸۹۷۷۰
نه تولد وجود دارد و نه مرگ. فقط تجلی و ظهور وجود دارد. مفاهیمی مانند تولد و مرگ، بودن و نبودن، در واقعیت اجراشدنی نیستند. موج روی آب از تولد و مرگ آزاد است. از بودن و نبودن رهاست. موج موج است.
کلمهٔ اصیل خویش واقعیت را همانطور که هست توصیف میکند. مفاهیم و عقاید واقعیت را آنگونه که هست بیان نمیکنند. نیروانا، واقعیت غایی، توصیفپذیر نیست، زیرا عاری از تمامی مفاهیم و عقاید و ناسخ آنهاست. آزادی تماموکمال است. بیشتر رنجهای ما از عقاید و تصورات ما ناشی میشوند.
Vittoren
تابهحال برای خودت نامه نوشتهای؟ تابهحال با خودت حرف زدهای؟ با دخترک یا پسرکی که هنوز درون تو زنده است صحبت کردهای؟ این دخترک یا پسرک رنج میبرد و زخمهای زیادی را به دوش میکشد. حالا وقتش رسیده که برگردی و او را در آغوش بگیری. وقت بگذار و بهسمت آن دخترک یا پسرک برگرد و بگو: «عزیزم، من برای تو اینجا هستم. میدانم که اندوه زیادی درونت داری. میتوانم زخمهایت را احساس کنم. متأسفم که مدتی طولانی رهایت کرده بودم! به لطف ذهنآگاهیِ تنفس من برگشتم.» این تمرینی ضروری است. نوشتن چنین نامهای تحولی بزرگ و واقعی ایجاد میکند.
Vittoren
تولد و مرگ عقیدهای بیش نیستند و حقیقت از تمام مفاهیم عاری است. عقاید باعث رنج تو شدهاند، پس به عقاید خود مشکوک باش.
benuzak
هرچه بیشتر هوشیار و متمرکز باشی، غروب آفتاب خود را در برابر تو عریانتر میکند.
khan
انسان خوشحال فرد مهمی است، زیرا خوشحالی او همهجا را فرامیگیرد. تو نیز میتوانی انسان خوشحالی باشی و پناهگاهی برای همهٔ موجودات اطراف خود شوی.
عطيه سادات
وقتی نفست را فرومیدهی، رسیدن را تمرین میکنی. تو رسیدهای. مقصد تو اینجا و اکنون است. در زندگی روزمره، عادت به دویدن داری، چون فکر میکنی خوشبختی در زمان حال ممکن نیست. این عادتی است که نیاکان و والدینت به تو منتقل کردهاند. خوشبختی در اینجا و اکنون برایت محال به نظر میرسد، بنابراین تو آن را در آیندهای دور جستوجو میکنی. این تمرین شامل ترک عادت دویدن است.
khan
افسردگی یا خشم خود درست مثل کودکان حرف بزنی. با لطافت و انرژی حاصل از ذهنآگاهی آن را در آغوش بگیر و بگو: «عزیزم، میدانم که اینجا هستی و من میخواهم از تو مراقبت کنم»، درست همانطور که به نوزاد گریانت میگویی. هیچ دوگانگی و تبعیضی در اینجا وجود ندارد، چون همانطور که تو عشق و شفقت هستی، خشم نیز هستی. هر سه ماهیتی طبیعی دارند، پس نیازی نیست بترسی. میشود آنها را تغییر بدهی.
کاربر ۹۹۲۳۰۰۵
در مراقبهٔ بودایی، خود را میدان نبرد، نبرد نیک علیه شر، نمیکنی. هر دو جناح متعلق به توست: نیک و شر. میشود شر به نیک بدل شود و برعکس. آنها چیزهایی کاملاً طبیعی هستند.
Vittoren
پس من از تنفس خود همچون نوزاد لطیف و حساسم مراقبت میکنم. نفسم را فرومیدهم و میگذارم این دَم فرایند طبیعیاش را طی کند. از این حقیقت که نفس میکشم و تنفسم اینجاست شادمانم. نفسم را فرومیدهم؛ میدانم که دارم نفسم را فرومیدهم. نفسم را بیرون میدهم؛ میدانم که دارم نفسم را بیرون میدهم. با بازدم خود لبخند میزنم. به همین ترتیب تمرین کن. بلافاصله شادی فراوانی بهسمتت هجوم میآورد و اگر دقیقهای آن را ادامه دهی، میبینی که حالا تنفست متفاوت است. بعد از دقیقهای تمرین تنفس آگاهانه و بدون تمایز، کیفیت تنفست بهتر میشود. آرامتر و طولانیتر میشود و آرامی و هماهنگی حاصل از این تنفس به بدن و قالبهای روحیات نفوذ میکند.
khan
اگر در تنفست صلح و آرامش پدید آوری، آن صلح و آرامش به جسم و قلمروِ ذهنت نیز راه مییابد.
khan
در لحظهٔ بحران، به خاطر داشته باش که تو بسیار فراتر از عواطف خود هستی. این موضوعی ساده است که همه میدانند، اما ممکن است یادآوری آن لازم باشد:
عطيه سادات
شاید تو نیز اسیر تصور خود از خوشبختی هستی. هزاران مسیر وجود دارد که به خوشبختی میانجامد، اما تو فقط یکی را پذیرفتهای.
عطيه سادات
حجم
۱۴۰٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۶۸ صفحه
حجم
۱۴۰٫۳ کیلوبایت
سال انتشار
۱۴۰۴
تعداد صفحهها
۱۶۸ صفحه
قیمت:
۹۵,۰۰۰
تومان